به سایت "شعر و ادب" خوش آمدید.
امروز دوشنبه ۳ تیر ۱۳۹۸

ژانویه 2019 - صفحه 3 از 4 - شعر و ادب

شعر و ادب

۳۰دی

79

0

بگذار که درحسرت دیدار بمیرم – سیمین بهبهانی

بگذار که درحسرت دیدار بمیرم درحسرت دیدار تو بگذار بمیرم دشوار بود مردن و روی تو ندیدن بگذار به دلخواه تو دشوار بمیرم بگذار که چون ناله ی مرغان شباهنگ در وحشت و اندوه شب تار بمیرم بگذارکه چون شمع کنم پیکر خود آب در بستر اشک افتم و ناچار بمیرم می میرم از این درد که جان دگرم نیست تا از غم عشق تو دگر بار بمیرم تا بوده […]

۲۹دی

77

0

بعد هزار انتظار این فلک بی وفا – محتشم کاشانی

محتشم کاشانی بعد هزار انتظار این فلک بی وفا شهد وصالم چشاند زهر فراق از قفا وه که ز کین می‌کند هر بدو روزم سپهر با تو به زحمت قرین وز تو به حسرت جدا رفتی و می‌آورد جذبهٔ شوقت ز پی خاک مرا عنقریب همره باد صبا با تو بگویم که هجر با من بی دل چه کرد روزی من گر شود وصل تو روز جزا شد همه جا […]

۲۹دی

82

0

یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم – شهریار

یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم تو جگر گوشه هم از شیر بریدی و هنوز من بیچاره همان عاشق خونین جگرم خون دل میخورم و چشم نظر بازم جام جرمم این است که صاحبدل و صاحبنظرم منکه با عشق نراندم به جوانی هوسی هوس عشق و جوانیست به پیرانه سرم پدرت گوهر خود تا به رز و سیم فروخت […]

۲۸دی

110

0

آنچه هر شب بگذرد از چرخ ، فریاد من است – محتشم کاشانی

آنچه هر شب بگذرد از چرخ ، فریاد من است وآنچه آن مَه را به خاطر نگذرد یاد من است آنچه بر من کارها را سخت می‌سازد مدام بی‌ثباتی‌های صبرِ سست ‌بنیاد من است می‌گریزد صید از صیاد ؛ یا رب ! از چه رو دائم از من می‌گریزد آن که صیاد من است ؟! من ز در بیرون و اهل بزم اندر پیچ و تاب کان پری را چشم […]

۲۷دی

99

0

شاعر تو را دید و غم خود باز یادش رفت – محسن شیخی

محسن شیخی شاعر تو را دید و غم خود باز یادش رفت شعر کبوتر با کبوتر باز …. یادش رفت   پرواز گیسوی رهایت را کبوتر دید شرمنده شد از کار خود ، پرواز یادش رفت چشمان تو مانند دریایی جدا از هم موسی تو را وقتی که دید اعجاز یادش رفت   عطر تنت خوش بو تر از باغ ارم … حافظ با عطر تو مجنون شد و شیراز […]

۲۷دی

380

0

گر مرا ترک کنی من زغمت می سوزم – شهریار

گر مرا ترک کنی من زغمت می سوزم آسمان را به زمین جان خودت می دوزم گرمراترک کنی ترک نفس خواهم کرد بی وجود تو بدان خانه قفس خواهم کرد بی تو یک لحظه رمق دردل و درجانم نیست بیقرارم نکنی طاقت هجرانم نیست بی تو با قافله ی غصه و غمها چه کنم تار و پودم تو بگو با دل تنها چه کنم شده ام مرثیه خوان دل سودا […]

۲۷دی

96

0

زندگی شد من و یک سلسله ناکامیها – استاد شهریار

استاد شهریار : زندگی شد من و یک سلسله ناکامیها مستم از ساغر خون جگر آشامیها بسکه با شاهد ناکامیم الفتها رفت شادکامم دگر از الفت ناکامیها بخت برگشته‌ی ما خیره سری آغازید تا چه بازد دگرم تیره سرانجامیها دیر جوشی تو در بوته‌ی هجرانم سوخت ساختم اینهمه تا وارهم از نامیها تا که نامی شدم از نام نبردم سودی گر نمردم من و این گوشه‌ی ناکامیها نشود رام سر […]

۲۶دی

119

0

خرمن زلف من کجا ؟ شاخه یاسمن کجا ؟ – سیمین بهبهانی

سیمین بهبهانی : خرمن زلف من کجا ؟ شاخه یاسمن کجا ؟ قهر ز من چه می کنی ٬ بهر تو همچو من کجا ؟ صحبت باغ را مکن پیش بهشت روی من سبزه ی عارضم کجا ؟ خرّمی چمن کجا ؟ لاله و من چه نسبتی ؟ ساغر او ز می تهی ساق فریب زن کجا ؟ ساقی سیمتن کجا ؟ غنچه دهان بسته یی ٬ پیش لب شکفته […]

۲۶دی

96

0

گرچه دوری میکنم بی صبر و آرامم هنوز – وحشی بافقی

گرچه دوری میکنم بی صبر و آرامم هنوز مینمایم اینچنین وحشی ولی رامم هنوز باورش می آید از من دعوی وارستگی خود نمیداند که چون آورده در دامم هنوز اول عشق و مرا صد نقش و حیرت در ضمیر این خود آغازست تا خود چیست انجامم هنوز من به صد لطف از تو ناخرسند و محروم این زمان از لبت آورده صد دشنام پیغامم هنوز صبح و شام از پی […]

۲۶دی

177

0

رمز عشق تو به ارباب هوس نتوان گفت – اقبال لاهوری

رمز عشق تو به ارباب هوس نتوان گفت سخن از تاب و تب شعله به خس نتوان گفت تو مرا ذوق بیان دادی و گفتی که بگوی هست در سینه من آنچه به کس نتوان گفت از نهانخانه دل خوش غزلی می خیزد سر شاخی همه گویم به قفس نتوان گفت شوق اگر زنده ی جاوید نباشد عجب است که حدیث تو در این یک دو نفس نتوان گفت


پربازدید ترین مطالب
  • ماه
  • فصل
  • کل
پر بحث ترین ها
کلیه حقوق سایت متعلق به شعر و ادب می باشد.
طراحی قالب وردپرس : پرشین تیک