به سایت "شعر و ادب" خوش آمدید.
امروز چهارشنبه ۲۶ تیر ۱۳۹۸

adminn, Author at شعر و ادب

شعر و ادب

۲۴تیر

6

0

تا خیال دلکشت گل ریخت در آغوش چشم – هوشنگ ابتهاج

تا خیال دلکشت گل ریخت در آغوش چشم صد بهارم نقش زد بر پرده یِ گل پوش چشم مردم بیگانه را یارای دیدار تو نیست خفته ای چون روشنایی گرچه در آغوش چشم وقت آن آمد که ساغر پُر کنیم از خون دل کز می لعلت تهی شد جام حسرت نوش چشم چشم و دل، نادیده، بر آن جسم پنهان عاشق اند آفرین بر بینش دل، آفرین بر هوش چشم […]

۲۲تیر

8

0

ای خط و خال خوشت مایه‌ی سودای ما – عبید زاکانی

ای خط و خال خوشت مایه‌ی سودای ما ای نفسی وصل تو اصل تمنای ما چونکه قدم مینهد شوق تو در ملک جان صبر برون میجهد از دل شیدای ما چتر همایون عشق سایه چو بر ما فکند راه خرابات پرس گر طلبی جای ما از رخ زیبای تو قبله‌گه عام را کعبه‌ی دیگر نباد دلبر ترسای ما مردم لولی وشیم ما که و سجده کدام رای هزیمت گرفت عقل […]

۱۸تیر

15

0

دگر آن شبست امشب که ز پی سحر ندارد – وحشی بافقی

دگر آن شبست امشب که ز پی سحر ندارد من و باز آن دعاها که یکی اثر ندارد   من و زخم تیز دستی که زد آنچنان به تیغم که سرم فتاده برخاک و تنم خبر ندارد   همه زهر خورده پیکان خورم و رطب شمارم چه کنم که نخل حرمان به از این ثمر ندارد   ز لبی چنان که بارد شکرش ز شکرستان همه زهر دارد اما چه […]

۱۷تیر

18

0

داستان منظوم موش و گربه

اگر داری تو عقل و دانش و هوش بیا بشنو حدیث گربه و موش بخوانم از برایت داستانی که در معنای آن حیران بمانی ای خردمند عاقل ودانا قصهٔ موش و گربه برخوانا قصهٔ موش و گربهٔ مظلوم گوش کن همچو در غلطانا از قضای فلک یکی گربه بود چون اژدها به کرمانا شکمش طبل و سینه‌اش چو سپر شیر دم و پلنگ چنگانا از غریوش به وقت غریدن شیر […]

۱۶تیر

23

0

ز حد گذشت جدائی – عبید زاکانی

ز حد گذشت جدائی ز حد گذشت جدائی ز حد گذشت جفا بیا که موسم عیشست و آشتی و صفا لبت به خون دل عاشقان خطی دارد غبار چیست دگر باره در میانه‌ی ما مرا دو چشم تو انداخت در بلای سیاه و گرنه من که و مستی و عاشقی ز کجا کجا کسیکه از آن چشم ترک وا پرسد که عقل و هوش جهانی چرا کنی یغما ز زلف […]

۱۶تیر

15

0

بخت جوان دارد آن که با تو قرینست – سعدی

بخت جوان دارد آن که با تو قرینست پیر نگردد که در بهشت برینست دیگر از آن جانبم نماز نباشد گر تو اشارت کنی که قبله چنینست آینه‌ای پیش آفتاب نهادست بر در آن خیمه یا شعاع جبینست گر همه عالم ز لوح فکر بشویند عشق نخواهد شدن که نقش نگینست گوشه گرفتم ز خلق و فایده‌ای نیست گوشه چشمت بلای گوشه نشینست تا نه تصور کنی که بی تو […]

۱۳تیر

24

0

چشمت خوشست و بر اثر خواب خوشترست – سعدی

چشمت خوشست و بر اثر خواب خوشترست طعم دهانت از شکر ناب خوشترست زنهار از آن تبسم شيرين که مي کني کز خنده شکوفه سيراب خوشترست شمعي به پيش روي تو گفتم که برکنم حاجت به شمع نيست که مهتاب خوشترست دوش آرزوي خواب خوشم بود يک زمان امشب نظر به روي تو از خواب خوشترست در خوابگاه عاشق سر بر کنار دوست کيمخت خارپشت ز سنجاب خوشترست زان سوي […]

۱۲تیر

27

0

بکشت غمزه‌ی آن شوخ بی‌گناه مرا – عبید زاکانی

بکشت غمزه‌ی آن شوخ بی‌گناه مرا فکند سیب ز نخدان او به چاه مرا غلام هندوی خالش شدم ندانستم کاسیر خویش کند زنگی سیاه مرا دلم بجا و دماغم سلیم بود ولی ز راه رفتن او دل بشد ز راه مرا هزار بار فتادم به دام دیده و دل هنوز هیچ نمیباشد انتباه مرا ز مهر او نتوانم که روی برتابم ز خاک گور اگر بردمد گیاه مرا به جور […]

۱۱تیر

22

0

شوریده کرد شیوه‌ی آن نازنین مرا – عبید زاکانی

شوریده کرد شوریده کرد شیوه‌ی آن نازنین مرا عشقش خلاص داد ز دنیا و دین مرا غم همنشین من شد و من همنشین غم تا خود چها رسد ز چنین همنشین مرا زینسان که آتش دل من شعله میزند تا کی بسوزد این نفس آتشین مرا ای دوستان نمیدهد آن زلف بیقرار تا یکزمان قرار بود بر زمین مرا از دور دیدمش خردم گفت دور از او دیوانه میکند خرد […]

۱۱تیر

22

0

صبحدم خاکی به صحرا برد باد از کوی دوست – سعدی

صبحدم خاکی به صحرا برد باد از کوی دوست بوستان در عنبر سارا گرفت از بوی دوست دوست گر با ما بسازد دولتی باشد عظیم ور نسازد می‌بباید ساختن با خوی دوست گر قبولم می‌کند مملوک خود می‌پرورد ور براند پنجه نتوان کرد با بازوی دوست هر که را خاطر به روی دوست رغبت می‌کند بس پریشانی بباید بردنش چون موی دوست دیگران را عید اگر فرداست ما را این […]


پربازدید ترین مطالب
  • ماه
  • فصل
  • کل
آخرین جستجوها
پر بحث ترین ها
کلیه حقوق سایت متعلق به شعر و ادب می باشد.
طراحی قالب وردپرس : پرشین تیک