به سایت "شعر و ادب" خوش آمدید.
امروز دوشنبه ۶ خرداد ۱۳۹۸

شعر و ادب

اشعار بزرگان شعر و ادب ایران

هرگز حسد نبردم بر منصبی و مالی – سعدی

هرگز حسد نبردم بر منصبی و مالی – سعدی

تو را سماع نباشد که سوز عشق نبود – سعدی

تو را سماع نباشد که سوز عشق نبود – سعدی

دانسته‌ام غرور خریدار خویش را – صائب تبریزی

دانسته‌ام غرور خریدار خویش را – صائب تبریزی

دوش بی روی تو آتش به سرم بر می‌شد – سعدی

دوش بی روی تو آتش به سرم بر می‌شد – سعدی

نالم از دست تو ای ناله که تاثیر نکردی – شهریار

نالم از دست تو ای ناله که تاثیر نکردی – شهریار

روز مرگم هرکه شیون کند از دور و برم دور کنید – وحشی بافقی

روز مرگم هرکه شیون کند از دور و برم دور کنید – وحشی بافقی
۵خرداد

3

0

گلچین که آمد ای گل من در چمن نباشم – شهریار

گلچین که آمد ای گل من در چمن نباشم آخر نه باغبانم شرط است من نباشم ناچار چون نهد سر بر دامن گلم خار چاکم بود گریبان گر در کفن نباشم عهدی که رشته آن با اشک تاب دادی زلف تو خود بگوید من دل شکن نباشم اکنون که شمع جمعی دودم به سر رود به تا چشم رشک و غیرت در انجمن نباشم بی چون تو همزبانی من در […]

۲خرداد

8

0

همه عالم تنست و ایران دل – نظامی

همه عالم تنست و ایران دل نیست گوینده زین قیاس خجل چونکه ایران دل زمین باشد دل ز تن به بود یقین باشد زان ولایت که مهتران دارند بهترین جای بهتران دارند دل توئی وین مثل حکایت تست که دل مملکت ولایت تست ای به خضر و سکندری مشهور مملکت را ز علم و عدل تو نور ز آهنی گر سکندر آینه ساخت خضر اگر سوی آب حیوان تاخت گوهر […]

۲۴اردیبهشت

23

0

نظر خدای بینان طلب هوا نباشد – سعدی

نظر خدای بینان طلب هوا نباشد سفر نیازمندان قدم خطا نباشد همه وقت عارفان را نظرست و عامیان را نظری معاف دارند و دوم روا نباشد به نسیم صبح باید که نبات زنده باشی نه جماد مرده کان را خبر از صبا نباشد اگرت سعادتی هست که زنده دل بمیری به حیاتی اوفتادی که دگر فنا نباشد به کسی نگر که ظلمت بزداید از وجودت نه کسی نعوذبالله که در […]

۲۰اردیبهشت

25

0

مشهور ترین اشعار نظامی گنجوی

مخزن الاسرار: در توحید ای همه هستی زتو پیدا شده—– خاک ضعیف از تو توانا شده زیر نشین علمت کائنات —– ما به تو قائم چو تو قائم به ذات هستی تو صورت و پیوند نه —– تو به کس و کس به تو مانند نه آنچه تغیر نپذیرد توئی —– آنچه نمرده است و نمیرد توئی ما همه فانی و بقابس تر است—– ملک تعالی و تقدس تر است […]

۱۶اردیبهشت

29

0

امیدوار چنانم که کار بسته برآید – سعدی

امیدوار چنانم که کار بسته برآید وصال چون به سر آمد فراق هم به سر آید من از تو سیر نگردم و گر ترش کنی ابرو جواب تلخ ز شیرین مقابل شکر آید به رغم دشمنم ای دوست سایه‌ای به سر آور که موش کور نخواهد که آفتاب برآید گلم ز دست به دربرد روزگار مخالف امید هست که خارم ز پای هم به درآید گرم حیات بماند نماند این […]

۱۰اردیبهشت

45

0

کاروانی شکر از مصر به شیراز آید – سعدی شیرازی

کاروانی شکر از مصر به شیراز آید اگر آن یار سفرکرده ما بازآید گو تو بازآی که گر خون منت درخوردست پیشت آیم چو کبوتر که به پرواز آید نام و ننگ و دل و دین گو برود این مقدار چیست تا در نظر عاشق جانباز آید من خود این سنگ به جان می‌طلبیدم همه عمر کاین قفس بشکند و مرغ به پرواز آید اگر این داغ جگرسوز که بر […]

۹اردیبهشت

44

0

پیرزنی را ستمی درگرفت – نظامی گنجوی

پیرزنی را ستمی درگرفت دست زد و دامن سنجر گرفت کای ملک آزرم تو کم دیده‌ام وز تو همه ساله ستم دیده‌ام شحنه مست آمده در کوی من زد لگدی چند فرا روی من بیگنه از خانه برویم کشید موی کشان بر سر کویم کشید در ستم آباد زبانم نهاد مهر ستم بر در خانم نهاد گفت فلان نیم‌شب ای کوژپشت بر سر کوی تو فلانرا که کشت خانه من […]

۹اردیبهشت

58

0

آنچنان کز رفتن گل خار می‌ماند به جا – صائب تبریزی

آنچنان کز رفتن گل خار می‌ماند به جا از جوانی حسرت بسیار می‌ماند به جا آه افسوس و سرشک گرم و داغ حسرت است آنچه از عمر سبک‌رفتار می‌ماند به جا کامجویی غیر ناکامی ندارد حاصلی در کف گلچین ز گلشن، خار می‌ماند به جا جسم خاکی مانع عمر سبک‌رفتار نیست پیش این سیلاب، کی دیوار می‌ماند به جا؟ هیچ کار از سعی ما چون کوهکن صورت نبست وقت آن […]

۶اردیبهشت

47

0

صبح در خوابِ عدم بود که بیدار شدیم – صائب تبریزی

صبح در خوابِ عدم بود که بیدار شدیم شب سیه، مست فنا بود که هشیار شدیم پای ما نقطه‌صفت در گروِ دامن بود به تماشای تو سرگشته چو پرگار شدیم به شکار آمده بودیم ز معموره‌ی قدس دانه‌ی خال تو دیدیم، گرفتار شدیم خانه‌پردازتر از سیل بهاران بودیم لنگر انداخت خِرَد، خانه‌نگهدار شدیم نرود دیده‌ی شبنم به شکر خواب بهار عبث افسانه‌طراز دل بیدار شدیم عالم بیخبری طرفه بهشتی بوده […]

۵اردیبهشت

47

0

ای آفتاب هاله‌ای از روی ماه تو – شهریار

ای آفتاب هاله‌ای از روی ماه تو مه برلب افق لبه‌ای از کلاه تو لرزنده چون کواکب گاه سپیده دم شمع شبی سیاهم و چشمم به راه تو کی میرسی به پرچم خونین چون شفق خورشید و مه سری به سنان سپاه تو ای دل فریب جادوی مهتاب شب مخور زلفش کشیده نقشه‌ی روز سیاه تو آن کو لهیب آتشش از رو نمی برد اندیشه ای کند مگر از دود […]


پربازدید ترین مطالب
  • ماه
  • فصل
  • کل
پر بحث ترین ها
کلیه حقوق سایت متعلق به شعر و ادب می باشد.
طراحی قالب وردپرس : پرشین تیک