تاریخ ارسال : ۲۴ بهمن ۱۳۹۹ ارسال دیدگاه
باید خریدارم شوی تا من خریدارت شوم – رهی معیری
باید خریدارم شوی تا من خریدارت شوم
وزجان و دل یارم شوی تا عاشق زارت شوم
من نیستم چون دیگران بازیچه بازیگران
اول به دام آرم ترا و آنگه گرفتارت شوم
کس بهره از آن تازه بر و دوش ندارد
کاین شاخه گل طاقت آغوش ندارد
از عشق نرنجیم و گر مایه رنج است
با نیش بسازیم اگر نوش ندارد
داغ حسرت سوخت جان آرزومند مرا
آسمان با اشک غم آمیخت لبخند مرا
در هوای دوستداران دشمن خویشم رهی
در همه عالم نخواهی یافت مانند مرا
در جام فلک باده بی دردسری نیست
تا ما به تمنا لب خاموش گشاییم
در دامن این بحر فروزان گوهری نست
چون موج به امید که آغوش گشاییم؟
از : رهی معیری
بازدید: 22549 بازدید
مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
برای شاعری که بی خبر رفت
برای شاعری که بی خبر رفت امروز متاسفانه خبری شنیدم که اشکم جاری کرد و روح و روانم را آزرد خبر فوت عزیز شاعری که حکم استادی را داشت و خصوصا...خانه درتاریکی
خانه درتاریکی خانه درتاریکی هواپیماهای غولپیکر با فاصلهای کم از پشتبام خانهشان پرواز میکردند و هر بار، تمام سازهٔ لرزان را به رعشه میانداختند. آرمان روی تختخواب فلزی کهنه دراز کشیده...پلکان هستی
پلکان هستی و چون تیغ گلی بیازاردت؛ حکم هشداری دارد از برای تعمیر مانیتور در تهران تو؛ چونان برخاستن ناگهانی از خوابی گران! می دانی که خار و تیغ را نیز...برچسب ها
- بیدل دهلوی (11)
- عشق (13)
- شعر وحشی بافقی (8)
- شعر سعدی (16)
- وحشی بافقی (13)
- اشعار شهریار (10)
- سعدی (25)
- سیمین بهبهانی (7)
- اشعار سعدی (20)
- عبید زاکانی (8)
- شعر شهریار (11)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- شهریار (52)
- صائب تبریزی (10)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- شعر صائب تبریزی (10)
- شعر سیمین بهبهانی (7)
- مولانا (23)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- شعر (10)
دیدگاهها بسته شدهاند.