-
خط شکن (سیزدهم تا شانزدهم)
خط شکن (سیزدهم تا شانزدهم) روز سیزدهم (رقابت فلاکت) تقریبا همه ما در یک نقطه یا برهههایی از زندگیمان این احساس را داشتهایم که در بدترین حالت زندگیخود که از قضا نسبت به بدترین حالت زندگی افراد دور و برمان برتری هم دارد، قرار داریم. بدتری که برتر است بر بدتر دیگران! در آن نقطه از زندگی شاید واقعا این موضوع واقعیت داشته باشد. بهرحال هرکدام از ما قادر به برقراری ارتباط عمیق با تعداد محدودی از انسانها هستیم و همین دایره محدود باعث میشود که زندگی های محدودتری... -
چگونه باور ساخته می شود؟
چگونه باور ساخته می شود؟ چگونه باور ساخته میشود؟ ذهن، روایت و معماری معنا در بهار سال ۱۸۴۸، در روستای هایدزویل در ایالت نیویورک، دو خواهر نوجوان به نامهای مارگارت و کیت فاکس ادعا ویا بلاگ کردند که میتوانند از طریق صداهای ضربهمانند با موجودی نامرئی ارتباط برقرار کنند. این ادعا بهسرعت توجه عمومی را جلب کرد و به یکی از رویدادهای مهم در شکلگیری جنبشی تبدیل شد که بعدها با نام اسپریچوالیسم مدرن شناخته شد. اما اهمیت این ماجرا فقط در این پرسش خلاصه نمیشود که آیا آن... -
در محضر خداوند متعال
در محضر خداوند متعال در محضر خداوند متعال **حضور و آرامش** ناراحتید؟ احساس دلتنگی میکنید؟ من فقط به اندازهی یک دعا با شما فاصله دارم؛ با من حرف بزنید… خدا در قلب توست، ولی تو در آسمان به دنبالش میگردی. سخن گفتن با خدا مانند صحبت کردن با یک دوست پشت تلفن است؛ ممکن است او را نبینیم، اما میدانیم که دارد گوش میدهد. با هیچ بارانی، ردِ پایت از کوچههای قلبم پاک نمیشود. هر صبح که پلکهایت را باز میکنی، فصل جدیدی از زندگی ورق میخورد؛ سطر اول... -
اتاق بینهایت (بخش۱)
اتاق بینهایت (بخش۱) دخترک بار دیگر چشمهایش را بست و زیر لب همین چند جمله را نجوا کرد: ((چشمهایم را بستم شاید طور دیگری در خواب دیده باشم گوشهایم را شستم شاید طور دیگری شنیده باشم دستهایم را در خاک و گِل مدفون کردم شاید خودم را طور دیگری سبز دیده باشم پاهایم را به زنجیرِ عمد کشیدم تا شاید طور دیگری راه رفته باشم اما مگر میشود !؟ با زمان طور دیگری زیست و زمین را طور دیگری خواست؟)) و در آخر نجوایش را با نا امیدی پایان... -
فرشته ای که نبود
فرشته ای که نبود پشتِ بالهای سپیدش، سیاهیِ عمیقی نفس می کشید. خنده اش صدای نفرت داشت. دلش بزرگ بود ، آنقدر بزرگ که سالها زباله دانِ دروغ، ریا و خودخواهی شده بود. هر صبح نقابِ خوبی به چهره میزد و هر شب آن را کنار تختش میگذاشت خسته از نقشِ فرشتهای که هرگز نبود. روز به روز از سپیدیِ بالهایش کاسته میشد و پشتِ لبخندهای تمرینشدهاش، نفرتی قدیمی جولان می داد. در مردابِ ذهنش فقط یک «خود» بود. خودی برتر از همه خودی که هیچگاه اشتباه نمیکرد خودی... -
معماریِ معنا در ترازِ تئوریِ تلفیق؛ از ساختارگرایی تا شهود
معماریِ معنا در ترازِ تئوریِ تلفیق؛ از ساختارگرایی تا شهود شعر در ساحت معاصر فراتر از یک فرم زبانی یا فوران احساسی یک «سیستم پیچیدهی ادراکی» است ما در دورانی زیست میکنیم که دیگر نمیتوان با ابزارهای سنتی و نگاههای تکبعدی به کالبدشکافی روح واژه پرداخت حقیقت گمشدهی ادبیات امروز در گسست میان «فرمالیسم محض» و «شهود رها شده» نهفته است «تئوری تلفیق» که بنده بر ضرورت آن پای میفشارم تلاشی است برای گذار از این بنبست تاریخی تلفیق در نگاه بنده صرفاً همنشینی دو سبک یا آمیزش...
