تاریخ ارسال : ۱۸ شهریور ۱۴۰۵ ارسال دیدگاه
برای مانا
ببین،
در وجود من ارمغانی نیست.
آه، با من هیچ نیست،
جز شبستانی که از شبنم پریشانیام لبریز است.
من در توحش طولانی شاهینها،
ببین،
با من دلی نیست،
جز آنچه با چنگال زهرآگین آکنده شده است.
آه، با تو نیز هیچ نیست،
مگر ظلمتی از زمزمه شعر.
سقوط ستارگان از بستر خاک آشکار است،
و میان دو دوست،
دو هجای بلند و بیجوانه،
دو قرن بلند، در قاموس بیقامتی،
بر آسمانمان،
بلندتر نگاه کن،
دستی است که ذوب شده،
هر اخبار فرهنگیان شعر سرودهشده،
هر آه کشیدهشده بر زمانه.
پ.ن: برای مهرداد. و خدانگهدارتان.
بازدید: 135 بازدید
مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
مسمط «حس مهر» با تضمین غزل سعدی
#مسمط- شماره ۲۳ بسمه اللطیف حس مهر تضمین غزل شماره ۱۷۰ دیوان سعدی شیرازی ۱ سحرگاهان خورشید قصد آسمان میکند و طلوع مهر از شکوه و جلال جان نشان میدهد. در...مراقبت از صدفهای نرگسی شعر
از هر سطر و کلمه شعرهایت با دقت مراقبت مود لاین کن؛ زیرا این اشعار، پلی هستند که دنیای درونی تو را به جهان بیرون پیوند میدهند. این مردمی که من...آمدنم در مهرماه
مرا در ماه مهر به این دنیا آوردند تا چشمانم را به نظاره کوچ غریبانه قوهایی بگشایم که از فرمان خزان زودرس بالادستان میرفتند. آمدم تا اندوه پژمردن غنچهها دانلود فیلم...پربازدیدترین مطالب
- هفته
- ماه
- کل
برچسب ها
- وحشی بافقی (13)
- صائب تبریزی (10)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- عبید زاکانی (8)
- شعر صائب تبریزی (10)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- شعر شهریار (11)
- اشعار سعدی (20)
- اشعار شهریار (10)
- بیدل دهلوی (11)
- سعدی (25)
- شعر (10)
- اشعار (7)
- عشق (13)
- شهریار (52)
- مولانا (23)
- شعر سعدی (16)
- سیمین بهبهانی (7)
- شعر وحشی بافقی (8)
دیدگاهها بسته شدهاند.