به سایت "شعر و ادب" خوش آمدید.
امروز چهارشنبه ۲۶ دی ۱۳۹۷

شعر و ادب

یک سایت دیگر با وردپرس فارسی

۲۷دی

1

0

گر مرا ترک کنی من زغمت می سوزم – شهریار

گر مرا ترک کنی من زغمت می سوزم آسمان را به زمین جان خودت می دوزم گرمراترک کنی ترک نفس خواهم کرد بی وجود تو بدان خانه قفس خواهم کرد بی تو یک لحظه رمق دردل و درجانم نیست بیقرارم نکنی طاقت هجرانم نیست بی تو با قافله ی غصه و غمها چه کنم تار و پودم تو بگو با دل تنها چه کنم شده ام مرثیه خوان دل سودا […]

۲۷دی

1

0

زندگی شد من و یک سلسله ناکامیها – استاد شهریار

استاد شهریار : زندگی شد من و یک سلسله ناکامیها مستم از ساغر خون جگر آشامیها بسکه با شاهد ناکامیم الفتها رفت شادکامم دگر از الفت ناکامیها بخت برگشته‌ی ما خیره سری آغازید تا چه بازد دگرم تیره سرانجامیها دیر جوشی تو در بوته‌ی هجرانم سوخت ساختم اینهمه تا وارهم از نامیها تا که نامی شدم از نام نبردم سودی گر نمردم من و این گوشه‌ی ناکامیها نشود رام سر […]

۲۶دی

0

0

خرمن زلف من کجا ؟ شاخه یاسمن کجا ؟ – سیمین بهبهانی

سیمین بهبهانی : خرمن زلف من کجا ؟ شاخه یاسمن کجا ؟ قهر ز من چه می کنی ٬ بهر تو همچو من کجا ؟ صحبت باغ را مکن پیش بهشت روی من سبزه ی عارضم کجا ؟ خرّمی چمن کجا ؟ لاله و من چه نسبتی ؟ ساغر او ز می تهی ساق فریب زن کجا ؟ ساقی سیمتن کجا ؟ غنچه دهان بسته یی ٬ پیش لب شکفته […]

۲۶دی

0

0

گرچه دوری میکنم بی صبر و آرامم هنوز – وحشی بافقی

گرچه دوری میکنم بی صبر و آرامم هنوز مینمایم اینچنین وحشی ولی رامم هنوز باورش می آید از من دعوی وارستگی خود نمیداند که چون آورده در دامم هنوز اول عشق و مرا صد نقش و حیرت در ضمیر این خود آغازست تا خود چیست انجامم هنوز من به صد لطف از تو ناخرسند و محروم این زمان از لبت آورده صد دشنام پیغامم هنوز صبح و شام از پی […]

۲۶دی

0

0

رمز عشق تو به ارباب هوس نتوان گفت – اقبال لاهوری

رمز عشق تو به ارباب هوس نتوان گفت سخن از تاب و تب شعله به خس نتوان گفت تو مرا ذوق بیان دادی و گفتی که بگوی هست در سینه من آنچه به کس نتوان گفت از نهانخانه دل خوش غزلی می خیزد سر شاخی همه گویم به قفس نتوان گفت شوق اگر زنده ی جاوید نباشد عجب است که حدیث تو در این یک دو نفس نتوان گفت

۲۶دی

0

0

شب چو در بستم و مست از می نابش کردم – فرخی یزدی

شب چو در بستم و مست از می نابش کردم ماه اگر حلقه به در کوفت جوابش کردم منزل مردم بیگانه چو شد خانه ی چشم آنقدر گریه نمودم که خرابش کردم شرح داغ دل پروانه چو گفتم با شمع آتشی در دلش افکندم و خوابش کردم غرق خود بود و نمیمرد ز حسرت فرهاد خواندم افسانه ی شیرین و به خوابش کردم زندگی کردن من مردن تدریجی بود آنچه […]

۲۶دی

0

0

شعر من زنم – سیمین دانشور

من زنم … با دست هایی که دیگر دل خوش به النگو هایی نیست که زرق و برقش شخصیتم باشد من زنم و به همان اندازه از هوا سهم می برم که ریه های تو میدانی ؟ درد آور است من آزاد نباشم که تو به گناه نیفتی قوس های بدنم به چشم هایت بیشتر از تفکرم می آیند . دردم می آید باید لباسم را با میزان ایمان شما […]

۲۶دی

1

0

چه شد آن عهد قدیم و چه شد آن یار ندیم – شهریار

چه شد آن عهد قدیم و چه شد آن یار ندیم خون کند خاطر من خاطره عهد قدیم چه شدن آن طره پیوند دل و جان که دگر دل بشکسته عاشق ننوازد به نسیم آن دل بازتر از دست کریمم یارب چون پسندی که شود تنگتر از چشم لئیم عهد طفلی چو بیاد آرم و دامان پدر بارم از دیده به دامان همه درهای یتیم یاد بگذشته چو آن دور […]


پربازدید ترین مطالب
  • ماه
  • فصل
  • کل
آرشیو ماهیانه
آخرین جستجوها
پر بحث ترین ها
کلیه حقوق سایت متعلق به شعر و ادب می باشد.
طراحی قالب وردپرس : پرشین تیک