مسافر کهکشان
مسافر کهکشان
مسافر کهکشان
همین امروز به سفر دور بی بازگشتی می روم.
همین امروز همه لحظه شادی ام و کمی نان دست پخت و یک ساعت شماته دار برمی دارم و مسیر بی انتهایی را آغاز می کنم که تنها می توان در آن رفت.
وسعت فرزانگی مخدوش و چهره مبسوط شادی را می گذارم به حساب قصه های دور که گاه گاه از این و آن می شنیدم.
یادم نیست چه کسی اولین بار چند پروانه را به موهایم دعوت کرد، شاید خودشان آمدند و مرا به حساب آوردند، تا همه را با خود بیاورند و نشانشان بدهند که چند پرچین آنسوتر آشفتگی موهای کسی هم می تواند با رقص گندم در باد بک لینک behtarinbacklink.com اشتباه شود.
تشویش مهربان ماندن و مهربان نماندن. دو دلی و برزخ لبخند و تلخند و کشاکش نگریستن و گریستن. کمی اینطرفتر، سادگی دور بیقافیه، بیوزن، انکار همه اشارههای سرانگشتان اتهام.
کسی چه میداند که میزبان چند پروانهام.
سایه که میکشد بالشان بر تن گندم زار، بارانی میشوم.
یک دقیقه تماشایشان میکنم و میگذارمشان به حساب روزهای نیامدهای که ممکن است تلخ و گزنده باشند. برای موقعهای دلتنگی که هوس چند منظره یاغیام میکند.
تو را نشانه گرفتم به سمت ماه، به سمت کهکشان راهشیری. میگویند به سرزمین دوری راه دارد که همه مردمانش از جنس آتشند. سرخ و گرم.
همین امروز به سفر دور بی بازگشتی میرویم که در آن نه دلتنگ پنجره میشویم، نه هوای بارانی نگرانمان میکند، نه از مردمان برزخ نشین خبری است و نه…
سرود باد جاری است و
چند سایه بلند و کوتاه در حاشیه جاده
چند قاصدک رقصان
من و شاپرکهای ساده.
مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
زخمِ انتظار
دوباره حاکمِ تزویر بر قلم جاریست دروغ، نسخهی درمانِ دردِ آدم شد به نامِ عدل، فقیران اسیرِ زر ماندند و خنده بر لبِ دزدانِ حق فراهم شد مُریدِ مذهبِ تزویر خطبه...آموزش و تمرین شعر
آموزش و تمرین شعر دوستان و همراهان سایت وزین شعر نو یکی از راه های کسب دانش و معرفت در شعر، آموزش مدام، تمرین و مطالعه است. بدون پشتکار نه شعرشناس...«تپش صفر و یک »
«تپش صفر و یک » شب ازنیمه گذشته و جهان در خوابی عمیق فرو رفته بود،امادر اتاق کوچک من، نبردی از جنس کلمات در جریان بود. تنها منبع نور، درخششِ سرد...برای شاعری که بی خبر رفت
برای شاعری که بی خبر رفت امروز متاسفانه خبری شنیدم که اشکم جاری کرد و روح و روانم را آزرد خبر فوت عزیز شاعری که حکم استادی را داشت و خصوصا...خانه درتاریکی
خانه درتاریکی خانه درتاریکی هواپیماهای غولپیکر با فاصلهای کم از پشتبام خانهشان پرواز میکردند و هر بار، تمام سازهٔ لرزان را به رعشه میانداختند. آرمان روی تختخواب فلزی کهنه دراز کشیده...پربازدیدترین مطالب
- هفته
- ماه
- کل
برچسب ها
- عشق (13)
- صائب تبریزی (10)
- سیمین بهبهانی (7)
- عبید زاکانی (8)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- شعر سعدی (16)
- بیدل دهلوی (11)
- وحشی بافقی (13)
- شعر صائب تبریزی (10)
- اشعار سعدی (20)
- شعر (10)
- اشعار شهریار (10)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- شعر وحشی بافقی (8)
- سعدی (25)
- شهریار (52)
- اشعار (7)
- شعر شهریار (11)
- مولانا (23)
- اشعار وحشی بافقی (10)
دیدگاهها بسته شدهاند.