تاریخ ارسال : ۲۹ مرداد ۱۴۰۵ ارسال دیدگاه
گهواره پر تلاطم
این جهان برایم گهوارهای پر تلاطم بود
تجربیات تلخ و شیرین داشتم، اما همه چون رؤیا گذشت
به خاطر دارم شهری را که در خواب دیدم، با مردمان بیشمار
ولی خرید بک لینک دائمی در آنجا، انسانیت همچون طلا کمیاب بود
بازدید: 4 بازدید
مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
ماجرای حسین
عرش الهی در غم حسین (ع) ماتمزده است و زمین در عزای او اشک میریزد. قلب زمین از ندای «هل من ناصر ینصرنی» او شکست و آسمان وفایی بهتر از وفای...بزم عنکبوت و بغض مور
بارِ سنگینی به دوشِ مورِ زار آه از آن خورشیدِ سوزانِ دیار رنجِ مورِ خسته و این کارِ خام تا ملخ بنشسته در بازارِ دام وای از آن روزی که قانون...به جهنم که …
پشت فریاد من خدا خواب است که سکوت اش صدا ی در می داد دست گیج ام دریچه را تا بست بختکی روی صورت ام افتاد بختک نا نجیب الفاظ است...پربازدیدترین مطالب
- هفته
- ماه
- کل
برچسب ها
- شعر شهریار (11)
- وحشی بافقی (13)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- اشعار شهریار (10)
- سیمین بهبهانی (7)
- شعر وحشی بافقی (8)
- شعر صائب تبریزی (10)
- سعدی (25)
- صائب تبریزی (10)
- اشعار سعدی (20)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- عشق (13)
- شعر (10)
- شعر سعدی (16)
- شهریار (52)
- مولانا (23)
- بیدل دهلوی (11)
- اشعار (7)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- عبید زاکانی (8)
دیدگاهها بسته شدهاند.