زن _ آینه _ آب
حالا که
“رَواندَرمانیِ” مُدرن
یک “آبمیوهگیریِ” بُزرگ است
و “روانشناسان”
فُروشندگانِ آبمیوه هایِ آرام بَخش
حالا که
هر زن
یک « اکانتِ رَسمی» دارد
برای خیابانهای وَطناش
و یک « اکانتِ واقعی »
برای ” پروازهای خارجیاش”
و برخی زنان
حتی
یک « اکانتِ » واقعی هم ندارند.
حالا که
موی زنان
«ویروس» تشخیص داده می شود
و حجاب
یک «آنتیویروس»
و هر زن ، یک « فایلِ زیپشُده » است
حالا که جَبر
به نِگاهها
جَهت می بَخشد
و در « گالِری » هَر جَوان
یک آلبومِ مَخفی ست
پُر از
« اسکرینشاتهایی » که
نباید دید.
حالا که
تنها
پرستوها
روسری شان
رویِ “حالتِ آزاد ” است
حالا که
هیچ «اَلگوریتمی»
زنان «زیپ» شُده را «پِروموت» نمیکُند.
و زن بودن
مثلِ رانندگی کردن
در ساعتِ شلوغی ست
و میباید
یا «طرحترافیکِ» حجاب اجباری را بپذیری،
و یا جریمه شوی
حالا که
زن ماندن
هَشتگِی است که
«تِرِند» نمیشود.
و “اشکهای”زنان
حتی در «اِستوری»هایشان مَحو میشود
حالا که
در نگاهِ هر مرد ،
یک دُکمهی« ریپورت »است
و حجاب بانان بی حجاب
همان «بیکنی» پوشانی هستند
که هر شب
انگشت هایشان
گُرسنه ی «کلیک های» ممنوعه است
حالا که باران هم
به “تحریمِ آسمان” رفته
و زنان
با دَستانِ سَطلشُدهی خالیِشان
به استخراجِ آخرین قطرات اشکهای نَمکاَندودشان
مشغولاند
حالا که
چشمها
چاهِ خُشک شُدهیِ آرزوهاست
حالا که
«ویپیاِن»ها هم
خوابهای زنان را «اِسکن» می کنند
بیا
بیا و سُراغِ زنانگیات را
از من بگیر
از مَنی که
تنها همسایهی صَبور توام
“من”
( آیِنِهام )
همان آینهای که
با حضور تو فعال میشوم
همان آینهای که
“زنان”
به نوبت
در من
“زندگی” می کنند.
همان آینهای که
دستهایت را
وقتی
به دور کمرم ، باریک میکُنی
و نفسات را
در سینهام ، بُخار
تو را
چنان« بَرَند » میکُنم
که گویی
تمامِ”زیباییهای” این دُنیا
همهاش مالِ توست.
اگرچه
حَسرَتِ کم حوصلهای
دَوان دَوان
میآید تا تو را از آن لَذتِ بیدَوام
به آن زَنی هِدایت کُند
که هَر صُبح
چِهرهیِ پیرتَری از خودش را
از من
تَحویل میگیرد
من ، همسایهیِ صَبور توام
تَنها مَحرمی که
بدون نگاهِ خیابان،
و بدون تَوقعِ هَمسر،
و بدون قضاوتِ مادر.
و بی هیچ واسطهای
تو را همانطور که هستی
چنان گرم در آغوش میفشارد
که گویی
در کابینِ قطاری آرام
رو به مقصدی نامعلوم
با زنی دیگر
هم صُحبت
و همسَفری
دستهایت
آنگاه که
روی شیشهی سَردم
میخزد
و لبهی انگُشتانت
آنگاه که
خطِ ابروانت را در من
نوازش میکُند
و نگاهت
آنگاه که
به چینِ لبخندِ ناتمامات
چنگ میزند
و لبخندت
آنگاه که
در حینِ« آپلود » شُدن
«دیسکانکت» میشود
تو را
چنان باز میتابانم
که ندانی
آیا آن زن تویی؟
یا زنی که
میباید
باشی
برای افزایش قدرت دامنه و تثبیت جایگاه صفحات سایت، خرید بک لینک معتبر و دائمی یک گزینه عالی است. این بک لینکها از سایتهای معتبر و مرتبط گرفته میشوند و باعث دیده شدن صفحات سایت میشوند. استفاده از خرید بک لینک معتبر و دائمی، بازدید هدفمند ایجاد کرده و اعتماد موتورهای جستجو را افزایش میدهد. ترکیب این روش با محتوای ارزشمند، رشد طبیعی سایت را تضمین میکند.
من آینهام
نه تسلیت میگویم
و نه پُرسش میکُنم
سکوت
تنها کالایی ست که میخَرم
و بر روی شیشهی مرطوبم
تو را
در مِهی که برخاسته از نفسهای درهم شکستهی توست
تماشا میکنم
من
«دایرکتِ»خُصوصی احساساتِ«سـانـسـور» شُدهیِ توام
صُبحها
که
پَنجرهها
نور را « هایلایت » میکُنند
صِداقتم
از همیشه
زُلالتَر است
صِداقتی که
اَنگُشت اِشارهی خودش را دَراز میکُند
تا نشانات بِدهد ،
که کُجا
کُدامین چُروکِ پایِ چَشم مادرات را داری
و در کُجا
کُدامین خالِ دُخترخالهات را
من ، نقشهی جُغرافیای توام
نقشهای که
تبارِ تو را
«وایرال» میکُند.
من آینهام
آینهای که
«اِستوری»های اَندوهِ تو را
بی هیچ «فیلتری»
بارگُذاری میکُند
وقتی
پیراهن تازهای میپوشی
این مَنم
آن مُنَجمی که
نخستین بار
اُفقِ لَذتِ پنهان را
در رویداد چشمان تو
رَصَد میکند.
و آنگاه که
سُرخاب را
بَر روی لبهایت
چنان مُحکم میکوبی
تا سُرخیاش را خون رَنگتَر کُنی،
« پَسوُردِ » زخمهایِ «مارکدارت» میشَوم
تا عُمقِ گزندگیات را
هیچ مَردی
نَتواند «هَک» بِکُند
کُنون
اِی همدمِ پُر « اِسترسِ » من
آنگاه که برای مهمانی شبانهات لباس میپوشی
بیا تا “حُبابتَرین حُضورِ زنانهات” را
پیش از آنکه “غُروب”
آفَتِ
آفتاب بِشَود
در خانهای که
خبری
از مهمانی
نیست.
نشانات بدهم
“من”،
حوضِ(آب) ..
نَه !
نَه !
“من” حوضِ (آیِنهام)
بخواه
تا پاهای تو را
در انعکاسِ مخملینم
شناور
و زنانگیات را
در خودم
جاودانه کُنم
بخواه
تا مَسخکُنندهتَر از قَبل
بَرخیزانَمات
بخواه
تا لَبخندِ سَنگشُدهات را
چنان بَر سینهام
بِکوبم
که هَر تِکهام
بازتابِ تِکهای از هُویتِ دَرهم شکستهات بِشَود
بخواه
فقط تو بخواه
بخواه تا
اَمنتَرین « اِکانتِ بیسانسور» تو باشم
شاید
این بار
« اِستوریات »
« ویو » بخورد
از طرفِ ستارگان
آری
من آیِنهام
همان آینهای که
گذشتهنگارِ نَسلهاست
و زَنان
پُشتِ سَرِ هَم
در من ،
تکرار میشَوند.
.
.
.
…………………………………..
شادان شَهرو
…………………………………..
دَفترِ : سوشیال سُرودههایِ سِپید
( مَرثیههایی بر عَصرِ دیجیتال )
…………………………………..
تقدیم به : زَنانِ دَردمَندِ سَرزمینم
مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
دختری از جنس پاییز و باران
من از جنس سکوتی عمیق هستم، آنگاه که کلمات در قلبم جوانه میزنند. عاشق پنجرهام، همان پنجرهای که صبح را به خانه خسته روحم فرا میخواند. با یک فنجان خیال، قدمزنان...نه، اینگونه آبرومندانه نیست!
چشمانت بیپروا دل را ویران میسازد،پس با لبخندت در این خرابه آتش مزن، نه! دست در دست غزلها، با خاطرات میروی،همگام با بیوفایی، اما نه آبرومندانه! هر کاری میخواهی بکن، جز...جدایی و دلتنگی
با وجود آنکه دشمن جانم شدهای، هنوز هم در قلب منی. ای باغ آرزوهایم که اکنون در برابر چشمانم قرار داری، ما دست رد به سینه بیگانگان میزنیم، اما تو هر...بارش اشکهای عاشقانه
ای که حضورت ساخت بنر تبلیغاتی در دلم غوغایی برپا کرده، تا کجا از من دور شدهای؟ رد پایت در هر سو نمایان است و دریای غم تو مرا در خود...مسمط «حس مهر» با تضمین غزل سعدی
#مسمط- شماره ۲۳ بسمه اللطیف حس مهر تضمین غزل شماره ۱۷۰ دیوان سعدی شیرازی ۱ سحرگاهان خورشید قصد آسمان میکند و طلوع مهر از شکوه و جلال جان نشان میدهد. در...پربازدیدترین مطالب
- هفته
- ماه
- کل
برچسب ها
- اشعار (7)
- عبید زاکانی (8)
- شعر سعدی (16)
- شهریار (52)
- شعر (10)
- شعر صائب تبریزی (10)
- بیدل دهلوی (11)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- صائب تبریزی (10)
- اشعار سعدی (20)
- اشعار شهریار (10)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- عشق (13)
- سعدی (25)
- شعر وحشی بافقی (8)
- سیمین بهبهانی (7)
- شعر شهریار (11)
- وحشی بافقی (13)
- مولانا (23)
دیدگاهها بسته شدهاند.