تاریخ ارسال : ۲ دی ۱۴۰۴ ارسال دیدگاه
اسکله
اسکله
کمی که دقت میکردی حتما میفهمیدی عباس چرا حوصله ی اسکله رو نداشت؛
آخه قایق شون سوراخ شده بود و اونا لنگ مونده بودن
لایسنس نود۳۲ کی میخواست بره دریا و ماهی صید کنه البته اول باید قایق درست میشد
بابای پیر و بیمارش یا مادر ی که تو کار خونه مونده بود
عباس رفت سراغ کسی که بیاد و تعمیرش کنه اون قایق لعنتی رو
چیزی به شب نمونده بود و قایق بی روحی که رو دست عباس و خانواده اش مونده بود
غروب دلگیر اسکله و ماهیگیرهایی که با تور مشغول صید بودند
….
بازدید: 280 بازدید
مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
بزم عنکبوت و بغض مور
بارِ سنگینی به دوشِ مورِ زار آه از آن خورشیدِ سوزانِ دیار رنجِ مورِ خسته و این کارِ خام تا ملخ بنشسته در بازارِ دام وای از آن روزی که قانون...به جهنم که …
پشت فریاد من خدا خواب است که سکوت اش صدا ی در می داد دست گیج ام دریچه را تا بست بختکی روی صورت ام افتاد بختک نا نجیب الفاظ است...شانه های رنج
چه تلخ است؛ آنگاه که آدمی، درد را زندگی کند، به امیدِ روزی که زندگی را زندگی کند. سالها از شانههای رنج بالا برود، بیآنکه به پنجرهای از روشنایی برسد. هر...پربازدیدترین مطالب
- هفته
- ماه
- کل
برچسب ها
- شعر سعدی (16)
- شعر شهریار (11)
- شعر صائب تبریزی (10)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- وحشی بافقی (13)
- صائب تبریزی (10)
- بیدل دهلوی (11)
- سعدی (25)
- مولانا (23)
- عشق (13)
- عبید زاکانی (8)
- شعر وحشی بافقی (8)
- اشعار (7)
- اشعار شهریار (10)
- شعر (10)
- اشعار سعدی (20)
- سیمین بهبهانی (7)
- شهریار (52)
دیدگاهها بسته شدهاند.