به سایت "شعر و ادب" خوش آمدید.
امروز جمعه ۳۰ فروردین ۱۳۹۸

شعر و ادب

اشعار بزرگان شعر و ادب ایران

با رنگ و بویت ای گل گل رنگ و بو ندارد – شهریار

با رنگ و بویت ای گل گل رنگ و بو ندارد – شهریار

لاابالی چه کند دفتر دانایی را – سعدی

لاابالی چه کند دفتر دانایی را – سعدی

سیه مست جنونم، وادی و منزل نمی‌دانم – صائب تبریزی

سیه مست جنونم، وادی و منزل نمی‌دانم – صائب تبریزی

اشعار زیبا و دلنشین در وصف بهار

اشعار زیبا و دلنشین در وصف بهار

مژده بده مژده بده یار پسندید مرا – هوشنگ ابتهاج

مژده بده مژده بده یار پسندید مرا – هوشنگ ابتهاج

حُسن تو باده ای است که شرم است شیشه اش – صائب تبریزی

حُسن تو باده ای است که شرم است شیشه اش – صائب تبریزی
۶اسفند

48

0

دل و جانیکه دربردم من از ترکان قفقازی – شهریار

دل و جانیکه دربردم من از ترکان قفقازی به شوخی می برند از من سیه چشمان شیرازی من آن پیرم که شیران را به بازی برنمیگیرم تو آهووش چنان شوخی که با من میکنی بازی بیا این نرد عشق آخری را با خدا بازیم که حسن جاودان بردست عشق جاودان بازی ز آه همدمان باری کدورتها پدید آید بیا تا هر دو با آیینه بگذاریم غمازی غبار فتنه گو برخیز […]

۵اسفند

43

0

نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانت – شهریار

نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانت که جانم در جوانی سوخت ای جانم به قربانت تحمل گفتی و من هم که کردم سال‌ها اما چقدر آخر تحمل بلکه یادت رفته پیمانت چو بلبل نغمه‌خوانم تا تو چون گل پاکدامانی حذر از خار دامنگیر کن دستم به دامانت تمنای وصالم نیست عشق من بگیر از من به دردت خو گرفتم نیستم در بند درمانت امید خسته‌ام تا چند […]

۴اسفند

43

0

ز خـــــوابِ چشمهای تو تا صبح می پَرَم – اصغر معاذی

ز خـــــوابِ چشمهای تو تا صبح می پَرَم ایــــن روزها هوای تــــو افتــــاده در سرم هر سایه ای کـــه بگذرد از خلوتم…تویی افتاده ای به جــــــان غـــــزل های آخرم گاهی صــــدای روشنت از دور می وَزَد گاهــی شبیه مـــــاه نشستــی برابرم یا رو بـــه روی پنجـــــــره ام ایستاده ای پاشیده عطـــــــر پیرهنت روی بستـــرم گاهی میان چــــــادرِ گلـدارِ کودکی ت باران گرفتــــه ای سرِ گلدانِ پـــرپــــرم مثل “پری” در آینه […]

۳اسفند

33

0

نيــما ! غـــم دل گو که غريبـانه بگرييم – شهریار

این شعر زیبا و احساسی که توسط استاد شهریار خطاب به نیما یوشیج سروده شده است … نيــما ! غـــم دل گو که غريبـانه بگرييم  ســر پيش هم آريم و دو ديوانه بگرييم  من از دل این غار و تو ازقله ی آن قاف   از دل به هــم افتـیم و به جانانه بگرییم دودي ست درين خانه كه كوريم زديدن   چشـمي بكف آريم و باين خـانه بگرييم آخر نه چــراغيــم كه […]

۱اسفند

46

0

دلی کز عشق گردد گرم آزردن نمیداند – وحشی بافقی

دلی کز عشق گردد گرم آزردن نمیداند چراغی را که این آتش بود مردن نمیداند دلی دارم که هرچندش بیازاری نیازارد نه دل سنگست پنداری که آزردن نمیداند بخند ای گل کز آب چشم “وحشی” پرورش داری که هرگل کو ببار آورد پژمردن نمیداند وحشی بافقی

۳۰بهمن

47

0

پیرم و گاهی دلم یاد جوانی می‎کند – شهریار

پیرم و گاهی دلم یاد جوانی می‎کند بلبل شوقم هوای نغمه‎خوانی می‎کند همتم تا می‎رود ساز غزل گیرد به دست طاقتم اظهار عجز و ناتوانی می‎کند بلبلی در سینه می‎نالد هنوزم کاین چمن با خزان هم آشتی و گل‎فشانی می‎کند ما به داغ عشقبازی‎ها نشستیم و هنوز چشم پروین همچنان چشمک‎پرانی می‎کند نای ما خاموش ولی این زهره‎ی شیطان هنوز با همان شور و نوا دارد شبانی می‎کند گر زمین […]

۳۰بهمن

41

0

دلم شکستی و جانم هنوز چشم به راهت – شهریار

دلم شکستی و جانم هنوز چشم به راهت شبی سیاهم و در آرزوی طلعت ماهت  در انتظار تو چشمم سپید گشت و غمی نیست اگر قبول تو افتد فدای چشم سیاهت ز گرد راه برون آ که پیر دست به دیوار به اشک و آه یتیمان دویده بر سر راهت  بیا که این رمد چشم عاشقان تو ای ماه ! نمیرمد مگر از طوطیای گرد سپاهت بیا که جز تو […]

۲۹بهمن

44

0

بود عمری به دلم با تو که تنها بِنِشینم – سیمین بهبهانی

سیمین بهبهانی : بود عمری به دلم با تو که تنها بِنِشینم کامم اکنون که برآمد بنشین تا بنشینم پاک و رسوا همه را عشق به یک شعله بسوزد تو که پاکی بِنِشین تا منِ رسوا بنشینم بی ادب نیستم اما پی یک عمر صبوری با تو امشب نتوانم که شکیبا بنشینم شمع را شاهد احوال من و خویش مگردان خلوتی خواسته ام با تو که تنها بنشینم من و […]

۲۹بهمن

34

0

ای شاخ گل که در پی گلچین دوانی ام – شهریار

ای شاخ گل که در پی گلچین دوانی ام این نیست مزد رنج من و باغبانی ام پروردمت به ناز که بنشینمت به پای ای گل چرا به خاک سیه می‌نشانی ام دریاب دست من که به پیری رسی جوان آخر به پیش پای توگم شد جوانی ام گرنیستم خزانه‌ خزف هم نیم حبیب باری مده ز دست به این رایگانی ام تا گوشوار ناز گران کرد گوش تو لب […]

۲۸بهمن

48

0

رفتی و در دل هنوزم حسرت دیدار باقی – شهریار

رفتی و در دل هنوزم حسرت دیدار باقی حسرت عهد و وداعم با دل و دلدار باقی عقده بود اشکم به دل تا بیخبر رفتی ولیکن باز شد وقتی نوشتی یار باقی کار باقی وه چه پیکی هم پیام آورده از یارم خدایا یار باقی وآنکه می آرد پیام یار باقی آمدی و رفتی اما با که گویم این حکایت غمگسارا همچنان غم باقی و غمخوار باقی کافر نعمت نباشم […]


پربازدید ترین مطالب
  • ماه
  • فصل
  • کل
پر بحث ترین ها
کلیه حقوق سایت متعلق به شعر و ادب می باشد.
طراحی قالب وردپرس : پرشین تیک