شعر رَها
شعر رَها
شعر رَها
شعر رها، به هر نوع شعری گفته می شود که رها از هر گونه قید و بند سبکی باشد. شعر رها، شعری ست منثور، بی وزن و قافیه و ردیف. شعر رها، شعر امروز ست و از هیچ سبکی پیروی نمی کند، در واقع شعر نو امروزی ست و محدودیت و ویژگی خاصی ندارد و می تواند کوتاه یا بلند باشد. شعر رها، می تواند عاری از آرایه های ادبی هم باشد و آن چه بدان شعریت می بخشد، همان شاعرانگی ست. شعر رها، شعری ست عاری از واژه های قدیمی و ساختار کهن. شعر رها سخن دل ست اما دلنوشته نیست.
ویژگی های شعر رَها
شعر رها ویژگی خاصی ندارد و در واقع مانند دیگر سبک های شعر نو، سطربندی می شود و سطربندی، اساساً بر اساس مکث ها صورت می گیرد، لذا نقطه گذاری و آوردن نشانه های نگارشی در آن الزامی نیست، چرا که مخاطب، خود باید لحن گوینده را دریابد.
همان طور که هر شعری باید شاعرانگی داشته باشد، شعر رها نیز شاعرانه ست و شاعرانگی اصل مهم و گام اول در شعریت بخشیدن به شعرست.
گرچه در تعریف شعر، قدما به خیال انگیزی و متاخرین به عاطفه تاکید دارند، اما این موارد به تنهایی نمی توانند، اساس شاعری و شعریت بخشیدن به شعر باشند.
شاعرانگی، تنها به زینت بخشیدن شعر به آرایه های ادبی و عناصر زیبایی سخن یا خیال و عاطفه نیست، بلکه هر آن چیزی که احساسات درونی شاعر را به گونه های مختلف بیان کند، می تواند شاعرانگی داشته باشد، حال این امر در اثر الهامات غیبی باشد یا دریافت های ذهنی از جهان خارج، تفاوتی نمی کند.
علاوه بر این، پیام شاعر، نوآوری و خلاقیت و هر آنچه شاعر را از تقلید و اقتباس و کلیشه ای بودن دور می سازد، نقش مهمی در شاعرانگی دارند که همگی از تجربه های شاعر سرچشمه می گیرند.
در یک تشبیه، شاعرانگی به واگن هدایت فطار می ماند که واگن های بسیاری را سلسله وار با خود حمل می کند که همگی محصول تجربه های شاعرند.
نمونه هایی از شعر رَها
از دکتر نادر مسلمی
عشق که می جوشد
هوای تو جاری می شود
نمی گویم؛ عاشقم باش
مرهم دردم باش
من زخم خورده ی عشق اَم
عشق در من
نگاه اول بود
او به پایان می اندیشید
حرفی برای گفتن نیست
باران که می بارد
چشم ها سخن می گویند
قطار سرنوشت
ایستگاهی ندارد
مقصد
من و توست
چگونه آغاز کنم
بی واژه از لبت
سخن بگو
تا شعری بنوشم
کوچ تو از من
نوبت باران بود
پنجره ای باز کن
تا کوچه را دریا کنم
دوشادوش انتظار
لبریز می شود جام صبرم
شانه خالی کن
بار دلتنگی امان نمی دهد
تو خود می دانی
به زبان نمی گویم
دوستت دارم
حال من گواهَ ست
تو حقیقت بودی و من
افسانه می پنداشتمت
بمان تا خویش را
در تو پیدا کنم
به تیمارم بیا
ای عشق
ندانستم که من هم
چون غریبان
درد دارم
به ناکجا آباد دل
آسمانم ابری ست
هوا نه دل پسند ست
و نه مهمان پذیر
دکتر نادر مسلمی (ن. م قطره) فاکتور فروش آنلاین
مبتکر شعر رَها
تاریخ ثبت ۳ مهر ماه ۱۴۰۴
.
مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
بزم عنکبوت و بغض مور
بارِ سنگینی به دوشِ مورِ زار آه از آن خورشیدِ سوزانِ دیار رنجِ مورِ خسته و این کارِ خام تا ملخ بنشسته در بازارِ دام وای از آن روزی که قانون...به جهنم که …
پشت فریاد من خدا خواب است که سکوت اش صدا ی در می داد دست گیج ام دریچه را تا بست بختکی روی صورت ام افتاد بختک نا نجیب الفاظ است...شانه های رنج
چه تلخ است؛ آنگاه که آدمی، درد را زندگی کند، به امیدِ روزی که زندگی را زندگی کند. سالها از شانههای رنج بالا برود، بیآنکه به پنجرهای از روشنایی برسد. هر...پربازدیدترین مطالب
- هفته
- ماه
- کل
برچسب ها
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- مولانا (23)
- سعدی (25)
- اشعار (7)
- اشعار سعدی (20)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- صائب تبریزی (10)
- وحشی بافقی (13)
- شعر (10)
- عبید زاکانی (8)
- سیمین بهبهانی (7)
- شعر وحشی بافقی (8)
- شعر صائب تبریزی (10)
- شعر شهریار (11)
- عشق (13)
- اشعار شهریار (10)
- بیدل دهلوی (11)
- شهریار (52)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- شعر سعدی (16)
دیدگاهها بسته شدهاند.