به سایت "شعر و ادب" خوش آمدید.
امروز جمعه ۳۰ فروردین ۱۳۹۸

شعر شهریار Archives - شعر و ادب

شعر و ادب

۲۸فروردین

5

0

نالم از دست تو ای ناله که تاثیر نکردی – شهریار

نالم از دست تو ای ناله که تاثیر نکردی گر چه او کرد دل از سنگ تو تقصیر نکردی شرمسار توام ای دیده ازین گریه خونین که شدی کور و تماشای رخش سیر نکردی ای اجل گر سر آن زلف درازم به کف افتد وعده هم گر به قیامت بنهی دیر نکردی وای از دست تو ای شیوه عاشق کش جانان که تو فرمان قضا بودی و تغییر نکردی مشکل […]

۹اسفند

38

0

از کوری چشم فلک امشب قمر اینجاست – شهریار

از کوری چشم فلک امشب قمر اینجاست آری قمر امشب به خدا تا سحر اینجاست آهسته به گوش فلک از بنده بگوئید چشمت ندود این همه یک شب قمر اینجاست آری قمر آن قمری خوشخوان طبیعت آن نغمه‌سرا بلبل باغ هنر اینجاست شمعی که به سویش من جانسوخته از شوق پروانه صفت باز کنم بال و پر اینجاست تنها نه من از شوق سر از پا نشناسم یک دسته چو […]

۳۰بهمن

47

0

پیرم و گاهی دلم یاد جوانی می‎کند – شهریار

پیرم و گاهی دلم یاد جوانی می‎کند بلبل شوقم هوای نغمه‎خوانی می‎کند همتم تا می‎رود ساز غزل گیرد به دست طاقتم اظهار عجز و ناتوانی می‎کند بلبلی در سینه می‎نالد هنوزم کاین چمن با خزان هم آشتی و گل‎فشانی می‎کند ما به داغ عشقبازی‎ها نشستیم و هنوز چشم پروین همچنان چشمک‎پرانی می‎کند نای ما خاموش ولی این زهره‎ی شیطان هنوز با همان شور و نوا دارد شبانی می‎کند گر زمین […]

۳۰بهمن

41

0

دلم شکستی و جانم هنوز چشم به راهت – شهریار

دلم شکستی و جانم هنوز چشم به راهت شبی سیاهم و در آرزوی طلعت ماهت  در انتظار تو چشمم سپید گشت و غمی نیست اگر قبول تو افتد فدای چشم سیاهت ز گرد راه برون آ که پیر دست به دیوار به اشک و آه یتیمان دویده بر سر راهت  بیا که این رمد چشم عاشقان تو ای ماه ! نمیرمد مگر از طوطیای گرد سپاهت بیا که جز تو […]

۲۸بهمن

35

0

ماهم که هاله یی به رخ از دود آهش است – شهریار

ماهم که هاله یی به رخ از دود آهش است دایم گرفته چون دل من روی ماهش است   دیگر نگاه ، وصف بهاری نمی کند شرح خزانِ دل به زبان نگاهش است   راه نگاه بست به چشم سیه که دید موی دماغ ها همه جا خار راهش است   دیدم نهان فرشته ی شرم و عفاف او آورده سر به گوش من و عذر خواهش است   روز […]

۲۰بهمن

62

0

تا کی در انتظار گذاری به زاریم – شهریار

تا کی در انتظار گذاری به زاریم باز آی بعد از اینهمه چشم انتظاریم . دیشب به یاد زلف تو در پرده های ساز جان سوز بود شرح سیه روزگاریم . بس شکوه کردم از دل ناسازگار خود دیشب که ساز داشت سرسازگاریم . شمعم تمام گشت و چراغ ستاره مرد چشمی نماند شاهد شب زنده داریم . طبعم شکار آهوی سر در کمند نیست ماند به شیر شیوه وحشی […]

۱۹بهمن

61

0

امشب از دولت می دفع ملالی کردیم – شهریار

امشب از دولت می دفع ملالی کردیم این هم از عُمر شبی بود که حالی کردیم ما کجا و شب میخانه خدایا چه عجب کز گرفتاری ایام مجالی کردیم تیر از غمزة ساقی، سپر از جام شراب با کماندار فلک جنگ و جدالی کردیم غم به روئین تنی جام می انداخت سپر غم مگو عربده با رستم زالی کردیم باری از تلخی ایام به شور و مستی شکوه با شاهد […]

۱۰بهمن

48

0

شباب عمر عجب با شتاب می گذرد – شهریار

شباب عمر عجب با شتاب می گذرد بدین شتاب خدایا شباب می گذرد شباب و شاهد و گل مغتنم بود ساقی شتاب کن که جهان با شتاب می گذرد به چشم خود گذر عمر خویش می بینم نشسته ام لب جوئی و آب می گذرد به روی ماه نیاری حدیث زلف سیاه که ابر از جلو آفتاب می گذرد خراب گردش آن چشم جاودان مستم که دور جام جهان خراب […]

۱بهمن

46

0

ریختم با نوجوانی باز طرح زندگانی – شهریار

ریختم با نوجوانی باز طرح زندگانی تا مگر پیرانه سر از سر بگیرم نوجوانی آری آری نوجوانی می توان از سرگرفتن گر توان با نوجوانان ریخت طرح زندگانی گرچه دانم آسمان کردت بلای جان ولیکن من به جان خواهم ترا عشق ای بلای آسمانی ناله نای دلم گوش سیه چشمان نوازد کاین پریشان موغزالان را بسی کردم شبانی گوش بر زنگ صدای کودکانم تا چه باشد کاروان گم کرده را […]

۲۹دی

44

0

یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم – شهریار

یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم تو جگر گوشه هم از شیر بریدی و هنوز من بیچاره همان عاشق خونین جگرم خون دل میخورم و چشم نظر بازم جام جرمم این است که صاحبدل و صاحبنظرم منکه با عشق نراندم به جوانی هوسی هوس عشق و جوانیست به پیرانه سرم پدرت گوهر خود تا به رز و سیم فروخت […]


پربازدید ترین مطالب
  • ماه
  • فصل
  • کل
پر بحث ترین ها
کلیه حقوق سایت متعلق به شعر و ادب می باشد.
طراحی قالب وردپرس : پرشین تیک