" بی نام "


ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
" بی نام "
03-15-2017, 05:25 PM
ارسال: #1
" بی نام "
مستوجب این و بیش از اینم ...
باشد که چو مردم خردمند ...
سعدی


" بی نام "






رفتی و از تمام جهانم قرار رفت ...
با رفتنت قیام عظیمم رکوع شد
من باختم هر آنچه که خواهم نداشت را
شعرم به نام نامی شیطان شروع شد

*

این دوزخ از وجود خودم داغ میشود
ابلیس بودنم به من ابلاغ میشود ...

*

دیگر به زور معجزه بندم نمیکنی
افتاده ام به خاک و بلندم نمیکنی

با گریه ام به آخر دنیا نمیرسی
هی فکر میکنم که تو فردا ... نمیرسی ...

دست نوازشت به سرم آب میرود
با سیلی ات تمام تنم خواب میرود

با داغ ، زخمهای مرا چاره میکنی
این تازیانه را به تنم پاره میکنی

محکم بزن! امان نده! خصمانه تر بتاز!
از آدمی که رنده شده آدمک بساز ...

*

این بیت ها برای تو حجت نمیشود
تا زنده ام خیال تو راحت نمیشود ...

*

تسلیم میشوم که سرم را جدا کنی
این جرم را به نیت قرب خدا کنی

تسلیم میشوم که ... بریز آب جوش را!
من سیر میکنم شکم این وحوش را ...

*

با ساقه ی نحیف تو طوفان چه میکند؟
با سیل اشکهات خیابان چه میکند؟

شبهای بی محمد یثرب قیامت است
با فاطمه هر آیه ی قرآن چه میکند؟

این آسمان که بار امانت نمیکشید
با ناله های زنده به گوران چه میکند؟

تنهایی ات تو را به کجاها نمیکشد ...
این نیزه با شهامت انسان چه میکند؟

وقتی که ریشه ام به زمستان رسیده است
در بین واژه هام " بهاران " چه میکند؟

آرام تر عزیز دلم! فکر کرده ای
با مشت خونفشان تو سندان چه میکند؟

*

از دستهات خون مرا پاک میکنی
از ترس آبروت مرا خاک میکنی ...

*

با طاقت نداشته ام بار میکشم
از تاولم به جای سپر کار میکشم

میخواستم به شانه ی تو ... حیف شد چقدر
این آخرین نشانه ی تو حیف شد چقدر ...

میخواستم به شانه ی تو ... باز شب شده
چاه از صدای گریه ی من جان به لب شده ...

*

بی گریه های فاطمه خوابم نمیبرد
بی ترک این مخاصمه خوابم نمیبرد

وقتیکه "در کمند نیفتاده ای" بترس
از ضرب طبل واهمه خوابم نمیبرد

دارد گلوی مغز مرا میجود کسی
با کرم های جمجمه خوابم نمیبرد

- ای خاک بر سرت که ...
- خدا لعنتت کند!
در چنگ این محاکمه خوابم نمیبرد

آرام کن مرا و بگو ماه من بخواب
جز بعد از این مکالمه خوابم نمیبرد ...

*

با خنده نیش خودکشی ام را بریدی و
آتش زدی و شیون من را شنیدی و ...

افتاده ام به پای تو ... فرقی نمیکند؟
درمانده ام ... برای تو فرقی نمیکند ...

باشد ... برو ... فدای سرت بالش ترم
با شکوه و گلایه سرت را نمیبرم ...

*

یک روز میرسد که ببازی به نفع من
این صحنه را دوباره بسازی به نفع من

حال مرا بپرسی از این شعر ناتمام
از مرده شور مشمئز از وضع زخمهام

من بشنوم صدای تو را : فاطمه ...سلام
قبر مرا بشویی و بنشی ...
خیال خام!

رد میکنی مزار مرا ... نه ! خدای من!
بیچاره این جنازه ی ناکام ... وای من ...






پ.ن : وقتی جانی را، توانی را، نفسی را، شعری را از کسی داری کمترین چیزی که میتوانی به او تقدیم همان جان، همان توان، همان نفس و همان شعر است ...
بازدید از وبسایت این کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط زارا ، محمود اکبرزاده نیاکی ، قاسم افرند ، سفیدروز ، masum70
04-15-2017, 09:49 AM
ارسال: #2
RE: " بی نام "
سلام و عرض ارادت خانم احمدی بسیار توانا
عالی بود و بسار زیبا
خیلی لذت می برم از این همه هنر آماده و پخته شما
هفتاد ساله بشوید چه میشود ؟!!
همیشه نطقتان روان و آهنگین و روانتان متعالی باد
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط masum70
ارسال پاسخ 


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان