به سایت "شعر و ادب" خوش آمدید.
امروز پنج شنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۸

صلح و دوستی در اشعار و نثرهای سعدی

شعر و ادب

صلح و دوستی در گلستان و بوستان سعدی :

مصلح، ملقب به مشرفالدین و مشهور به سعدی نسبت به خلق جهان مشفق و مهربان است. او مبشر صلح و بشردوستی است و چون کرامت انسان و آزادی او در نظرش اهمیت فراوان دارند، غایت آرزویش تفاهم میان ملت‌ها و از بین رفتن خصومت‌ها و کدورت‌ها از جوامع انسانی است و در این ارتباط با احساس مسئولیت و غمخواری نسبت به ناتوانان و بیچگارگان، خطاب به مصلحان و خیراندیشان، توصیه‌هایی این چنین دارد که در باب اول گلستان می‌خوانیم:

تو کز محنت دیگران بی غمی

نشاید که نامت نهند آدمی

وی پرهیز از جنگ را در صورتیکه از راههای مسالمت آمیز میتوان به اهداف رسید، توصیه میکند:

چو شاید گرفـــتن بنرمی دیــــار                                 به پیکار خون از مشــامی میـــار

به مردی که ملک سراسر زمین                                  نیرزد که، خونی چکد بر زمین…

چو بر دشمنی باشدت دســـترس                              مرنجانش کو را همین غصّه بس

عدو زنده سر گـــشته پیرامــنت                                   به از خــون او کشته در گردنــت

و صلح را بر جنگ در شرایطی که عجز دشمن آشکار گشت و به صلح تمایل دارد ترجیح

می دهد و شاه را به پذیرش آن توصیه میکند: (همان، ص ۱۲۱)

اگر پیل زوری و گر شیر چنگ                                   به نزدیک من صلح بهترکه جنگ…

گــر صلح خواهد عـدو سر مپیچ                                   و گر جنگ جوید عــنان بر مپیــچ

کــه گـــروی بــــبندد در کـارزار                                   تو را قدر و هیبت شود یک،هزار…

وگر می برآید به نرمی و هــوش                             به تندی و خشم ودرشتی مــکوش

وی در حکایتِ نخستِ بابِ اول ِ گلستان، سازی شگفت انگیز و روح نواز از تسامح

اجتماعی کوک می کند:

« پادشاهی را شنیدم به کشتن اسیری اشارت کرد. بیچاره در آن حال نومیدی

ملک را دشنام دادن گرفت و سقط گفتن که گفته اند هر که دست از جان بشوید

هر چه در دل دارد بگوید…. ملک پرسید:«چه می گوید؟» یکی از وزرای نیک محضر

گفت:«ای خداوند همی گوید والکاظمین الغیظ و العافین عن الناس». ملک را رحم

آمد و ازسرخون او در گذشت. وزیر دیگر که ضدّ او بود گفت:«ابنای جنس ما را نشاید

در حضرت پادشاهان جز به راستی سخن گفتن. این ملک را دشنام داد و ناسزا گفت».

ملک را روی از این سخن در هم آمد و گفت: «آن دروغ وی پسندیده تر آمد مرا زین

راست که تو گفتی که روی آن در مصلحتی بود و بنای این خُـبثی و خردمندان گفته اند

دروغی مصلحت آمیز به که راستی فتنه انگیز».

در این روایت، گرایش شاه به تساهل و تلاش برای یافتن محمل ِ گذشتن از خون اسیر

محکوم به مرگ، سخت قابل توجه است. از آنجا که احتمال بسیار می رود که داستانهای

گلستان برخاسته از ذهن خلـّاق سعدی و فاقد ریشه ها و صبغه های تاریخی و عینی

باشد، سمت گیری شاعر به سوی تسامح و تساهل و مدارا از یک سو و پرهیز از خشونت

حتـّی با توسـّل به دروغ بیانگر دفاع سعدی از حقوق شهروندی است.(همان، ص ۶۷).

روایت تساهل، مدارا پیشگی و جرم پوشی در ادامۀ حکایات باب اوّل گلستان نیز می آید.

سعدی در حکایت هفده « جرم پوشی» و گذشت یکی از پادشاهان را چنین می ستاید :

خدای راست مسلـّم بزرگواری و لطف                        که جرم بیند و نان برقرار می دارد

نرم خویی:
در زندگی اجتماعی و معاشرت و مدارا با مردم ،سعدی نرم خویی و نیک خواهی،به

ویژه دوری از خشونت را مایه‌ی افزایش دوستان می‌داند:
به نرمی ز دشمن توان کرد دوست
چو با دوست سختی کنی دشمن اوست
به اخلاق با هر که خواهی بساز
اگر زیر دست است و گر سر فراز
(بوستان،باب۴: ۳۰۵)
سعدی در کنش‌ها و واکنش‌ها و رفتار های متقابل انسان‌ها به نوعی قصاص و انتقام و به بیان دقیق‌تر به نوعی جزا و سزای عمل ،سخت معتقد است:
نه هرکه بر زیر دستان نبخشاید به جور زَبَردستان گرفتار آید؟
نه هر بازو که در وی قوّتی هست
به مردی عاجزان را بشکند دست
ضعیفا ن را مکن بر دل گزندی
که درمانی به جورِ زور مندی(گلستان،باب ۸ :۱۹۱ )
نکوکاری در مقابل لغزش دیگران:
هرچند سعدی«نکویی با بدان کردن » را به مثابه‌ی «بد کردن به جای نیک مردان »

می‌داند و با آنکه معتقد است: «ترحّم بر پلنگ تیز دندان / ستم کاری بود برگوسفندان »

؛ولی در تحلیل نهایی ودر اعماق قلب خود به جامعه‌هایی و درست‌تر به انسان‌هایی

آرمانی؛ یعنی به «نیک مردان پارسا» یی می‌اندیشد که حتی بر دشمنان خود می‌بخشایند

وبه اصطلاح شاعر حتی « دل دشمنان را هم تنگ » نمی‌خواهند(ترابی،۱۳۷۶: ۱۴۵)
شنیدم که مردان راه خدا
دل دشمنان هم نکردند تنگ
تو را کی میسّر شود این مقام
که با دوستانت خلاف است و جنگ؟
(گلستان ،باب ۲: ۷۱)
سعدی در تأکید بر مسئله‌ی نیکی و نکوکاری از سوی « نیک مردان بخرد» در

مقابل لغزش‌هایی که دیگران داشته‌اند می‌افزاید:
عجب ناید از سیرت بخردان
که نیکی کنند از کَرَم با بدان
یکی بر به طی در بغل داشت مست
به شب در سرِ پارسایی شکست
چو روز آمد آن نیک مردِ سلیم
برِ سنگ دل برد یک مشت سیم
که دوشینه معذور بودی و مست
تو را و مرا بربط و سر شکست
مرا به شد آن زخم و برخاست بیم
تورا به نخواهد نشد الّا به سیم

(بوستان،باب ۴ :۳۱۸)

ارسال دیدگاه




پربازدید ترین مطالب
  • ماه
  • فصل
  • کل
پر بحث ترین ها
کلیه حقوق سایت متعلق به شعر و ادب می باشد.
طراحی قالب وردپرس : پرشین تیک