پناه
پناه
سلام به تو ای مهربان چه می کنی در گردش ایام و گذشت زمان ؟
روزهایت چقدر روشن یا چقدر تاریک است؟ اگرچه مرز بین نور و تاریکی باریک است. زندگانی ما که نبردی است مداوم میان خوبی و بدی ،سیاهی و روشنی .
آن زمان که سردی ایام قلب نازک تو را فشار می دهد،لحظه ای که می گویی کاش پایان می یافت این قدر درد و سیاهی دمی فکر کن به حضور دل انگیز امید و مهربانی که در سینه ات جاری است.
لحظه ای فکر کن که در تاریکی همیشه شمعی برای روشن کردن و گرم ماندن داری.
من اکنون میان تاریک ترین لحظه ها به تو فکر کردم به تو که حجم مهربانی ات امواج نور و گرما بوده است و هنگامی که تشنه و خسته در بیابان تردید و غم گام بر می داشتم مثل یک جرعه ی گوارای خنک آب به فریاد من رسیدی و نگاه پر از شوق مرا دیدی!
به لحظه های مقدس دعا به اسم پاک خدا پناه می برم و پناه می برم به یاد تو ،یاد عشقی پاک و نوری درخشان. هر روز به خداوندگارم خیلی فکر می کنم و به تو فکر می کنم ای جام زرین الماس نشان شاید به عشق خالق مان معنای مطلق زیبایی،کمال ،خوبی ، معرفت و عشق است و تو که مهر خالص و پاک منی طاقت می آورم و همین تمام بهانه ام برای ادامه دادن باشد.
آیینه ی بی نقص منی در عمق چشمان زلالت خودم را می بینم؛شادمانه ذوق می کنم،می خندم، می خوانم و تازه می شوم.
امشب که من به یاد تو پناه آوردم واژه به واژه کنار این عاشقانه سوختم و گریستم و بدان بک لینک قلب من نیز از دنیا می رنجد و می گرید. اما می داند هنوز خدایی هست هنوز امیدی هست هنوز تویی در جهانش نفس می کشد.
با عشق نیکتا
مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
خط شکن (سیزدهم تا شانزدهم)
خط شکن (سیزدهم تا شانزدهم) روز سیزدهم (رقابت فلاکت) تقریبا همه ما در یک نقطه یا برهههایی از زندگیمان این احساس را داشتهایم که در بدترین حالت زندگیخود که از قضا...چگونه باور ساخته می شود؟
چگونه باور ساخته می شود؟ چگونه باور ساخته میشود؟ ذهن، روایت و معماری معنا در بهار سال ۱۸۴۸، در روستای هایدزویل در ایالت نیویورک، دو خواهر نوجوان به نامهای مارگارت و...در محضر خداوند متعال
در محضر خداوند متعال در محضر خداوند متعال **حضور و آرامش** ناراحتید؟ احساس دلتنگی میکنید؟ من فقط به اندازهی یک دعا با شما فاصله دارم؛ با من حرف بزنید… خدا در...اتاق بینهایت (بخش۱)
اتاق بینهایت (بخش۱) دخترک بار دیگر چشمهایش را بست و زیر لب همین چند جمله را نجوا کرد: ((چشمهایم را بستم شاید طور دیگری در خواب دیده باشم گوشهایم را شستم...فرشته ای که نبود
فرشته ای که نبود پشتِ بالهای سپیدش، سیاهیِ عمیقی نفس می کشید. خنده اش صدای نفرت داشت. دلش بزرگ بود ، آنقدر بزرگ که سالها زباله دانِ دروغ، ریا و خودخواهی...پربازدیدترین مطالب
- هفته
- ماه
- کل
برچسب ها
- اشعار (7)
- عبید زاکانی (8)
- صائب تبریزی (10)
- شهریار (52)
- شعر صائب تبریزی (10)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- شعر (10)
- اشعار سعدی (20)
- شعر سعدی (16)
- سیمین بهبهانی (7)
- بیدل دهلوی (11)
- عشق (13)
- شعر شهریار (11)
- وحشی بافقی (13)
- مولانا (23)
- اشعار شهریار (10)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- شعر وحشی بافقی (8)
- سعدی (25)
- اشعار صائب تبریزی (10)
دیدگاهها بسته شدهاند.