تاریخ ارسال : ۲۹ مرداد ۱۴۰۵ ارسال دیدگاه
گهواره پر تلاطم
این جهان برایم گهوارهای پر تلاطم بود
تجربیات تلخ و شیرین داشتم، اما همه چون رؤیا گذشت
به خاطر دارم شهری را که در خواب دیدم، با مردمان بیشمار
ولی خرید بک لینک دائمی در آنجا، انسانیت همچون طلا کمیاب بود
بازدید: 206 بازدید
مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
دختری از جنس پاییز و باران
من از جنس سکوتی عمیق هستم، آنگاه که کلمات در قلبم جوانه میزنند. عاشق پنجرهام، همان پنجرهای که صبح را به خانه خسته روحم فرا میخواند. با یک فنجان خیال، قدمزنان...نه، اینگونه آبرومندانه نیست!
چشمانت بیپروا دل را ویران میسازد،پس با لبخندت در این خرابه آتش مزن، نه! دست در دست غزلها، با خاطرات میروی،همگام با بیوفایی، اما نه آبرومندانه! هر کاری میخواهی بکن، جز...جدایی و دلتنگی
با وجود آنکه دشمن جانم شدهای، هنوز هم در قلب منی. ای باغ آرزوهایم که اکنون در برابر چشمانم قرار داری، ما دست رد به سینه بیگانگان میزنیم، اما تو هر...بارش اشکهای عاشقانه
ای که حضورت ساخت بنر تبلیغاتی در دلم غوغایی برپا کرده، تا کجا از من دور شدهای؟ رد پایت در هر سو نمایان است و دریای غم تو مرا در خود...مسمط «حس مهر» با تضمین غزل سعدی
#مسمط- شماره ۲۳ بسمه اللطیف حس مهر تضمین غزل شماره ۱۷۰ دیوان سعدی شیرازی ۱ سحرگاهان خورشید قصد آسمان میکند و طلوع مهر از شکوه و جلال جان نشان میدهد. در...پربازدیدترین مطالب
- هفته
- ماه
- کل
برچسب ها
- سیمین بهبهانی (7)
- وحشی بافقی (13)
- شعر (10)
- شهریار (52)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- اشعار سعدی (20)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- اشعار (7)
- اشعار شهریار (10)
- مولانا (23)
- شعر سعدی (16)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- شعر شهریار (11)
- شعر صائب تبریزی (10)
- سعدی (25)
- شعر وحشی بافقی (8)
- عبید زاکانی (8)
- بیدل دهلوی (11)
- صائب تبریزی (10)
- عشق (13)
دیدگاهها بسته شدهاند.