به سایت "شعر و ادب" خوش آمدید.
امروز شنبه ۲ شهریور ۱۳۹۸

سعدی Archives - شعر و ادب

شعر و ادب

۲شهریور

0

0

با همه مهر و با منش کینست – سعدی

با همه مهر و با منش کینست چه کنم حظ بخت من اینست شاید ای نفس تا دگر نکنی پنجه با ساعدی که سیمینست ننهد پای تا نبیند جای هر که را چشم مصلحت بینست مثل زیرکان و چنبر عشق طفل نادان و مار رنگینست دردمند فراق سر ننهد مگر آن شب که گور بالینست گریه گو بر هلاک من مکنید که نه این نوبت نخستینست لازمست احتمال چندین جور […]

۲۳مرداد

9

0

بگذار تا مقابل روی تو بگذریم – سعدی

بگذار تا مقابل روی تو بگذریم دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم شوقست در جدایی و جورست در نظر هم جور به که طاقت شوقت نیاوریم روی ار به روی ما نکنی حکم از آن توست بازآ که روی در قدمانت بگستریم ما را سریست با تو که گر خلق روزگار دشمن شوند و سر برود هم بر آن سریم گفتی ز خاک بیشترند اهل عشق من از خاک بیشتر […]

۱۸مرداد

18

0

تن آدمی شریف است، به جان آدمیت – سعدی

تن آدمی شریف است، به جان آدمیت نه همین لباس زیباست، نشان آدمیت تن آدمی شریف است، به جان آدمیت نه همین لباس زیباست، نشان آدمیت اگر آدمی به چشم است و دهان و گوش و بینی چه میان نقش دیوار و میان آدمیت؟ خور و خواب و خشم و شهوت، شغب است و جهل و ظلمت حیوان خبر ندارد ز جهان آدمیت به حقیقت آدمی باش، وگرنه مرغ باشد […]

۹مرداد

28

0

نفس پرور، هنروری نیاید و بی هنر، سروری را نشاید – سعدی

نفس پرور، هنروری نیاید و بی هنر، سروری را نشاید. سعدی دنیا نیرزد به آنکه پریشان کنی دلی. سعدی همه کس را عقل خود به کمال نماید و فرزند خود به جمال. سعدی مشک آن است که خود ببوید، نه آنکه عطار بگوید. سعدی دوستی را که به عمری فرا چنگ آرند، نشاید که به یک دم بیازارند. سعدی دل دوستان آزردن،مراد دشمنان برآوردن است. سعدی شیطان با مخلصان برنمی آید و سلطان با مفلسان. سعدی رأی […]

۲۹تیر

37

0

اگر تو فارغی از حال دوستان یارا – سعدی

اگر تو فارغی از حال دوستان یارا فراغت از تو میسر نمی‌شود ما را تو را در آینه دیدن جمال طلعت خویش بیان کند که چه بودست ناشکیبا را بیا که وقت بهارست تا من و تو به هم به دیگران بگذاریم باغ و صحرا را به جای سرو بلند ایستاده بر لب جوی چرا نظر نکنی یار سروبالا را شمایلی که در اوصاف حسن ترکیبش مجال نطق نماند زبان […]

۱۶تیر

45

0

بخت جوان دارد آن که با تو قرینست – سعدی

بخت جوان دارد آن که با تو قرینست پیر نگردد که در بهشت برینست دیگر از آن جانبم نماز نباشد گر تو اشارت کنی که قبله چنینست آینه‌ای پیش آفتاب نهادست بر در آن خیمه یا شعاع جبینست گر همه عالم ز لوح فکر بشویند عشق نخواهد شدن که نقش نگینست گوشه گرفتم ز خلق و فایده‌ای نیست گوشه چشمت بلای گوشه نشینست تا نه تصور کنی که بی تو […]

۱۳تیر

61

0

چشمت خوشست و بر اثر خواب خوشترست – سعدی

چشمت خوشست و بر اثر خواب خوشترست طعم دهانت از شکر ناب خوشترست زنهار از آن تبسم شيرين که مي کني کز خنده شکوفه سيراب خوشترست شمعي به پيش روي تو گفتم که برکنم حاجت به شمع نيست که مهتاب خوشترست دوش آرزوي خواب خوشم بود يک زمان امشب نظر به روي تو از خواب خوشترست در خوابگاه عاشق سر بر کنار دوست کيمخت خارپشت ز سنجاب خوشترست زان سوي […]

۱۱تیر

46

0

صبحدم خاکی به صحرا برد باد از کوی دوست – سعدی

صبحدم خاکی به صحرا برد باد از کوی دوست بوستان در عنبر سارا گرفت از بوی دوست دوست گر با ما بسازد دولتی باشد عظیم ور نسازد می‌بباید ساختن با خوی دوست گر قبولم می‌کند مملوک خود می‌پرورد ور براند پنجه نتوان کرد با بازوی دوست هر که را خاطر به روی دوست رغبت می‌کند بس پریشانی بباید بردنش چون موی دوست دیگران را عید اگر فرداست ما را این […]

۴تیر

51

0

آفرین خدای بر جانت – سعدی

آفرین خدای بر جانت که چه شیرین لبست و دندانت هر که را گم شدست یوسف دل گو ببین در چه زنخدانت فتنه در پارس بر نمی‌خیزد مگر از چشم‌های فتانت سرو اگر نیز آمدی و شدی نرسیدی بگرد جولانت شب تو روز دیگران باشد کآفتابست در شبستانت تا کی ای بوستان روحانی گله از دست بوستانبانت بلبلانیم یک نفس بگذار تا بنالیم در گلستانت گر هزارم جفا و جور […]

۴تیر

57

0

به خاک پای عزیزت که عهد نشکستم – سعدی

به خاک پای عزیزت که عهد نشکستم ز من بریدی و با هیچ کس نپیوستم کجا روم که بمیرم بر آستان امید اگر به دامن وصلت نمی‌رسد دستم شگفت مانده‌ام از بامداد روز وداع که برنخاست قیامت چو بی تو بنشستم بلای عشق تو نگذاشت پارسا در پارس یکی منم که ندانم نماز چون بستم نماز کردم و از بیخودی ندانستم که در خیال تو عقد نماز چون بستم نماز […]


پربازدید ترین مطالب
  • ماه
  • فصل
  • کل
پر بحث ترین ها
کلیه حقوق سایت متعلق به شعر و ادب می باشد.
طراحی قالب وردپرس : پرشین تیک