قایقی روشن
در ذهن، نبردی عظیم از احساسات جریان دارد،
در دنیایی نامحدود و در عین حال محدود.
من که بسترگاهم جادههای شفق بود،
چون قایقی نورانی، سرمست و پاک،
به دوردستهای خیال میبرد،
به دریایی از تصور و تصویر.
خورشید،
عریانترین شعله هستی،
در عمق آینه میرقصید،
با نوای بلند باد
و ضربههای مداوم و خیس باران.
اکنون بر فراز پلههای دود
و در فضای گیجکننده شرابی سرخ،
گویی عمر من
چون سایهای بر حصار شب بیدار میشود.
ای تو که اکنون قلبم را
با لحظههای پر تپش
در آستانه زمان بیدار میکنی،
بگذار صدای بلندم را
(آمیزهای شگفت از خشم، یأس و عشق)
در روشنایی سپیدهدم قرن
و در گستره عظیم عصر خود بیاویزم.
ای آخرین نویسنده خوابآلود
در بستر کلام آشفته تاریخ،
ای کاش
در خوابهای جاودانه انسان بیدار میشدی.
آری،
اکنون زمان حملات پیدرپی باد است،
آن بادهای موسمی پاک،
آن بادهای وحشی و فاتح.
من همچون درختی تنومند بودم
با ریشههایی سترون در خاک،
و در تمام رگهایم
آوازهای پاک زمین جاری بود،
و روح من جریان داشت
چون شعری ناب در خوابهای سرخ شقایق.
و باد بود که مرا برانگیخت
از خوابهای سبز نباتی،
آن باد وحشی فاتح.
گویی آن گل همیشه شکفته، مرا در خواب دیده بود.
من زنده میشدم
در خوابهای سبز و آرام جنگل
و رویای مه گرفته ساحل.
و چشمان شعلهور من
چون جادههای روشن و درخشان
تا سوی بینهایت شب میرفت.
و جهانی از نشانه و اشاره
در دستهای تبزدهام
گویی پخش میشد
و مانند ذرات سفارش بک لینک نور
اطرافم بر زمین میریخت.
آری،
این بار تصاویر همه جا وارونه بود،
با ابعاد درهم و سایههای روشن و محسوس.
و مرگ
با ناخنی به بلندای هراس من
از عمق،
از چاههای ژرف قرون زوزه میکشید.
ای آخرین نویسنده خوابآلود
در بستر کلام آشفته تاریخ،
در این تلاطم بیکران،
در این تلاطم مطلق،
چون قایقی نورانی، سرمست و پاک،
با من بیا
تا موجهای عاطفه،
تا ابعاد درهم مستی،
تا سوی آن کرانه تقدیس.
مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
رباعیات دلنشین
رباعی 🌻 ای عشق، مرا دوباره عاشق بنویس!با آینه ی درد، موافق بنویس ای عشق، برای من، اگر فرصت شداز داغ نگفته ی شقایق بنویس! ای مثلِ یک آهِ خسته؛ در...گهواره پر تلاطم
این جهان برایم گهوارهای پر تلاطم بود تجربیات تلخ و شیرین داشتم، اما همه چون رؤیا گذشت به خاطر دارم شهری را که در خواب دیدم، با مردمان بیشمار ولی خرید...مجموعهای از اشعار کوتاه
سلام و وقت بخیر در ادامه، چند شعر کوتاه از زانا کوردستانی را میخوانیم: (۱)کلاغها به مزرعه بازگشتنددر غروبی تیره و تار،بر سر و شانههای مترسک نشستهاندبیاعتنا به فریاد اعتراضآمیز کشاورز.آنها...ماجرای حسین
عرش الهی در غم حسین (ع) ماتمزده است و زمین در عزای او اشک میریزد. قلب زمین از ندای «هل من ناصر ینصرنی» او شکست و آسمان وفایی بهتر از وفای...پربازدیدترین مطالب
- هفته
- ماه
- کل
برچسب ها
- شعر وحشی بافقی (8)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- شهریار (52)
- اشعار (7)
- عشق (13)
- بیدل دهلوی (11)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- وحشی بافقی (13)
- عبید زاکانی (8)
- شعر شهریار (11)
- سیمین بهبهانی (7)
- اشعار شهریار (10)
- مولانا (23)
- شعر سعدی (16)
- شعر (10)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- صائب تبریزی (10)
- اشعار سعدی (20)
- سعدی (25)
- شعر صائب تبریزی (10)
دیدگاهها بسته شدهاند.