در خیابان باغ، فصل بهار – ملک الشعرای بهار
در خیابان باغ، فصل بهار میچمید آن گراز پستشعار بلبلی چند از قفای گراز بر سر شاخ گل مدیحطراز گه به بحر طویل و گاه خفیف میسرودند شعرهای لطیف در قفای...شعر سنگ مزار رهی معیری
شعر سنگ مزار رهی معیری / شاعر خود رهی معیری : الا ای رهگذر کز راه یاری قدم بر تربت ما میگذاری در اینجا شاعری غمناک خفته است رهی در...این فصل را با من بخوان، باقى فسانه است – علی معلم دامغانی
این فصل را بسیار خواندم، عاشقانه است هفتاد باب از هفت مصحف برنبشتم این فصل را خواندم، ورق را درنبشتم از شش منادى، رازِ هفت اختر شنیدم این رمز را از پنج...ما نظر از خرقه پوشان بستهایم – رهی معیری
ما نظر از خرقه پوشان بستهایم دل به مهر باده نوشان بستهایم جان به کوی می فروشان دادهایم در به روی خود فروشان بستهایم بحر طوفان زا دل پر جوشِ ماست...در خوردن بشر،خاک از بسکه حرص دارد – ملک الشعرای بهار
در خوردن بشر،خاک از بسکه حرص دارد از سنگ قبر هر روز دندان نو گذارد!!!! سنگ مزار عاشق سرپوش نامرادیست این سنگ را کس ایکاش از جای برندارد بهتر رود ز...ساقی بده پیمانه ای ز آن می که بی خویشم کند – رهی معیری
ساقی بده پیمانه ای ز آن می که بی خویشم کند بر حسن شور انگیز تو عاشق تر از پیشم کند زان می که در شبهای غم بارد فروغ صبحدم غافل...در خواب بدم مرا خردمندی گفت – خیام نیشابوری
در خواب بدم مرا خردمندی گفت کاز خواب کسی را گل شادی نشکفت کاری چه کنی که با اجل باشد جفت؟ می خور که به زیر خاک میباید خفت در...شعر ملک الشعرای بهار برای مرگ ایرج میرزا
شعر ملک الشعرای بهار برای مرگ ایرج میرزا : ایرجا! رفتی و اشعار تو ماند کوچ کردی تو و آثار تو ماند چون کند قافله کوچ از صحرا مینهد آتشی از...از محبت نيست، گر با غير، آن بدخو نشست – رهی معیری
از محبت نيست، گر با غير، آن بدخو نشست تا مرا از رشک سوزد، در کنار او نشست اي که پس از هلاک من، پاي نهي به خاک من از...پربازدیدترین مطالب
- هفته
- ماه
- کل
برچسب ها
- اشعار شهریار (10)
- صائب تبریزی (10)
- وحشی بافقی (13)
- عشق (13)
- بیدل دهلوی (11)
- شعر سعدی (16)
- اشعار سعدی (20)
- شعر صائب تبریزی (10)
- شهریار (52)
- شعر (10)
- شعر وحشی بافقی (8)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- اشعار (7)
- سیمین بهبهانی (7)
- مولانا (23)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- سعدی (25)
- شعر شهریار (11)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- عبید زاکانی (8)