تاریخ ارسال : ۲۷ دی ۱۳۹۷ ارسال دیدگاه
زندگی شد من و یک سلسله ناکامیها – استاد شهریار
استاد شهریار :
زندگی شد من و یک سلسله ناکامیها
مستم از ساغر خون جگر آشامیها
بسکه با شاهد ناکامیم الفتها رفت
شادکامم دگر از الفت ناکامیها
بخت برگشتهی ما خیره سری آغازید
تا چه بازد دگرم تیره سرانجامیها
دیر جوشی تو در بوتهی هجرانم سوخت
ساختم اینهمه تا وارهم از نامیها
تا که نامی شدم از نام نبردم سودی
گر نمردم من و این گوشهی ناکامیها
نشود رام سر زلف دلآرامم دل
ای دل از کف ندهی دامن آرامیها
باده پیمودن و راز از خط ساقی خواندن
خرم از عیش نشابورم و خیامیها
شهریارا ورق از اشک ندامت میشوی
تا که نامت نبرد در افق نامیها
“استاد شهریار”

بازدید: 3635 بازدید
مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
برای شاعری که بی خبر رفت
برای شاعری که بی خبر رفت امروز متاسفانه خبری شنیدم که اشکم جاری کرد و روح و روانم را آزرد خبر فوت عزیز شاعری که حکم استادی را داشت و خصوصا...خانه درتاریکی
خانه درتاریکی خانه درتاریکی هواپیماهای غولپیکر با فاصلهای کم از پشتبام خانهشان پرواز میکردند و هر بار، تمام سازهٔ لرزان را به رعشه میانداختند. آرمان روی تختخواب فلزی کهنه دراز کشیده...پلکان هستی
پلکان هستی و چون تیغ گلی بیازاردت؛ حکم هشداری دارد از برای تعمیر مانیتور در تهران تو؛ چونان برخاستن ناگهانی از خوابی گران! می دانی که خار و تیغ را نیز...برچسب ها
- بیدل دهلوی (11)
- شعر سیمین بهبهانی (7)
- سیمین بهبهانی (7)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- شعر وحشی بافقی (8)
- وحشی بافقی (13)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- شعر شهریار (11)
- عبید زاکانی (8)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- شعر سعدی (16)
- شعر صائب تبریزی (10)
- اشعار سعدی (20)
- شعر (10)
- سعدی (25)
- صائب تبریزی (10)
- مولانا (23)
- شهریار (52)
- اشعار شهریار (10)
- عشق (13)
دیدگاهها بسته شدهاند.