به سایت "شعر و ادب" خوش آمدید.
امروز سه شنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۷

شعر و ادب

اشعار بزرگان شعر و ادب ایران

یا علی نام تو بردم نه غمی ماند و نه همّی

تکیه کردم بر وفای او غلط کردم ، غلط – وحشی بافقی

تکیه کردم بر وفای او غلط کردم ، غلط – وحشی بافقی

در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم – شهریار

در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم – شهریار

زاهدان منع ز دیر و می نابم مکنید – محتشم کاشانی

دگر از دوستان نبینم کس – شهریار

دگر از دوستان نبینم کس – شهریار

شباب عمر عجب با شتاب می گذرد – شهریار

شباب عمر عجب با شتاب می گذرد – شهریار
۱۷بهمن

11

0

یا علی نام تو بردم نه غمی ماند و نه همّی

یا علی نام تو بردم نه غمی ماند و نه همّی بـابـی انـت و امـّی گوئیا هیچ نه همی به دلم بوده نه غمّی بـابـی انـت و امّـی تو که از مرگ و حیات این همه فخری و مبـاهات علی ای قبله حاجات گوئی آن دزد شقی، تیغ نیالوده به سمّــی بـابـی انـت و امّـی گوئی آن فاجعه دشت بـلا هیچ نبوده­است در این غم نگشوده است سینه هیچ شهیـدی […]

۱۶بهمن

16

0

تکیه کردم بر وفای او غلط کردم ، غلط – وحشی بافقی

وحشی بافقی : تکیه کردم بر وفای او غلط کردم ، غلط باختم جان در هوای او غلط کردم، غلط عمر کردم صرف او فعلی عبث کردم ، عبث ساختم جان را فدای او غلط کردم ، غلط دل به داغش مبتلا کردم خطا کردم ، خطا سوختم خود را برای او غلط کردم ، غلط اینکه دل بستم به مهر عارضش بد بود بد جان که دادم در هوای […]

۱۶بهمن

12

0

در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم – شهریار

در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم عاشق نمی‌شوی که ببینی چه می‌کشم با عقل آب عشق به یک جو نمی‌رود بیچاره من که ساخته از آب و آتشم دیشب سرم به بالش ناز وصال و باز صبحست و سیل اشک به خون شسته بالشم پروانه را شکایتی از جور شمع نیست عمریست در هوای تو میسوزم و خوشم خلقم به روی زرد بخندند و باک نیست […]

۱۵بهمن

14

0

زاهدان منع ز دیر و می نابم مکنید – محتشم کاشانی

زاهدان منع ز دیر و می نابم مکنید کوثر و خلد من این است عذابم مکنید چشم افسونگرش از کشتن من کی گذرد بر من افسانه مخوانید و بخوابم مکنید مدعی را اگر آواره نسازم ز درش از سگان سر آن کوی حسابم مکنید من خود از بادهٔ دیدار خرابم امشب می‌میارید و ازین بیش خرابم مکنید مدهید این همه ساغر بت سرمست مرا من کبابم دگر از رشک کبابم […]

۱۱بهمن

18

0

دگر از دوستان نبینم کس – شهریار

دگر از دوستان نبینم کس ای فلک داستان ما هم بس ای درخت کهن رها کن باغ با نهالان نوبر و نورس شهسوارا فرس بفرسودی درکش از تاختن عنان فرس نوبت آشیانه ی طوباست خیز و با جوجکان گذار قفس چند نوبت توان فروکوبید با حریفان تیز و تازه نفس ؟! ناکسانند و کس نه ، با من یار ای کس بی کسان بدادم رس وه که بادام دیدگان پوسید […]

۱۰بهمن

16

0

شباب عمر عجب با شتاب می گذرد – شهریار

شباب عمر عجب با شتاب می گذرد بدین شتاب خدایا شباب می گذرد شباب و شاهد و گل مغتنم بود ساقی شتاب کن که جهان با شتاب می گذرد به چشم خود گذر عمر خویش می بینم نشسته ام لب جوئی و آب می گذرد به روی ماه نیاری حدیث زلف سیاه که ابر از جلو آفتاب می گذرد خراب گردش آن چشم جاودان مستم که دور جام جهان خراب […]

۹بهمن

18

0

هیچکس چشم به سوی من بیمار نکرد – وحشی بافقی

هیچکس چشم به سوی من بیمار نکرد که به جان دادن من گریه ی بسیار نکرد که مرا در نظر آورد که از مایه ی ناز چین بر ابرو نزد و روی بدیوار نکرد؟ هیچ سنگین دل بی رحم بغیر از تو نبود که سرود غم من در دل او کار نکرد روز مردم ز تو “وحشی” گله ها داشت ولی رفت از کار زبان وی و اظهار نکرد وحشی […]

۸بهمن

19

0

من از رغم غزالی شهسواری کرده‌ام پیدا – محتشم کاشانی

محتشم کاشانی من از رغم غزالی شهسواری کرده‌ام پیدا شکاری کرده‌ام گم جان شکاری کرده‌ام پیدا زلیخا طلعتی را رانده‌ام از شهر بند دل به مصر دلبری یوسف عذاری کرده‌ام پیدا زمام ناقه محمل نشینی داده‌ام از کف بجای او بت توسن سواری کرده‌ام پیدا ز سفته گوهری بگسسته‌ام سر رشتهٔ صحبت در ناسفته گوهر نثاری کرده‌ام پیدا مهی زرین عصا به چون هلال از چشمم افتاده بلند اختر سواری […]

۸بهمن

16

0

باز باران بی ترانه – کارو دردریان

باز باران بی ترانه باز باران با تمام بی کسی‌های شبانه می‌خورد بر مرد تنها می‌چکد بر فرش خانه باز می‌آید صدای چک چک غم باز ماتم من به پشت شیشه تنهایی افتاده نمی‌دانم، نمی‌فهمم کجای قطره‌های بی کسی زیباست؟ نمی‌فهمم، چرا مردم نمی‌فهمند که آن کودک که زیر ضربه شلاق باران سخت می‌لرزد کجای ذلتش زیباست؟ نمی‌فهمم کجای اشک یک بابا که سقفی از گل و آهن به زور […]

۸بهمن

17

0

لیلی و مجنون – نظامی گنجوی

زنان اساطیری_لیلی ليلي دختر كي سبزه روي با چشماني آهوئي وزلفاني چون شَبق است. پدرش اورا در دوران كودكي به مكتب   مي برد تا خواندن بياموزد . در مكتب خانه های قدیم، تفکیک جنسیتی صورت نمی گرفته و دختركان وپسران نابالغ هنگام آموختن درس در يك مكان مي نشسته اند:                      هر كودكي از اميد و از بيم              مشغول شده به درس و تعليم                        با آن پسران خـرد […]


پربازدید ترین مطالب
  • ماه
  • فصل
  • کل
آخرین جستجوها
پر بحث ترین ها
کلیه حقوق سایت متعلق به شعر و ادب می باشد.
طراحی قالب وردپرس : پرشین تیک