به سایت "شعر و ادب" خوش آمدید.
امروز سه شنبه ۲ مهر ۱۳۹۸

عبید زاکانی Archives - شعر و ادب

شعر و ادب

۲۲مرداد

46

0

قصه ی درد دل و غصهٔ شبهای دراز – عبید زاکانی

قصه ی درد دل و غصهٔ شبهای دراز صورتی نیست که جائی بتوان گفتن باز محرمی نیست که با او به کنار آرم روز مونسی نیست که با وی به میان آرم راز در غم و خواری از آنم که ندارم غمخوار دم فرو بسته از آنم که ندارم دمساز خود چه شامیست شقاوت که ندارد انجام یا چه صبحست سعادت که ندارد آغاز بی‌نیازی ندهد دهر خدایا تو بده […]

۱۱مرداد

44

0

خوشا کسی که زعشقش دمی رهائی نیست – عبید زاکانی

خوشا کسی که زعشقش دمی رهائی نیست غمش ز رندی و میلش به پارسائی نیست دل رمیده‌ی شوریدگان رسوائی شکسته‌ایست که در بند مومیائی نیست ز فکر دنیی و عقبی فراغتی دارد خداشناس که با خلقش آشنائی نیست غلام همت درویش قانعم کو را سر بزرگی و سودای پادشاهی نیست مراد خود مطلب هر زمان ز حضرت حق که بر در کرمش حاجت گدائی نیست به کنج عزلت از آنروی […]

۲۲تیر

65

0

ای خط و خال خوشت مایه‌ی سودای ما – عبید زاکانی

ای خط و خال خوشت مایه‌ی سودای ما ای نفسی وصل تو اصل تمنای ما چونکه قدم مینهد شوق تو در ملک جان صبر برون میجهد از دل شیدای ما چتر همایون عشق سایه چو بر ما فکند راه خرابات پرس گر طلبی جای ما از رخ زیبای تو قبله‌گه عام را کعبه‌ی دیگر نباد دلبر ترسای ما مردم لولی وشیم ما که و سجده کدام رای هزیمت گرفت عقل […]

۱۷تیر

72

0

داستان منظوم موش و گربه

اگر داری تو عقل و دانش و هوش بیا بشنو حدیث گربه و موش بخوانم از برایت داستانی که در معنای آن حیران بمانی ای خردمند عاقل ودانا قصهٔ موش و گربه برخوانا قصهٔ موش و گربهٔ مظلوم گوش کن همچو در غلطانا از قضای فلک یکی گربه بود چون اژدها به کرمانا شکمش طبل و سینه‌اش چو سپر شیر دم و پلنگ چنگانا از غریوش به وقت غریدن شیر […]

۱۶تیر

92

0

ز حد گذشت جدائی – عبید زاکانی

ز حد گذشت جدائی ز حد گذشت جدائی ز حد گذشت جفا بیا که موسم عیشست و آشتی و صفا لبت به خون دل عاشقان خطی دارد غبار چیست دگر باره در میانه‌ی ما مرا دو چشم تو انداخت در بلای سیاه و گرنه من که و مستی و عاشقی ز کجا کجا کسیکه از آن چشم ترک وا پرسد که عقل و هوش جهانی چرا کنی یغما ز زلف […]

۱۲تیر

84

0

بکشت غمزه‌ی آن شوخ بی‌گناه مرا – عبید زاکانی

بکشت غمزه‌ی آن شوخ بی‌گناه مرا فکند سیب ز نخدان او به چاه مرا غلام هندوی خالش شدم ندانستم کاسیر خویش کند زنگی سیاه مرا دلم بجا و دماغم سلیم بود ولی ز راه رفتن او دل بشد ز راه مرا هزار بار فتادم به دام دیده و دل هنوز هیچ نمیباشد انتباه مرا ز مهر او نتوانم که روی برتابم ز خاک گور اگر بردمد گیاه مرا به جور […]

۱۱تیر

75

0

شوریده کرد شیوه‌ی آن نازنین مرا – عبید زاکانی

شوریده کرد شوریده کرد شیوه‌ی آن نازنین مرا عشقش خلاص داد ز دنیا و دین مرا غم همنشین من شد و من همنشین غم تا خود چها رسد ز چنین همنشین مرا زینسان که آتش دل من شعله میزند تا کی بسوزد این نفس آتشین مرا ای دوستان نمیدهد آن زلف بیقرار تا یکزمان قرار بود بر زمین مرا از دور دیدمش خردم گفت دور از او دیوانه میکند خرد […]


پربازدید ترین مطالب
  • ماه
  • فصل
  • کل
پر بحث ترین ها
کلیه حقوق سایت متعلق به شعر و ادب می باشد.
طراحی قالب وردپرس : پرشین تیک