در محضر خداوند متعال
در محضر خداوند متعال
در محضر خداوند متعال
**حضور و آرامش**
ناراحتید؟ احساس دلتنگی میکنید؟ من فقط به اندازهی یک دعا با شما فاصله دارم؛ با من حرف بزنید…
خدا در قلب توست، ولی تو در آسمان به دنبالش میگردی.
سخن گفتن با خدا مانند صحبت کردن با یک دوست پشت تلفن است؛ ممکن است او را نبینیم، اما میدانیم که دارد گوش میدهد.
با هیچ بارانی، ردِ پایت از کوچههای قلبم پاک نمیشود.
هر صبح که پلکهایت را باز میکنی، فصل جدیدی از زندگی ورق میخورد؛ سطر اول همیشه این است: «خدا همیشه با ماست»؛ پس آن را با لبخند بخوان.
**اعتماد و امید**
باور نمیکنم که هیچگاه خدا به ما بگوید: «نه!». خدا سه گزینه دارد: آری، باشه ولی الان نه، و من پیشنهاد بهتری برایت دارم؛ فقط صبور باش.
نگران فردایت نباش! خدای دیروز و امروز، خدای فردا هم هست. ما اولین بار است زندگی میکنیم، ولی او قرنهاست خدایی میکند؛ به خداییاش اعتماد دانلودینا کن.
زمانبندی خدا بینظیر است؛ نه هیچگاه دیر، نه هیچگاه زود. کمی بردباری میطلبد و ایمان، اما ارزش انتظار را دارد.
خداوند هیچگاه شما را تهی رها نخواهد کرد. او هر چیزی را که از دست میدهید، جایگزین میکند. اگر از شما میخواهد چیزی را زمین بگذارید، به این دلیل است که میخواهد چیز بهتری را به دستتان بدهد.
یوسف میدانست تمام درها بسته هستند، اما به خاطر خدا حتی به سوی درهای بسته دوید و تمام درها برایش باز شد. اگر تمام درهای دنیا هم به رویت بسته شدند، دنبال درهای بسته بدو؛ چون خدای تو و یوسف یکی است.
وقتی چترت خداست، بگذار آسمان زندگی هر چه میخواهد ببارد.
**رابطه عاشقانه با معبود**
میتواند مچم را بگیرد، اما همیشه دستانم را میگیرد.
وقتی خداوند از پشت، دستهایش را روی چشمانم گذاشت، از لای انگشتانش آنقدر محوِ دیدن دنیا شدم که فراموش کردم منتظر است نامش را صدا کنم.
گاهی خدا آنقدر صدایت را دوست دارد که سکوت میکند تا تو بارها بگویی: خدای من
من و خدا وقتی که «ما» میشویم، یک تیم عالی میسازیم؛ تیمی که هیچکس حریفش نیست.
خداوند زیباست و جهان را زیبا آفریده است؛ پایان این جهان را نیز زیبا رقم خواهد زد.
خداوندا دقیق یادم نیست آخرین بار کی خود را پیدا کردم؛ اما خوب یادم هست هرگاه که گم شدم، دستم در دست تو نبود!
**دعا و توبه**
خدایا تو تنها کسی هستی که در شکستها کنارم هستی؛ در پیروزیها همهکس هستند!
خدایا مرا ببخش؛ بخاطر تمام درهایی که کوبیدم و خانهی تو نبود.
خدایا مرا ببخش که همواره در گرفتاریهایم، دنیا را از تو خواستهام؛ دستانی عطا کن که تو را برایم از تو بخواهد.
خداوند جایی که انسان جز برگهای پژمرده چیزی نمیبیند، گلهایی میبیند که در حال سر برآوردن هستند.
خدای من «بهشتی» دارد نزدیک، زیبا، بزرگ؛ و به گمانم «دوزخی» دارد کوچک، بعید، و در پیِ دلیلی است که ببخشد ما را؛ گاهی به بهانهی یک دعا.
از دلنوشتههای: علی حمامی
مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
قایقی روشن
در ذهن، نبردی عظیم از احساسات جریان دارد،در دنیایی نامحدود و در عین حال محدود.من که بسترگاهم جادههای شفق بود،چون قایقی نورانی، سرمست و پاک،به دوردستهای خیال میبرد،به دریایی از تصور...بند ناف دنیا
دنیا چقدر سخت و نفسگیره یه تورنُمنت که آخرش مرگه در دادگاهِ مبهمِ تقدیر پاییزِ عمرم ریزشِ برگه درگیرِ بندِ نافِ دنیاییم با پیچ و تابش تار میبافه هر حلقه از...رباعیات دلنشین
رباعی 🌻 ای عشق، مرا دوباره عاشق بنویس!با آینه ی درد، موافق بنویس ای عشق، برای من، اگر فرصت شداز داغ نگفته ی شقایق بنویس! ای مثلِ یک آهِ خسته؛ در...پربازدیدترین مطالب
- هفته
- ماه
- کل
برچسب ها
- عبید زاکانی (8)
- عشق (13)
- سیمین بهبهانی (7)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- صائب تبریزی (10)
- شعر شهریار (11)
- شهریار (52)
- مولانا (23)
- شعر سعدی (16)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- اشعار شهریار (10)
- وحشی بافقی (13)
- سعدی (25)
- شعر صائب تبریزی (10)
- شعر (10)
- اشعار (7)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- اشعار سعدی (20)
- شعر وحشی بافقی (8)
- بیدل دهلوی (11)
دیدگاهها بسته شدهاند.