تاریخ ارسال : ۲۱ شهریور ۱۴۰۵ ارسال دیدگاه
آرامش جان
جانم به خنده چشمان تو وابسته بود،
و شیرینی این زندگی در دستان تو قرار داشت.
هر آنچه در اعماق دلم جای گرفته بود، سراسر عشق بود،
و شرح حال قلبم در چهره خندان تو نمایان میشد.
در هجوم غمهای این دوران پر از بلا،
امنترین پناهگاه، آغوش تو بود.
بر این خلوت معطر از حضور، سایه افکن،
زیرا وجودم از تپش ایمان جاری تو سرچشمه میگرفت.
بینشان و گمگشته در این دشت فراق بودم،
و راهی که به خود یافتم، از لطف و احسان تو بود.
قطرهای بودم و در دوستان پهنای دریای دلت،
موج سرگردانم با جریان تو به آرامش رسید.
بیتو ای جان، نفسم در قفس سینه حبس شد،
و نفس تازه تنها در گرو جان تو بود.
محمد که اکنون بنده پیمان تو شده است،
آشکارا میگفت که جانش فدای توست.
بازدید: 193 بازدید
مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
مسمط «حس مهر» با تضمین غزل سعدی
#مسمط- شماره ۲۳ بسمه اللطیف حس مهر تضمین غزل شماره ۱۷۰ دیوان سعدی شیرازی ۱ سحرگاهان خورشید قصد آسمان میکند و طلوع مهر از شکوه و جلال جان نشان میدهد. در...مراقبت از صدفهای نرگسی شعر
از هر سطر و کلمه شعرهایت با دقت مراقبت مود لاین کن؛ زیرا این اشعار، پلی هستند که دنیای درونی تو را به جهان بیرون پیوند میدهند. این مردمی که من...آمدنم در مهرماه
مرا در ماه مهر به این دنیا آوردند تا چشمانم را به نظاره کوچ غریبانه قوهایی بگشایم که از فرمان خزان زودرس بالادستان میرفتند. آمدم تا اندوه پژمردن غنچهها دانلود فیلم...پربازدیدترین مطالب
- هفته
- ماه
- کل
برچسب ها
- سعدی (25)
- اشعار (7)
- شهریار (52)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- شعر (10)
- شعر سعدی (16)
- اشعار شهریار (10)
- بیدل دهلوی (11)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- شعر وحشی بافقی (8)
- وحشی بافقی (13)
- عشق (13)
- شعر شهریار (11)
- عبید زاکانی (8)
- صائب تبریزی (10)
- سیمین بهبهانی (7)
- شعر صائب تبریزی (10)
- مولانا (23)
- اشعار سعدی (20)
دیدگاهها بسته شدهاند.