به سایت "شعر و ادب" خوش آمدید.
امروز سه شنبه ۲ مهر ۱۳۹۸

شعر و ادب

اشعار بزرگان شعر و ادب ایران

دوبیتی های باباطاهر – سری دوم

دوبیتی های باباطاهر – سری دوم

تک بیت های صائب تبریزی

تک بیت های صائب تبریزی

شهریار در اشعار دیگر شعرا

شهریار در اشعار دیگر شعرا

یک روز به شیدایی در زلف تو آویزم – سعدی

یک روز به شیدایی در زلف تو آویزم – سعدی

تا به کی ای شکر چو تن بی‌دل و جان فغان کنم – مولانا

تا به کی ای شکر چو تن بی‌دل و جان فغان کنم – مولانا

صلح و دوستی در اشعار و نثرهای سعدی

صلح و دوستی در اشعار و نثرهای سعدی
۱۳اسفند

126

0

چه مبارک است این غم که تو در دلم نهادی – هوشنگ ابتهاج

چه مبارک است این غم که تو در دلم نهادی به غمت که هرگز این غم ندهم به هیچ شادی   ز تو دارم این غمِ خوش، به جهان از این چه خوشتر تو چه دادی ام که گویم که از آن به ام ندادی؟   چه خیال میتوان بست و کدام خواب نوشین به از این در تماشا که به روی من گشادی   تویی آنکه خیزد از وی […]

۱۱اسفند

114

0

دیشب نبودی من هراسان گریه کردم – محمد علی رستمی

 دیشب نبودی من هراسان گریه کردم امشب کنارت سهل و آسان گریه کردم   خندیدی امّا در دلت آشفتگی بود محو نگاهت وه چه نالان گریه کردم   نوری طلعلع می زد از رویای پنهان من هم برای قهر دوران گریه کردم   گفتی زمستانی شدی در فصل گرما فرصت شد و بر این و بر آن گریه کردم   ابری رسید امّا کمی باران نیاورد آتش گرفتم جای باران […]

۱۰اسفند

148

0

ای چرخ فلک خرابی از کینه تست – حکیم عمر خیام

ای چرخ فلک خرابی از کینه تست بیدادگری شیوه دیرینه تست ای خاک اگر سینه تو بشکافند بس گوهر قیمتی که در سینه تست   حکیم عمر خیام ………………………………. اکنون که گل سعادتت پربار است دست تو ز جام می چرا بیکار است   می‌خور که زمانه دشمنی غدار است دریافتن روز چنین دشوار است خیام نیشابوری  

۹اسفند

140

0

يا رب مرا ياري بده ، تا سخت آزارش کنم – سیمین بهبهانی

سیمین بهبهانی : يا رب مرا ياري بده ، تا سخت آزارش کنم هجرش دهم ، زجرش دهم ، خوارش کنم ، زارش کنم از بوسه هاي آتشين ، وز خنده هاي دلنشين صد شعله در جانش زنم ، صد فتنه در کارش کنم در پيش چشمش ساغري ، گيرم ز دست دلبري از رشک آزارش دهم ، وز غصه بيمارش کنم بندي به پايش افکنم ، گويم خداوندش منم […]

۹اسفند

168

0

شبی را با من ای ماه سحرخیزان سحر کردی – شهریار

شبی را با من ای ماه سحرخیزان سحر کردی سحر چون آفتاب از آشیان من سفر کردی هنوزم از شبستان وفا بوی عبیر آید که چون شمع عبیرآگین شبی با من سحر کردی صفا کردی و درویشی بمیرم خاک پایت را که شاهی محشتم بودی و با درویش سر کردی چو دو مرغ دلاویزی به تنگ هم شدیم افسوس همای من پریدی و مرا بی بال و پر کردی مگر […]

۹اسفند

160

0

از کوری چشم فلک امشب قمر اینجاست – شهریار

از کوری چشم فلک امشب قمر اینجاست آری قمر امشب به خدا تا سحر اینجاست آهسته به گوش فلک از بنده بگوئید چشمت ندود این همه یک شب قمر اینجاست آری قمر آن قمری خوشخوان طبیعت آن نغمه‌سرا بلبل باغ هنر اینجاست شمعی که به سویش من جانسوخته از شوق پروانه صفت باز کنم بال و پر اینجاست تنها نه من از شوق سر از پا نشناسم یک دسته چو […]

۶اسفند

198

0

زلف و قد راست ای بت سرکش چشم و رخت راست ای گل رعنا – محتشم کاشانی

محتشم کاشانی زلف و قد راست ای بت سرکش چشم و رخت راست ای گل رعنا سنبل و شمشاد هندو چاکر نرگس و لاله بنده و لالا ساخته ظاهر معجز لعلت ز آتش سوزان چشمهٔ حیوان کرده هویدا صنع جمالت در گل سوری عنبر سارا آتش آهم ز آتش رویت سیل سرشگم بیمهٔ رویت این ز درون زد شعله بگردون وان ز برون شد تا به ثریا محو ستادند عابد […]

۶اسفند

133

0

دل و جانیکه دربردم من از ترکان قفقازی – شهریار

دل و جانیکه دربردم من از ترکان قفقازی به شوخی می برند از من سیه چشمان شیرازی من آن پیرم که شیران را به بازی برنمیگیرم تو آهووش چنان شوخی که با من میکنی بازی بیا این نرد عشق آخری را با خدا بازیم که حسن جاودان بردست عشق جاودان بازی ز آه همدمان باری کدورتها پدید آید بیا تا هر دو با آیینه بگذاریم غمازی غبار فتنه گو برخیز […]

۵اسفند

134

0

نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانت – شهریار

نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانت که جانم در جوانی سوخت ای جانم به قربانت تحمل گفتی و من هم که کردم سال‌ها اما چقدر آخر تحمل بلکه یادت رفته پیمانت چو بلبل نغمه‌خوانم تا تو چون گل پاکدامانی حذر از خار دامنگیر کن دستم به دامانت تمنای وصالم نیست عشق من بگیر از من به دردت خو گرفتم نیستم در بند درمانت امید خسته‌ام تا چند […]

۴اسفند

127

0

ز خـــــوابِ چشمهای تو تا صبح می پَرَم – اصغر معاذی

ز خـــــوابِ چشمهای تو تا صبح می پَرَم ایــــن روزها هوای تــــو افتــــاده در سرم هر سایه ای کـــه بگذرد از خلوتم…تویی افتاده ای به جــــــان غـــــزل های آخرم گاهی صــــدای روشنت از دور می وَزَد گاهــی شبیه مـــــاه نشستــی برابرم یا رو بـــه روی پنجـــــــره ام ایستاده ای پاشیده عطـــــــر پیرهنت روی بستـــرم گاهی میان چــــــادرِ گلـدارِ کودکی ت باران گرفتــــه ای سرِ گلدانِ پـــرپــــرم مثل “پری” در آینه […]


پربازدید ترین مطالب
  • ماه
  • فصل
  • کل
پر بحث ترین ها
کلیه حقوق سایت متعلق به شعر و ادب می باشد.
طراحی قالب وردپرس : پرشین تیک