تاریخ ارسال : ۲۱ شهریور ۱۴۰۵ ارسال دیدگاه
آرامش جان
جانم به خنده چشمان تو وابسته بود،
و شیرینی این زندگی در دستان تو قرار داشت.
هر آنچه در اعماق دلم جای گرفته بود، سراسر عشق بود،
و شرح حال قلبم در چهره خندان تو نمایان میشد.
در هجوم غمهای این دوران پر از بلا،
امنترین پناهگاه، آغوش تو بود.
بر این خلوت معطر از حضور، سایه افکن،
زیرا وجودم از تپش ایمان جاری تو سرچشمه میگرفت.
بینشان و گمگشته در این دشت فراق بودم،
و راهی که به خود یافتم، از لطف و احسان تو بود.
قطرهای بودم و در دوستان پهنای دریای دلت،
موج سرگردانم با جریان تو به آرامش رسید.
بیتو ای جان، نفسم در قفس سینه حبس شد،
و نفس تازه تنها در گرو جان تو بود.
محمد که اکنون بنده پیمان تو شده است،
آشکارا میگفت که جانش فدای توست.
بازدید: 4 بازدید
مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
قایقی روشن
در ذهن، نبردی عظیم از احساسات جریان دارد،در دنیایی نامحدود و در عین حال محدود.من که بسترگاهم جادههای شفق بود،چون قایقی نورانی، سرمست و پاک،به دوردستهای خیال میبرد،به دریایی از تصور...بند ناف دنیا
دنیا چقدر سخت و نفسگیره یه تورنُمنت که آخرش مرگه در دادگاهِ مبهمِ تقدیر پاییزِ عمرم ریزشِ برگه درگیرِ بندِ نافِ دنیاییم با پیچ و تابش تار میبافه هر حلقه از...رباعیات دلنشین
رباعی 🌻 ای عشق، مرا دوباره عاشق بنویس!با آینه ی درد، موافق بنویس ای عشق، برای من، اگر فرصت شداز داغ نگفته ی شقایق بنویس! ای مثلِ یک آهِ خسته؛ در...گهواره پر تلاطم
این جهان برایم گهوارهای پر تلاطم بود تجربیات تلخ و شیرین داشتم، اما همه چون رؤیا گذشت به خاطر دارم شهری را که در خواب دیدم، با مردمان بیشمار ولی خرید...پربازدیدترین مطالب
- هفته
- ماه
- کل
برچسب ها
- سیمین بهبهانی (7)
- اشعار (7)
- صائب تبریزی (10)
- شعر (10)
- عشق (13)
- اشعار شهریار (10)
- سعدی (25)
- عبید زاکانی (8)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- شعر سعدی (16)
- شعر شهریار (11)
- شعر وحشی بافقی (8)
- مولانا (23)
- وحشی بافقی (13)
- شعر صائب تبریزی (10)
- اشعار سعدی (20)
- بیدل دهلوی (11)
- شهریار (52)
- اشعار وحشی بافقی (10)
دیدگاهها بسته شدهاند.