تاریخ ارسال : ۲ دی ۱۴۰۴ ارسال دیدگاه
اسکله
اسکله
کمی که دقت میکردی حتما میفهمیدی عباس چرا حوصله ی اسکله رو نداشت؛
آخه قایق شون سوراخ شده بود و اونا لنگ مونده بودن
لایسنس نود۳۲ کی میخواست بره دریا و ماهی صید کنه البته اول باید قایق درست میشد
بابای پیر و بیمارش یا مادر ی که تو کار خونه مونده بود
عباس رفت سراغ کسی که بیاد و تعمیرش کنه اون قایق لعنتی رو
چیزی به شب نمونده بود و قایق بی روحی که رو دست عباس و خانواده اش مونده بود
غروب دلگیر اسکله و ماهیگیرهایی که با تور مشغول صید بودند
….
بازدید: 207 بازدید
مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
مسافر کهکشان
مسافر کهکشان مسافر کهکشان همین امروز به سفر دور بی بازگشتی می روم. همین امروز همه لحظه شادی ام و کمی نان دست پخت و یک ساعت شماته دار برمی دارم...آموزش و تمرین شعر
آموزش و تمرین شعر دوستان و همراهان سایت وزین شعر نو یکی از راه های کسب دانش و معرفت در شعر، آموزش مدام، تمرین و مطالعه است. بدون پشتکار نه شعرشناس...«تپش صفر و یک »
«تپش صفر و یک » شب ازنیمه گذشته و جهان در خوابی عمیق فرو رفته بود،امادر اتاق کوچک من، نبردی از جنس کلمات در جریان بود. تنها منبع نور، درخششِ سرد...برای شاعری که بی خبر رفت
برای شاعری که بی خبر رفت امروز متاسفانه خبری شنیدم که اشکم جاری کرد و روح و روانم را آزرد خبر فوت عزیز شاعری که حکم استادی را داشت و خصوصا...خانه درتاریکی
خانه درتاریکی خانه درتاریکی هواپیماهای غولپیکر با فاصلهای کم از پشتبام خانهشان پرواز میکردند و هر بار، تمام سازهٔ لرزان را به رعشه میانداختند. آرمان روی تختخواب فلزی کهنه دراز کشیده...برچسب ها
- وحشی بافقی (13)
- بیدل دهلوی (11)
- سیمین بهبهانی (7)
- اشعار شهریار (10)
- عشق (13)
- صائب تبریزی (10)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- شعر سعدی (16)
- شعر وحشی بافقی (8)
- شعر (10)
- شهریار (52)
- شعر سیمین بهبهانی (7)
- مولانا (23)
- شعر شهریار (11)
- سعدی (25)
- شعر صائب تبریزی (10)
- اشعار سعدی (20)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- عبید زاکانی (8)
- اشعار وحشی بافقی (10)
دیدگاهها بسته شدهاند.