به سایت "شعر و ادب" خوش آمدید.
امروز شنبه ۲ شهریور ۱۳۹۸

شعر و ادب

اشعار بزرگان شعر و ادب ایران

قصه ی درد دل و غصهٔ شبهای دراز – عبید زاکانی

قصه ی درد دل و غصهٔ شبهای دراز – عبید زاکانی

ای دوست شکر بهتر یا آنک شکر سازد – مولانا

مشهورترین سروده های مولانا

مشهورترین سروده های مولانا

تن آدمی شریف است، به جان آدمیت – سعدی

تن آدمی شریف است، به جان آدمیت – سعدی

جملات حکیمانه از سعدی

خوشا کسی که زعشقش دمی رهائی نیست – عبید زاکانی

خوشا کسی که زعشقش دمی رهائی نیست  – عبید زاکانی
۲شهریور

0

0

با همه مهر و با منش کینست – سعدی

با همه مهر و با منش کینست چه کنم حظ بخت من اینست شاید ای نفس تا دگر نکنی پنجه با ساعدی که سیمینست ننهد پای تا نبیند جای هر که را چشم مصلحت بینست مثل زیرکان و چنبر عشق طفل نادان و مار رنگینست دردمند فراق سر ننهد مگر آن شب که گور بالینست گریه گو بر هلاک من مکنید که نه این نوبت نخستینست لازمست احتمال چندین جور […]

۱شهریور

3

0

روزها فکر من این است و همه شب سخنم – مولانا

روزها فکر من این است و همه شب سخنم که چرا غافل از احوال دل خویشتنم از کجا آمده ام، آمدنم بهر چه بود؟ به کجا مى روم؟ آخر ننُمایى وطنم مانده ام سخت عجب کزچه سبب ساخت مرا یا چه بودست مراد وى ازین ساختنم جان که از عالم علوى ست، یقین مى دانم رخت خود باز برآنم که همانجا فکنم مرغ باغ ملکوتم ، نیّم از عالَم خاک […]

۳۰مرداد

6

0

من از کجا پند از کجا باده بگردان ساقیا – مولانا

من از کجا پند از کجا باده بگردان ساقیا آن جام جان افزای را برریز بر جان ساقیا بر دست من نه جام جان ای دستگیر عاشقان دور از لب بیگانگان پیش آر پنهان ساقیا نانی بده نان خواره را آن طامع بیچاره را آن عاشق نانباره را کنجی بخسبان ساقیا ای جان جان جان جان ما نامدیم از بهر نان برجه گدارویی مکن در بزم سلطان ساقیا اول بگیر […]

۲۹مرداد

5

0

چه شود گرم نوازی به عنایت خطابی – وحشی بافقی

چه شود گرم نوازی به عنایت خطابی                                                         نه اگر برای لطفی به بهانهٔ عتابی ته پای جان شکاری دل من به خون زند پر                                                      چو کبوتری که افتد به تصرف عقابی چو منش رکاب بوسم چه سبک عنان سواری                                              چو به غير همعنان شد چو بلا گران رکابی  همه خرقهٔ صلاحم شده خارخار و گل گل                                                 ز ميی که داغ آن می نرود به هيچ […]

۲۷مرداد

8

0

معراج پیامبر در اشعار

عطار نیشابوری، سفر معراج را سفری روحانی می داند آن جا که می گوید:   چه گویم من در آن حضرت که چون بود که آن دم از وجود خود برون بود در آن قربت، دلش پرموج اسرار وزان دهشت، زفانش رفتْ از کار چو گل، برگ حیا خو کرده جانش خیال وهم را پی کرده جانش با این حال، عطار نیز عقیده دارد که پیامبر خدا را دیده است: […]

۲۶مرداد

8

0

شعر ققنوس – نیما یوشیج

نیما یوشیج / ققنوس ققنوس، مرغ خوشخوان، آوازه ی جهان آواره مانده از وزش بادهای سرد بر شاخ خیزران بنشسته است فرد بر گرد او به هر سر شاخی پرندگان او ناله های گمشده ترکیب می کند از رشته های پاره ی صدها صدای دور در ابرهای مثل خطی تیره روی کوه دیوار یک بنای خیالی می سازد از آن زمان که زردی خورشید روی موج کمرنگ مانده است و […]

۲۵مرداد

10

0

روز مرگم هرکه شیون کند از دور و برم دور کنید – وحشی بافقی

روز مرگم هرکه شیون کند از دور و برم دور کنید همه را مست و خراب از می و انگور کنید مزد غسال مرا سیر شرابش بدهید مست مست از همه جا حال خرابش بدهید بر مزارم مگذارید بیاید واعظ پیر میخانه بخواند غزلی از حافظ جای تلقین به بالای سرم دف بزنید شاهدی رقص کند جمله شما کف بزنید روز مرگم وسط سینه من چاک زنید اندرون دل من […]

۲۵مرداد

13

0

شعر پرنده ی منزوی – نیما یوشیج

پرنده ی منزوی به آن پرنده که می خواند غایب از انظار عتاب کرد شریری فسادجوی به باغ: چه سود لحن خوش و عیب انزوا که به خلق پدید نیست تو را آشیان، چو چشم چراغ؟ بگفت: از غرض این را تو عیب می دانی که بهر حبس من افتاده در درون تو داغ اگر که عیب من این است: از تو من دورم برو بجوی ز نزدیکهای خویش، سراغ […]

۲۴مرداد

8

0

خنک آن قماربازی که بباخت آن چه بودش – مولانا

همه صیدها بکردی هله میر بار دیگر سگ خویش را رها کن که کند شکار دیگر همه غوطه‌ها بخوردی همه کارها بکردی منشین ز پای یک دم که بماند کار دیگر همه نقدها شمردی به وکیل درسپردی بشنو از این محاسب عدد و شمار دیگر تو بسی سمن بران را به کنار درگرفتی نفسی کنار بگشا بنگر کنار دیگر خنک آن قماربازی که بباخت آن چه بودش بنماند هیچش الا […]

۲۳مرداد

9

0

بگذار تا مقابل روی تو بگذریم – سعدی

بگذار تا مقابل روی تو بگذریم دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم شوقست در جدایی و جورست در نظر هم جور به که طاقت شوقت نیاوریم روی ار به روی ما نکنی حکم از آن توست بازآ که روی در قدمانت بگستریم ما را سریست با تو که گر خلق روزگار دشمن شوند و سر برود هم بر آن سریم گفتی ز خاک بیشترند اهل عشق من از خاک بیشتر […]


پربازدید ترین مطالب
  • ماه
  • فصل
  • کل
پر بحث ترین ها
کلیه حقوق سایت متعلق به شعر و ادب می باشد.
طراحی قالب وردپرس : پرشین تیک