به سایت "شعر و ادب" خوش آمدید.
امروز دوشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۸

شهریار Archives - شعر و ادب

شعر و ادب

۵خرداد

28

0

گلچین که آمد ای گل من در چمن نباشم – شهریار

گلچین که آمد ای گل من در چمن نباشم آخر نه باغبانم شرط است من نباشم ناچار چون نهد سر بر دامن گلم خار چاکم بود گریبان گر در کفن نباشم عهدی که رشته آن با اشک تاب دادی زلف تو خود بگوید من دل شکن نباشم اکنون که شمع جمعی دودم به سر رود به تا چشم رشک و غیرت در انجمن نباشم بی چون تو همزبانی من در […]

۵اردیبهشت

66

0

ای آفتاب هاله‌ای از روی ماه تو – شهریار

ای آفتاب هاله‌ای از روی ماه تو مه برلب افق لبه‌ای از کلاه تو لرزنده چون کواکب گاه سپیده دم شمع شبی سیاهم و چشمم به راه تو کی میرسی به پرچم خونین چون شفق خورشید و مه سری به سنان سپاه تو ای دل فریب جادوی مهتاب شب مخور زلفش کشیده نقشه‌ی روز سیاه تو آن کو لهیب آتشش از رو نمی برد اندیشه ای کند مگر از دود […]

۲۸فروردین

71

0

نالم از دست تو ای ناله که تاثیر نکردی – شهریار

نالم از دست تو ای ناله که تاثیر نکردی گر چه او کرد دل از سنگ تو تقصیر نکردی شرمسار توام ای دیده ازین گریه خونین که شدی کور و تماشای رخش سیر نکردی ای اجل گر سر آن زلف درازم به کف افتد وعده هم گر به قیامت بنهی دیر نکردی وای از دست تو ای شیوه عاشق کش جانان که تو فرمان قضا بودی و تغییر نکردی مشکل […]

۱۵فروردین

76

0

در دیاری که در او نیست کسی یار کسی – شهریار

در دیاری که در او نیست کسی یار کسی کاش یارب که نیفتد به کسی کار کسی هر کس آزار من زار پسندید ولی نپسندید دل زار من آزار کسی آخرش محنت جانکاه به چاه اندازد هر که چون ماه برافروخت شب تار کسی سودش این بس که بهیچش بفروشند چو من هر که با قیمت جان بود خریدار کسی سود بازار محبت همه آه سرد است تا نکوشید پی گرمی […]

۱۱فروردین

67

0

سر و همسر نگرفتم که گرو بود سرم – شهریار

سر و همسر نگرفتم که گرو بود سرم تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم تو جگر گوشه هم از شیر بریدی و هنوز من بیچاره همان عاشق خونین جگرم منکه با عشق نراندم به جوانی هوسی هوس عشق و جوانیست به پیرانه سرم پدرت گوهر خود را به زر و سیم فروخت پدر عشق بسوزد که در آمد پدرم عشق و آزادگی و حسن و جوانی و […]

۹فروردین

62

0

صبا به شوق در ایوان شهریار آمد – شهریار

صبا به شوق در ایوان شهریار آمد که خیز و سر به در از دخمه کن بهار آمد ز زلف زرکش خورشید بند سیم سه تار که پرده های شب تیره تار و مار آمد به شهر چند نشینی شکسته دل برخیز که باغ و بیشه شمران شکوفه زار آمد به سان دختر چادرنشین صحرائی عروس لاله به دامان کوهسار آمد فکند زمزمه گلپونه ئی به برزن وکو به بام […]

۵فروردین

67

0

با رنگ و بویت ای گل گل رنگ و بو ندارد – شهریار

عشق من  با رنگ و بویت ای گل گل رنگ و بو ندارد با لعلت آب حیوان آبی به جو ندارد از عشق من به هر سو در شهر گفتگوئی است من عاشق تو هستم این گفتگو ندارد دارد متاع عفت از چار سو خریدار بازار خودفروشی این چار سو ندارد جز وصف پیش رویت در پشت سر نگویم رو کن به هر که خواهی گل پشت و رو ندارد […]

۲۳اسفند

68

0

ایرجا سر بدرآور که امیر آمده است – شهریار

شعری که استاد شهریار برای ایرج میرزا سروده است ایرجا سر بدرآور که امیر آمده است چه امیری که به عشق تو اسیر آمده است چون فرستاده سیمرغ به سهراب دلیر نوشداروست ولی حیف که دیر آمده است گوئی از چشم نظرباز تو بی پروانیست چون غزالی به سر کشته شیر آمده است خیز غوغای بهارست که پروانه شویم غنچه شوخ پر از شکر و شیر آمده است روح من […]

۲۳اسفند

67

0

کاروان آمد و دلخواه به همراهش نیست – شهریار

کاروان آمد و دلخواه به همراهش نیست با دل این قصه نگویم که به دلخواهش نیست کاروان آمد و از یوسف من نیست خبر این چه راهیست که بیرون شدن از چاهش نیست ماه من نیست در این قافله راهش ندهید کاروان بار نبندد شب اگر ماهش نیست ما هم از آه دل سوختگان بی خبر است مگر آئینه شوق و دل آگاهش نیست تخت سلطان هنر بر افق چشم […]

۲۲اسفند

72

0

من چه دارم که شود صرف قمارم با تو – شهریار

من چه دارم که شود صرف قمارم با تو صرفه از دست نبازی که ندارم با تو وقت آزاده به تشویش تبه نتوان کرد من افتاده ی درویش چه کارم با تو ! به شب مستی من جرعه ی جامی نزدی که بود دردسر صبح خمارم با تو من که از دوش تو باری نتوانم برداشت باری ای جان نسزد زحمت بارم با تو گر شبستان من ای شمع نیافروخته […]


پربازدید ترین مطالب
  • ماه
  • فصل
  • کل
پر بحث ترین ها
کلیه حقوق سایت متعلق به شعر و ادب می باشد.
طراحی قالب وردپرس : پرشین تیک