به سایت "شعر و ادب" خوش آمدید.
امروز سه شنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۷

شعر شهریار Archives - شعر و ادب

شعر و ادب

۲۸بهمن

1

0

ماهم که هاله یی به رخ از دود آهش است – شهریار

ماهم که هاله یی به رخ از دود آهش است دایم گرفته چون دل من روی ماهش است   دیگر نگاه ، وصف بهاری نمی کند شرح خزانِ دل به زبان نگاهش است   راه نگاه بست به چشم سیه که دید موی دماغ ها همه جا خار راهش است   دیدم نهان فرشته ی شرم و عفاف او آورده سر به گوش من و عذر خواهش است   روز […]

۲۰بهمن

10

0

تا کی در انتظار گذاری به زاریم – شهریار

تا کی در انتظار گذاری به زاریم باز آی بعد از اینهمه چشم انتظاریم . دیشب به یاد زلف تو در پرده های ساز جان سوز بود شرح سیه روزگاریم . بس شکوه کردم از دل ناسازگار خود دیشب که ساز داشت سرسازگاریم . شمعم تمام گشت و چراغ ستاره مرد چشمی نماند شاهد شب زنده داریم . طبعم شکار آهوی سر در کمند نیست ماند به شیر شیوه وحشی […]

۱۹بهمن

12

0

امشب از دولت می دفع ملالی کردیم – شهریار

امشب از دولت می دفع ملالی کردیم این هم از عُمر شبی بود که حالی کردیم ما کجا و شب میخانه خدایا چه عجب کز گرفتاری ایام مجالی کردیم تیر از غمزة ساقی، سپر از جام شراب با کماندار فلک جنگ و جدالی کردیم غم به روئین تنی جام می انداخت سپر غم مگو عربده با رستم زالی کردیم باری از تلخی ایام به شور و مستی شکوه با شاهد […]

۱۰بهمن

16

0

شباب عمر عجب با شتاب می گذرد – شهریار

شباب عمر عجب با شتاب می گذرد بدین شتاب خدایا شباب می گذرد شباب و شاهد و گل مغتنم بود ساقی شتاب کن که جهان با شتاب می گذرد به چشم خود گذر عمر خویش می بینم نشسته ام لب جوئی و آب می گذرد به روی ماه نیاری حدیث زلف سیاه که ابر از جلو آفتاب می گذرد خراب گردش آن چشم جاودان مستم که دور جام جهان خراب […]

۱بهمن

19

0

ریختم با نوجوانی باز طرح زندگانی – شهریار

ریختم با نوجوانی باز طرح زندگانی تا مگر پیرانه سر از سر بگیرم نوجوانی آری آری نوجوانی می توان از سرگرفتن گر توان با نوجوانان ریخت طرح زندگانی گرچه دانم آسمان کردت بلای جان ولیکن من به جان خواهم ترا عشق ای بلای آسمانی ناله نای دلم گوش سیه چشمان نوازد کاین پریشان موغزالان را بسی کردم شبانی گوش بر زنگ صدای کودکانم تا چه باشد کاروان گم کرده را […]

۲۹دی

18

0

یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم – شهریار

یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم تو جگر گوشه هم از شیر بریدی و هنوز من بیچاره همان عاشق خونین جگرم خون دل میخورم و چشم نظر بازم جام جرمم این است که صاحبدل و صاحبنظرم منکه با عشق نراندم به جوانی هوسی هوس عشق و جوانیست به پیرانه سرم پدرت گوهر خود تا به رز و سیم فروخت […]

۲۶دی

31

0

چه شد آن عهد قدیم و چه شد آن یار ندیم – شهریار

چه شد آن عهد قدیم و چه شد آن یار ندیم خون کند خاطر من خاطره عهد قدیم چه شدن آن طره پیوند دل و جان که دگر دل بشکسته عاشق ننوازد به نسیم آن دل بازتر از دست کریمم یارب چون پسندی که شود تنگتر از چشم لئیم عهد طفلی چو بیاد آرم و دامان پدر بارم از دیده به دامان همه درهای یتیم یاد بگذشته چو آن دور […]


پربازدید ترین مطالب
  • ماه
  • فصل
  • کل
آخرین جستجوها
پر بحث ترین ها
کلیه حقوق سایت متعلق به شعر و ادب می باشد.
طراحی قالب وردپرس : پرشین تیک