به سایت "شعر و ادب" خوش آمدید.
امروز شنبه ۲ شهریور ۱۳۹۸

شعر محتشم کاشانی Archives - شعر و ادب

شعر و ادب

۶اسفند

178

0

زلف و قد راست ای بت سرکش چشم و رخت راست ای گل رعنا – محتشم کاشانی

محتشم کاشانی زلف و قد راست ای بت سرکش چشم و رخت راست ای گل رعنا سنبل و شمشاد هندو چاکر نرگس و لاله بنده و لالا ساخته ظاهر معجز لعلت ز آتش سوزان چشمهٔ حیوان کرده هویدا صنع جمالت در گل سوری عنبر سارا آتش آهم ز آتش رویت سیل سرشگم بیمهٔ رویت این ز درون زد شعله بگردون وان ز برون شد تا به ثریا محو ستادند عابد […]

۱۵بهمن

111

0

زاهدان منع ز دیر و می نابم مکنید – محتشم کاشانی

زاهدان منع ز دیر و می نابم مکنید کوثر و خلد من این است عذابم مکنید چشم افسونگرش از کشتن من کی گذرد بر من افسانه مخوانید و بخوابم مکنید مدعی را اگر آواره نسازم ز درش از سگان سر آن کوی حسابم مکنید من خود از بادهٔ دیدار خرابم امشب می‌میارید و ازین بیش خرابم مکنید مدهید این همه ساغر بت سرمست مرا من کبابم دگر از رشک کبابم […]

۸بهمن

164

0

من از رغم غزالی شهسواری کرده‌ام پیدا – محتشم کاشانی

محتشم کاشانی من از رغم غزالی شهسواری کرده‌ام پیدا شکاری کرده‌ام گم جان شکاری کرده‌ام پیدا زلیخا طلعتی را رانده‌ام از شهر بند دل به مصر دلبری یوسف عذاری کرده‌ام پیدا زمام ناقه محمل نشینی داده‌ام از کف بجای او بت توسن سواری کرده‌ام پیدا ز سفته گوهری بگسسته‌ام سر رشتهٔ صحبت در ناسفته گوهر نثاری کرده‌ام پیدا مهی زرین عصا به چون هلال از چشمم افتاده بلند اختر سواری […]

۲بهمن

106

0

باز این چه شورش است که در خلق عالم است – محتشم کاشانی

محتشم کاشانی باز این چه شورش است که در خلق عالم است باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است این صبح تیره باز دمید از کجا کزو کار جهان و خلق جهان جمله در هم است گویا طلوع می‌کند از مغرب آفتاب کاشوب در تمامی ذرات عالم است گر خوانمش […]

۲۹دی

108

0

بعد هزار انتظار این فلک بی وفا – محتشم کاشانی

محتشم کاشانی بعد هزار انتظار این فلک بی وفا شهد وصالم چشاند زهر فراق از قفا وه که ز کین می‌کند هر بدو روزم سپهر با تو به زحمت قرین وز تو به حسرت جدا رفتی و می‌آورد جذبهٔ شوقت ز پی خاک مرا عنقریب همره باد صبا با تو بگویم که هجر با من بی دل چه کرد روزی من گر شود وصل تو روز جزا شد همه جا […]

۲۸دی

148

0

آنچه هر شب بگذرد از چرخ ، فریاد من است – محتشم کاشانی

آنچه هر شب بگذرد از چرخ ، فریاد من است وآنچه آن مَه را به خاطر نگذرد یاد من است آنچه بر من کارها را سخت می‌سازد مدام بی‌ثباتی‌های صبرِ سست ‌بنیاد من است می‌گریزد صید از صیاد ؛ یا رب ! از چه رو دائم از من می‌گریزد آن که صیاد من است ؟! من ز در بیرون و اهل بزم اندر پیچ و تاب کان پری را چشم […]


پربازدید ترین مطالب
  • ماه
  • فصل
  • کل
پر بحث ترین ها
کلیه حقوق سایت متعلق به شعر و ادب می باشد.
طراحی قالب وردپرس : پرشین تیک