تاریخ ارسال : ۱۸ آذر ۱۳۹۹ ارسال دیدگاه
شعر سنگ مزار رهی معیری
شعر سنگ مزار رهی معیری /
شاعر خود رهی معیری :
الا ای رهگذر کز راه یاری
قدم بر تربت ما میگذاری
در اینجا شاعری غمناک خفته است
رهی در سینه این خاک خفته است
فرو خفته چو گل با سینه چاک
فروزان آتشی در سینه خاک
بنه مرهم ز اشکی داغ ما را
بزن آبی بر این آتش خدا را
به شبها شمع بزم افروز بودیم
که از روشندلی چون روز بودیم
کنون شمع مزاری نیست ما را
چراغ شام تاری نیست ما را
سراغی کن ز جان دردناکی
بر افکن پرتوی بر تیره خاکی
ز سوز سینه با ما همرهی کن
چو بینی عاشقی یاد رهی کن
بازدید: 3349 بازدید
مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
قایقی روشن
در ذهن، نبردی عظیم از احساسات جریان دارد،در دنیایی نامحدود و در عین حال محدود.من که بسترگاهم جادههای شفق بود،چون قایقی نورانی، سرمست و پاک،به دوردستهای خیال میبرد،به دریایی از تصور...بند ناف دنیا
دنیا چقدر سخت و نفسگیره یه تورنُمنت که آخرش مرگه در دادگاهِ مبهمِ تقدیر پاییزِ عمرم ریزشِ برگه درگیرِ بندِ نافِ دنیاییم با پیچ و تابش تار میبافه هر حلقه از...رباعیات دلنشین
رباعی 🌻 ای عشق، مرا دوباره عاشق بنویس!با آینه ی درد، موافق بنویس ای عشق، برای من، اگر فرصت شداز داغ نگفته ی شقایق بنویس! ای مثلِ یک آهِ خسته؛ در...گهواره پر تلاطم
این جهان برایم گهوارهای پر تلاطم بود تجربیات تلخ و شیرین داشتم، اما همه چون رؤیا گذشت به خاطر دارم شهری را که در خواب دیدم، با مردمان بیشمار ولی خرید...پربازدیدترین مطالب
- هفته
- ماه
- کل
برچسب ها
- عشق (13)
- شعر (10)
- اشعار (7)
- عبید زاکانی (8)
- بیدل دهلوی (11)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- شعر سعدی (16)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- اشعار شهریار (10)
- اشعار سعدی (20)
- شهریار (52)
- شعر صائب تبریزی (10)
- مولانا (23)
- سیمین بهبهانی (7)
- سعدی (25)
- شعر شهریار (11)
- وحشی بافقی (13)
- صائب تبریزی (10)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- شعر وحشی بافقی (8)
دیدگاهها بسته شدهاند.