تاریخ ارسال : ۲ دی ۱۴۰۴ ارسال دیدگاه
اسکله
اسکله
کمی که دقت میکردی حتما میفهمیدی عباس چرا حوصله ی اسکله رو نداشت؛
آخه قایق شون سوراخ شده بود و اونا لنگ مونده بودن
لایسنس نود۳۲ کی میخواست بره دریا و ماهی صید کنه البته اول باید قایق درست میشد
بابای پیر و بیمارش یا مادر ی که تو کار خونه مونده بود
عباس رفت سراغ کسی که بیاد و تعمیرش کنه اون قایق لعنتی رو
چیزی به شب نمونده بود و قایق بی روحی که رو دست عباس و خانواده اش مونده بود
غروب دلگیر اسکله و ماهیگیرهایی که با تور مشغول صید بودند
….
بازدید: 246 بازدید
مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
خدای ابراهیم
خدای ابراهیم عصر یک روز تابستانی، هنگامی که هنوز بستنیها از درخشش خورشید آب میشدند و سایهها قد کشیده بودند، خلیل به هوای خنک شیرینی فروشی سر کوچه پناه آورد. هنوز...زخمِ انتظار
دوباره حاکمِ تزویر بر قلم جاریست دروغ، نسخهی درمانِ دردِ آدم شد به نامِ عدل، فقیران اسیرِ زر ماندند و خنده بر لبِ دزدانِ حق فراهم شد مُریدِ مذهبِ تزویر خطبه...مسافر کهکشان
مسافر کهکشان مسافر کهکشان همین امروز به سفر دور بی بازگشتی می روم. همین امروز همه لحظه شادی ام و کمی نان دست پخت و یک ساعت شماته دار برمی دارم...آموزش و تمرین شعر
آموزش و تمرین شعر دوستان و همراهان سایت وزین شعر نو یکی از راه های کسب دانش و معرفت در شعر، آموزش مدام، تمرین و مطالعه است. بدون پشتکار نه شعرشناس...«تپش صفر و یک »
«تپش صفر و یک » شب ازنیمه گذشته و جهان در خوابی عمیق فرو رفته بود،امادر اتاق کوچک من، نبردی از جنس کلمات در جریان بود. تنها منبع نور، درخششِ سرد...پربازدیدترین مطالب
- هفته
- ماه
- کل
برچسب ها
- عشق (13)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- شعر شهریار (11)
- سعدی (25)
- شعر وحشی بافقی (8)
- بیدل دهلوی (11)
- شعر صائب تبریزی (10)
- صائب تبریزی (10)
- شعر سعدی (16)
- سیمین بهبهانی (7)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- اشعار شهریار (10)
- وحشی بافقی (13)
- اشعار سعدی (20)
- اشعار (7)
- شعر (10)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- عبید زاکانی (8)
- شهریار (52)
- مولانا (23)
دیدگاهها بسته شدهاند.