تو برای منی؛ حتی اگر نگویم
تو برای منی؛ حتی اگر نگویم
عزیزکم…
با چه زبانی باید بگویم که تو برای منی؟
قهر کنم؟
حرف بزنم؟
شعر بگویم؟
یا شاید دلت میخواهد فریاد بزنم و جهانی را خبر کنم
که دوستت دارم…
چشمهایت را نبند؛ مرا نگاه کن.
دوستت دارم، آری… اما احساساتم را هم ببین.
من حسودم؛
به لبخندهایی که برای دیگران میزنی،
به حمایتی که هرچند کوچک، از دیگران میکنی،
به صدایی که با دیگری حرف میزنی…
اصلاً چرا باید با بقیه صحبت کنی؟
من حسودم؛
به هر نگاهی که از کنار تو میگذرد و سهم من نیست،
به هر واژهای که از لبهایت بیرون میآید و برای من نیست،
به هر لبخندی که بیخبر از من روی چهرهات مینشیند.
گاهی با خودم میگویم:
کاش دنیا فقط همان لحظهای باشد که تو نگاهم میکنی؛
آنوقت نه رقیبی هست، نه صدایی، نه آدمی…
فقط من و تو.
من حسادت میکنم،
نه از بیاعتمادی،
نه از تردید…
از دوست داشتنِ زیادیست؛
از ترسی شیرین که نمیدانم از کجا آمده،
اما هر روز آرام در دلم قد میکشد.
وقتی با دیگری حرف میزنی،
هزار بار از خودم میپرسم:
چطور ممکن است صدای تو به گوش دیگری برسد
اما قلب من هنوز بیتاب بماند؟
اگر حسادتم را Notepad انلاین میبینی،
اگر گاهی اخمی روی صورتم مینشیند،
اگر سکوت میکنم و تو فکر میکنی چیزی نیست…
باور کن،
همهاش از عشق است؛
از ترسی که نمیگذارد حتی یک لحظه
فکر کنم سهمی جز «تو» داشته باشم.
حسودم…
به هر چیزی که تو را برای یک ثانیه از من بگیرد.
تو برای منی؛ از من دور نشو 🙂
حتی اگر گفتم «برو»،
حتی اگر تو را طرد کردم یا قهر کردم،
بمان و بفهم
که تمام این حرفها
فقط ترجمهی یک جمله است:
من، بیقید و شرط، تو را میخواهم.
فاصله را از بین خواهم برد…
تو نترس.
مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
مسافر کهکشان
مسافر کهکشان مسافر کهکشان همین امروز به سفر دور بی بازگشتی می روم. همین امروز همه لحظه شادی ام و کمی نان دست پخت و یک ساعت شماته دار برمی دارم...آموزش و تمرین شعر
آموزش و تمرین شعر دوستان و همراهان سایت وزین شعر نو یکی از راه های کسب دانش و معرفت در شعر، آموزش مدام، تمرین و مطالعه است. بدون پشتکار نه شعرشناس...«تپش صفر و یک »
«تپش صفر و یک » شب ازنیمه گذشته و جهان در خوابی عمیق فرو رفته بود،امادر اتاق کوچک من، نبردی از جنس کلمات در جریان بود. تنها منبع نور، درخششِ سرد...برای شاعری که بی خبر رفت
برای شاعری که بی خبر رفت امروز متاسفانه خبری شنیدم که اشکم جاری کرد و روح و روانم را آزرد خبر فوت عزیز شاعری که حکم استادی را داشت و خصوصا...خانه درتاریکی
خانه درتاریکی خانه درتاریکی هواپیماهای غولپیکر با فاصلهای کم از پشتبام خانهشان پرواز میکردند و هر بار، تمام سازهٔ لرزان را به رعشه میانداختند. آرمان روی تختخواب فلزی کهنه دراز کشیده...برچسب ها
- مولانا (23)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- شعر صائب تبریزی (10)
- شعر (10)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- اشعار سعدی (20)
- صائب تبریزی (10)
- عبید زاکانی (8)
- عشق (13)
- اشعار شهریار (10)
- شعر سیمین بهبهانی (7)
- بیدل دهلوی (11)
- شهریار (52)
- وحشی بافقی (13)
- سعدی (25)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- شعر وحشی بافقی (8)
- شعر سعدی (16)
- سیمین بهبهانی (7)
- شعر شهریار (11)
دیدگاهها بسته شدهاند.