شعر به نام خداوند جان و خرد از حکیم فردوسی + معنی
-
- به نام خداوند جان و خرد
کزین برتر اندیشه برنگذرد
-
به نام آفرینندهی جان و عقل که فکر نمیتواند از این حد فراتر رود.
- به نام خداوند جان و خرد
-
- خداوند نام و خداوند جای
خداوند روزی ده رهنمای
-
آفرینندهی نام و آفرینندهی مکان؛ خداوندی که روزی رسان و راهنما است.
- خداوند نام و خداوند جای
-
- خداوند کیوان و گردان سپهر
فروزنده ماه و ناهید و مهر
-
آفرینندهی سیارهی کیوان و آسمان گردنده؛ روشن کنندهی ماه و ناهید و خورشید
- خداوند کیوان و گردان سپهر
-
- ز نام و نشان و گمان برترست
نگارنده بر شده پیکرست
-
فراتر از نام و نشان و وهم و خیال است. نقشبند و صورتگر جسم بالنده (بالا رفته) است
- ز نام و نشان و گمان برترست
-
- به بینندگان آفریننده را
نبینی مرنجان دو بیننده را
-
نمیتوانی با چشمانت، آفریدگار را ببینی. (در تلاش برای دیدن او) دو چشمت را خسته نکن
- به بینندگان آفریننده را
-
- نیابد بدو نیز اندیشه راه
که او برتر از نام و از جایگاه
-
همچنین، فکر و اندیشه راهی به فهم او ندارد. چرا که او از نام و مکان بالاتر است.
- نیابد بدو نیز اندیشه راه
-
- سخن هر چه زین گوهران بگذرد
نیابد بدو راه جان و خرد
-
هر سخنی که موضوع آن از عناصر اربعه (موضوعات جسمانی) فراتر رود، جان و خرد آدمی راهی به فهم آن پیدا نخواهد کرد.
- سخن هر چه زین گوهران بگذرد
-
- خرد گر سخن برگزیند همی
همان را گزیند که بیند همی
-
اگر خرد بخواهد سخنی را پسند کند، تنها آنچه را که میتواند ببیند و درک کند، انتخاب میکند…
- خرد گر سخن برگزیند همی
-
- ستودن نداند کس او را چو هست
میان بندگی را ببایدت بست
-
… بنابراین کسی نمیتواند او را همانگونه که هست، ستایش کند؛ باید برای بندگی کردن آماده شوی
- ستودن نداند کس او را چو هست
-
- خرد را و جان را همی سنجد اوی
در اندیشه سخته کی گنجد اوی
-
او کسی است که عقل و جان را مورد ارزیابی قرار میدهد پس کی میتواند در اندیشهای که خودش مورد سنجش قرار گرفته است، جای بگیرد؟
- خرد را و جان را همی سنجد اوی
-
- بدین آلت رای و جان و زبان
ستود آفریننده را کی توان
-
با این ابزارها که عبارتند از اندیشه و جان و زبان، کجا میتوان آفریدگار را ستایش کرد؟
- بدین آلت رای و جان و زبان
-
- به هستیش باید که خستو شوی
ز گفتار بی کار یکسو شوی
-
باید به وجود او اقرار کنی و از سخن بیهوده پرهیز کنی
- به هستیش باید که خستو شوی
-
- پرستنده باشی و جوینده راه
به ژرفی به فرمانش کردن نگاه
-
پرستنده باشی و به دنبال پیدا کردن راه باشی و عمیقاً به دستوراتش نگاه کنی
- پرستنده باشی و جوینده راه
-
- توانا بود هر که دانا بود
ز دانش دل پیر برنا بود
-
هر کسی که دانش داشته باشد، توانایی دارد. با دانش، دل پیر، جوان میشود.
- توانا بود هر که دانا بود
-
- از این پرده برتر سخن گاه نیست
ز هستی مر اندیشه را راه نیست
-
بالاتر از اینجا، دیگر جایگاه سخن نیست و برای اندیشه، راهی از عالم هستی به عالم بالاتر، وجود ندارد.
- از این پرده برتر سخن گاه نیست
فایل صوتی شعر به نام خداوند جان و خرد
صدای زهرا بهمنی
مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
برای شاعری که بی خبر رفت
برای شاعری که بی خبر رفت امروز متاسفانه خبری شنیدم که اشکم جاری کرد و روح و روانم را آزرد خبر فوت عزیز شاعری که حکم استادی را داشت و خصوصا...خانه درتاریکی
خانه درتاریکی خانه درتاریکی هواپیماهای غولپیکر با فاصلهای کم از پشتبام خانهشان پرواز میکردند و هر بار، تمام سازهٔ لرزان را به رعشه میانداختند. آرمان روی تختخواب فلزی کهنه دراز کشیده...پلکان هستی
پلکان هستی و چون تیغ گلی بیازاردت؛ حکم هشداری دارد از برای تعمیر مانیتور در تهران تو؛ چونان برخاستن ناگهانی از خوابی گران! می دانی که خار و تیغ را نیز...برچسب ها
- شهریار (52)
- شعر وحشی بافقی (8)
- شعر شهریار (11)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- صائب تبریزی (10)
- سعدی (25)
- مولانا (23)
- شعر صائب تبریزی (10)
- شعر سعدی (16)
- بیدل دهلوی (11)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- اشعار سعدی (20)
- عشق (13)
- وحشی بافقی (13)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- سیمین بهبهانی (7)
- شعر (10)
- اشعار شهریار (10)
- عبید زاکانی (8)
- شعر سیمین بهبهانی (7)
ارتقای جایگاه محلی با لینکسازی منطقهای هدفمند بک لینک و رپورتاژ خارجی برای جذب مشتریان محلی و وفادار بیشتر
ایجاد تقویم محتوایی برای انتشار منظم مطالب سعو سایت و نظم در تولید محتوا برقرار بماند
دیدگاهها بسته شدهاند.