به سایت "شعر و ادب" خوش آمدید.
امروز سه شنبه ۲ مهر ۱۳۹۸

شعر و ادب

اشعار بزرگان شعر و ادب ایران

دوبیتی های باباطاهر – سری دوم

دوبیتی های باباطاهر – سری دوم

تک بیت های صائب تبریزی

تک بیت های صائب تبریزی

شهریار در اشعار دیگر شعرا

شهریار در اشعار دیگر شعرا

یک روز به شیدایی در زلف تو آویزم – سعدی

یک روز به شیدایی در زلف تو آویزم – سعدی

تا به کی ای شکر چو تن بی‌دل و جان فغان کنم – مولانا

تا به کی ای شکر چو تن بی‌دل و جان فغان کنم – مولانا

صلح و دوستی در اشعار و نثرهای سعدی

صلح و دوستی در اشعار و نثرهای سعدی
۹اردیبهشت

159

0

پیرزنی را ستمی درگرفت – نظامی گنجوی

پیرزنی را ستمی درگرفت دست زد و دامن سنجر گرفت کای ملک آزرم تو کم دیده‌ام وز تو همه ساله ستم دیده‌ام شحنه مست آمده در کوی من زد لگدی چند فرا روی من بیگنه از خانه برویم کشید موی کشان بر سر کویم کشید در ستم آباد زبانم نهاد مهر ستم بر در خانم نهاد گفت فلان نیم‌شب ای کوژپشت بر سر کوی تو فلانرا که کشت خانه من […]

۹اردیبهشت

166

0

آنچنان کز رفتن گل خار می‌ماند به جا – صائب تبریزی

آنچنان کز رفتن گل خار می‌ماند به جا از جوانی حسرت بسیار می‌ماند به جا آه افسوس و سرشک گرم و داغ حسرت است آنچه از عمر سبک‌رفتار می‌ماند به جا کامجویی غیر ناکامی ندارد حاصلی در کف گلچین ز گلشن، خار می‌ماند به جا جسم خاکی مانع عمر سبک‌رفتار نیست پیش این سیلاب، کی دیوار می‌ماند به جا؟ هیچ کار از سعی ما چون کوهکن صورت نبست وقت آن […]

۶اردیبهشت

130

0

صبح در خوابِ عدم بود که بیدار شدیم – صائب تبریزی

صبح در خوابِ عدم بود که بیدار شدیم شب سیه، مست فنا بود که هشیار شدیم پای ما نقطه‌صفت در گروِ دامن بود به تماشای تو سرگشته چو پرگار شدیم به شکار آمده بودیم ز معموره‌ی قدس دانه‌ی خال تو دیدیم، گرفتار شدیم خانه‌پردازتر از سیل بهاران بودیم لنگر انداخت خِرَد، خانه‌نگهدار شدیم نرود دیده‌ی شبنم به شکر خواب بهار عبث افسانه‌طراز دل بیدار شدیم عالم بیخبری طرفه بهشتی بوده […]

۵اردیبهشت

131

0

ای آفتاب هاله‌ای از روی ماه تو – شهریار

ای آفتاب هاله‌ای از روی ماه تو مه برلب افق لبه‌ای از کلاه تو لرزنده چون کواکب گاه سپیده دم شمع شبی سیاهم و چشمم به راه تو کی میرسی به پرچم خونین چون شفق خورشید و مه سری به سنان سپاه تو ای دل فریب جادوی مهتاب شب مخور زلفش کشیده نقشه‌ی روز سیاه تو آن کو لهیب آتشش از رو نمی برد اندیشه ای کند مگر از دود […]

۴اردیبهشت

172

0

هرگز حسد نبردم بر منصبی و مالی – سعدی

هرگز حسد نبردم بر منصبی و مالی الا بر آن که دارد با دلبری وصالی دانی کدام دولت در وصف می‌نیاید چشمی که باز باشد هر لحظه بر جمالی خرم تنی که محبوب از در فرازش آید چون رزق نیکبختان بی محنت سؤالی همچون دو مغز بادام اندر یکی خزینه با هم گرفته انسی وز دیگران ملالی دانی کدام جاهل بر حال ما بخندد کو را نبوده باشد در عمر […]

۱اردیبهشت

127

0

تو را سماع نباشد که سوز عشق نبود – سعدی

تو را سماع نباشد که سوز عشق نبود گمان مبر که برآید ز خام هرگز دود چو هر چه می‌رسد از دست اوست فرقی نیست میان شربت نوشین و تیغ زهرآلود نسیم باد صبا بوی یار من دارد چو باد خواهم از این پس به بوی او پیمود همی‌گذشت و نظر کردمش به گوشه چشم که یک نظر بربایم مرا ز من بربود به صبر خواستم احوال عشق پوشیدن دگر […]

۱اردیبهشت

154

0

دانسته‌ام غرور خریدار خویش را – صائب تبریزی

دانسته‌ام غرور خریدار خویش را خود همچو زلف می‌شکنم کار خویش را هر گوهری که راحت بی‌قیمتی شناخت شد آب سرد، گرمی بازار خویش را در زیر بار منت پرتو نمی‌رویم دانسته‌ایم قدر شب تار خویش را زندان بود به مردم بیدار، مهد خاک در خواب کن دو دیدهٔ بیدار خویش را هر دم چو تاک بار درختی نمی‌شویم چو سرو بسته‌ایم به دل بار خویش را از بینش بلند، […]

۲۸فروردین

141

0

دوش بی روی تو آتش به سرم بر می‌شد – سعدی

دوش بی روی تو آتش به سرم بر می‌شد و آبی از دیده می‌آمد که زمین تر می‌شد تا به افسوس به پایان نرود عمر عزیز همه شب ذکر تو می‌رفت و مکرر می‌شد چون شب آمد همه را دیده بیارامد و من گفتی اندر بن مویم سر نشتر می‌شد آن نه می‌بود که دور از نظرت می‌خوردم خون دل بود که از دیده به ساغر می‌شد از خیال تو […]

۲۸فروردین

126

0

نالم از دست تو ای ناله که تاثیر نکردی – شهریار

نالم از دست تو ای ناله که تاثیر نکردی گر چه او کرد دل از سنگ تو تقصیر نکردی شرمسار توام ای دیده ازین گریه خونین که شدی کور و تماشای رخش سیر نکردی ای اجل گر سر آن زلف درازم به کف افتد وعده هم گر به قیامت بنهی دیر نکردی وای از دست تو ای شیوه عاشق کش جانان که تو فرمان قضا بودی و تغییر نکردی مشکل […]

۲۷فروردین

133

0

روز مرگم هرکه شیون کند از دور و برم دور کنید – وحشی بافقی

روز مرگم هرکه شیون کند از دور و برم دور کنید همه را مست و خراب از می و انگور کنید مزد غسال مرا سیر شرابش بدهید مست مست از همه جا حال خرابش بدهید بر مزارم مگذارید بیاید واعظ پیر میخانه بخواند غزلی از حافظ جای تلقین به بالای سرم دف بزنید شاهدی رقص کند جمله شما کف بزنید روز مرگم وسط سینه من چاک زنید اندرون دل من […]


پربازدید ترین مطالب
  • ماه
  • فصل
  • کل
پر بحث ترین ها
کلیه حقوق سایت متعلق به شعر و ادب می باشد.
طراحی قالب وردپرس : پرشین تیک