تاریخ ارسال : ۳ مرداد ۱۴۰۵ ارسال دیدگاه
شانه های رنج
چه تلخ است؛
آنگاه که آدمی، درد را زندگی کند،
به امیدِ روزی که زندگی را زندگی کند.
سالها از شانههای رنج بالا برود،
بیآنکه به پنجرهای از روشنایی برسد.
هر صبح، تنها تکرارِ شب باشد،
و هر نفس، وامی از اندوه.
اما شاید: همین امیدِ خاموش،
آخرین چراغیست که نمیگذارد
انسان،
پیش از مرگ، از زندگی دست آهنگستان بکشد.
بازدید: 6 بازدید
مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
صدای خانه (روایتی از نبض پنهان خانواده)
صدای خانه (روایتی از نبض پنهان خانواده) آیا تا کنون به صدای خانهتان گوش دادهاید؟ نه صدای تلویزیون یا ماشین لباسشویی، بلکه صدای واقعی انسانها. آهنگی که فرزندتان زیر لب زمزمه...خط شکن (سیزدهم تا شانزدهم)
خط شکن (سیزدهم تا شانزدهم) روز سیزدهم (رقابت فلاکت) تقریبا همه ما در یک نقطه یا برهههایی از زندگیمان این احساس را داشتهایم که در بدترین حالت زندگیخود که از قضا...چگونه باور ساخته می شود؟
چگونه باور ساخته می شود؟ چگونه باور ساخته میشود؟ ذهن، روایت و معماری معنا در بهار سال ۱۸۴۸، در روستای هایدزویل در ایالت نیویورک، دو خواهر نوجوان به نامهای مارگارت و...در محضر خداوند متعال
در محضر خداوند متعال در محضر خداوند متعال **حضور و آرامش** ناراحتید؟ احساس دلتنگی میکنید؟ من فقط به اندازهی یک دعا با شما فاصله دارم؛ با من حرف بزنید… خدا در...اتاق بینهایت (بخش۱)
اتاق بینهایت (بخش۱) دخترک بار دیگر چشمهایش را بست و زیر لب همین چند جمله را نجوا کرد: ((چشمهایم را بستم شاید طور دیگری در خواب دیده باشم گوشهایم را شستم...پربازدیدترین مطالب
- هفته
- ماه
- کل
برچسب ها
- اشعار شهریار (10)
- وحشی بافقی (13)
- شعر وحشی بافقی (8)
- بیدل دهلوی (11)
- شعر صائب تبریزی (10)
- شعر سعدی (16)
- اشعار (7)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- سیمین بهبهانی (7)
- صائب تبریزی (10)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- اشعار سعدی (20)
- عبید زاکانی (8)
- عشق (13)
- مولانا (23)
- شعر شهریار (11)
- شهریار (52)
- شعر (10)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- سعدی (25)
دیدگاهها بسته شدهاند.