((...بي خوابي...))


ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
((...بي خوابي...))
02-10-2017, 10:03 PM (آخرین ویرایش در 02-11-2017 04:46 AM توسط سارا.)
ارسال: #1
((...بي خوابي...))
((...بي خوابي...))

گفتم ضرر داري و در آخر فقط سودي
دندان ِعقلي و از اول رفتني بودي...
:::::::::::::::
هرگز نفهميدم كه تو آخر چه مي خواهي؟
از خاطراتت گم شدم ديگر چه مي خواهي؟
:::::::::::::::
پهلو به پهلو مي شوم هرشب به روي قبر
با قرص جبران مي كنم بي خوابي ِغم را
هرروز ميميرم ولي انگار كافي نيست
هرروز مي بيني مرا، بي تابي ِ هم را...
:::::::::::::::::
از دست ِمن رفتي ولي از خاطراتم نه
اين بدترين نوع از تمام مرگ هايم بود
مخفي شدم از عشق ِتو اما حرا لو رفت!
قرباني ِاين سهل انگاري خدايم بود
::::::::::::::::::
ايمان فقط ميراث كفر ِعشق ِ آدم هاست
اين حرف ها را يك نفر بايد به دين مي زد
در بهترين جاي جهان ديدم"خدايم"را
آن جا كه "چشمانت"دلم را بر زمين مي زد

من سقف رويايم از اين دنيا فراتر بود
آن روز هايي كه خداي من،خداتر بود

حالا فقط خاكسترم يك يادگار از مرگ
چي مانده جز يك هيبت ِبي اقتدار از مرگ

چي مانده جز بيداري ِبي خوابي ام هرشب
از دستمالي كه تورا مي سوختم در تب
::::::::::::::::::
بعد از تو از انسانِ اين افكار مي ترسم
آنقدر تنها ماندم از ديدار مي ترسم

حال ِهمه خوب است باور ميكنم اما
از تيترِ خوبِ پشت ِهر اخبار مي ترسم

من بارها فهميده ام "آوار" يعني تو
از شانه ي لرزيده ي ديوار مي ترسم

اي كاش"رفتن"دكمه ي"برگشتني"هم داشت
از سال هاي خوب ِبي تكرار مي ترسم

فردي كه در چشم تو مي ديدم خدايم بود
آنقدر ايمان دارم از اقرار مي ترسم

وقتي كه معناي انالحق را نمي فهمي
از دست هاي ِبي گناه ِ دار مي ترسم
::::::::::::::::::::::::
از پاي آزادي كه در ميدان قلم مي شد
از مرگ ِشاعرها كه در دنيا علم مي شد

از هر حقوقي كه بشر ميخواهد از حيوان
از اختيارآلوده ي جبر ِخدا _انسان _

از رفتن ات كه پشتِ چشمانِ مرا خم كرد
از زندگي كه هرچه داد از انتها كم كرد

ازمست كردن هاي ِتنهايي ِتنهايم
از انعكاس ِخاطراتت توي رويايم

از چشم هاي تو كه بُعدِ ديگر ِدردند
از"كاش"هايي كه فقط معناي "برگرد اند"

از تخت خوابي كه مرا بيدار مي خواهد
بغض ِاتاقي كه فقط ديدار مي خواهد

از آينه كه سال ها درگير ِ خود بيني ست
وقتي كسي كه بود،بايد باشد اما نيست

از دردهايي كه مرا عمري بغل كردند
از چشم هايي كه نميفهمم چرا سردند

از خاطرات تو كه مي بويند بويت را
وقتي نمي دانم به گورم آرزويت را...

از عكس هايي كه مرا هرگز نخنديدند
تا آن روبان مشكي ات را روي من ديدند

از"در"كه عمري روي دورِ رو به راهش نيست
وقتي كتوني هاي تو پشت ِ نگاهش نيست

از خودكشي ِگريه هايم توي تنهايي
ديدم كه رفتي...پس چرا بي وقفه اينجايي
::::::::::::::::::::::::::
من زندگي كردم براي مردنم با تو
از خاك برگشتن به خاكت افتخارم بود
از"روزگار" من درآوردي "وجودت" را
وقتي كه رفتي زود فهميدم"دمارم" بود

من سوره هاي عشق را در بودنت ديدم
دنياي من بعد از تو قرآن هم نمي فهمد
آنقدر آلوده ام به شهر پاك چشمت كه
اندازه اش را دود تهران هم نمي فهمد

حسرت نمي خوردم اگر يك روز مي ماندي
وقتي كه بودي دردِ اين دنيا عوض ميشد
_ديدم كسي در دست هايت زندگي ميكرد_
_اي كاش جاي دست هاي ما عوض ميشد_

خوشحالم از اينكه نگفتم عاشقت بودم
خوشحالم از اينكه"خدايم"را نديدي تو
من روي قبر خاطراتم زندگي كردم
از آخرين طوفان به آرامش رسيدي تو؟
::::::::::::::
اينجا خيالت مي كشد دستي به تنهايي م
مي خواستم باشم ولي يك عمر تنها نه
من توي بيداري فقط خواب تو را ديدم
كابوس مي آمد به ديدارم تو اما نه...
:::::::::::::::::::
شرمنده ام وقتي مرا ناديده مي گيري
شرمندگي تنها گناه ِعمده ي زن هاست...
بي خوابي ِكابوس را ميشد تمامش كرد...
بي خوابي از نسل ِ"خداحافظ نگفتن"هاست

من نذر کردم شاعرت باشم و عشق است ...
از تو برای « تو » همیشه شعر گفتن !


بنیامین پورحسن
بازدید از وبسایت این کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط kereshmh ، لیلا نقشبندی ، قاسم افرند ، سمانه صداقت ، hrz57 ، masum70
02-11-2017, 05:02 PM
ارسال: #2
RE: ((...بي خوابي...))
با سلام و احترام
سپاس
درود بر شما
موفق باشید
یا حق
بازدید از وبسایت این کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط سارا
02-12-2017, 09:31 PM
ارسال: #3
RE: ((...بي خوابي...))
درود به شما خیلی زیبا سرودید
شاد باشید 

برای دفعــــــه ی آخـــــر گناه خواهم کرد
دوباره زندگـی ام را تباه خـــــــــواهم کرد
 "نوید دانایی هوشیار"
بازدید از وبسایت این کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط سارا
03-03-2017, 01:24 PM
ارسال: #4
RE: ((...بي خوابي...))
سلام شاعرخوب
به معنای واقعی کلمه لذت بردم
شعرت آدمو غرق خودش می کنه
امیدوارم شاعر بودنت همیشگی باشه وماهم ازش لذت ببریم


قلمت سبز

تکیه برتقواودانش درطریقت کافریست
راهروگرصدهنرداردتوکل بایدش
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط سارا
03-16-2017, 11:26 PM
ارسال: #5
RE: ((...بي خوابي...))
سلام جناب شرافت مولا گرامي
ممنونم كه خوانديد و خطي از مهرتون بجا گذاشتيد
ممنون

سلام ليلاي عزيزم
شما با نگاهي عيب پوش خوانديد
ممنونم

سلام سمانه عزيزم
شرمنده محبتتون شدم
ممنونم كه هستيد با لطف بي دريغتون اميدوارم مي كنيد
مرسي

موفق باشيد

من نذر کردم شاعرت باشم و عشق است ...
از تو برای « تو » همیشه شعر گفتن !


بنیامین پورحسن
بازدید از وبسایت این کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال پاسخ 


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان