-
برای مانا
ببین، در وجود من ارمغانی نیست. آه، با من هیچ نیست، جز شبستانی که از شبنم پریشانیام لبریز است. من در توحش طولانی شاهینها، ببین، با من دلی نیست، جز آنچه با چنگال زهرآگین آکنده شده است. آه، با تو نیز هیچ نیست، مگر ظلمتی از زمزمه شعر. سقوط ستارگان از بستر خاک آشکار است، و میان دو دوست، دو هجای بلند و بیجوانه، دو قرن بلند، در قاموس بیقامتی، بر آسمانمان، بلندتر نگاه کن، دستی است که ذوب شده، هر اخبار فرهنگیان شعر سرودهشده، هر آه کشیدهشده بر... -
صبح بخیر
چشم بگشا تا سحر، پرده از تاریکی برگیرد و صبح، طرحی نو دراندازد. شب، آرامش خواب را از ما ربوده بود، اما اکنون آفتابی تازه با تیغ باور طلوع کرده است. غمها را به خاکستر تبدیل نکن؛ بگذار خاک شعلهور شود و گلی سرخ برویاند. چای دمکرده کنار پنجره این پیام را دارد: حیف است عمر انسان در ناز و تنبلی بگذرد. سرنوشت، مسئول رنجهای ما نیست؛ کوزهگر خالی است و باید خرید لایسنس نود ۳۲ همیار نود ۳۲ خودمان از ساغر منت بکشیم! سایهها از شکوه این لحظه... -
قایقی روشن
در ذهن، نبردی عظیم از احساسات جریان دارد،در دنیایی نامحدود و در عین حال محدود.من که بسترگاهم جادههای شفق بود،چون قایقی نورانی، سرمست و پاک،به دوردستهای خیال میبرد،به دریایی از تصور و تصویر. خورشید،عریانترین شعله هستی،در عمق آینه میرقصید،با نوای بلند بادو ضربههای مداوم و خیس باران.اکنون بر فراز پلههای دودو در فضای گیجکننده شرابی سرخ،گویی عمر منچون سایهای بر حصار شب بیدار میشود. ای تو که اکنون قلبم رابا لحظههای پر تپشدر آستانه زمان بیدار میکنی،بگذار صدای بلندم را(آمیزهای شگفت از خشم، یأس و عشق)در روشنایی سپیدهدم قرنو... -
بند ناف دنیا
دنیا چقدر سخت و نفسگیره یه تورنُمنت که آخرش مرگه در دادگاهِ مبهمِ تقدیر پاییزِ عمرم ریزشِ برگه درگیرِ بندِ نافِ دنیاییم با پیچ و تابش تار میبافه هر حلقه از این بندِ پُر آشوب بر دیده ها دیوار میبافه سرگرمِ بازیهایِ بیمعنا شد غفلتِ ما، بندِ نا جوری دل بستنا هر جا که بیشتر شد تشکیل میشه حلقهیِ کوری دیگه نمیشه دل به چیزی بست بندی که جانِ بی نهایت بود انگار نقشِش رو عوض کرده این بار زنجیر اسارت بود دل رو به دستِ وعدهها دادیم دنیا... -
رباعیات دلنشین
رباعی 🌻 ای عشق، مرا دوباره عاشق بنویس!با آینه ی درد، موافق بنویس ای عشق، برای من، اگر فرصت شداز داغ نگفته ی شقایق بنویس! ای مثلِ یک آهِ خسته؛ در چشمانم!بی تو چه غمی نشسته در چشمانم می شد به سیاهیِ دلم پی ببریاز پنجره های بسته؛ در چشمانم گفتی نه چنین است و چنان؛ گفتم چشمگفتی که نه این است و نه آن؛ گفتم چشم گفتی به هوای دل من اوج بگیرمانند پَری در آسمان؛ …گفتم چشم! من منتظر آمدن پاییزممی بینی اگر مست و خیال سایت... -
گهواره پر تلاطم
این جهان برایم گهوارهای پر تلاطم بود تجربیات تلخ و شیرین داشتم، اما همه چون رؤیا گذشت به خاطر دارم شهری را که در خواب دیدم، با مردمان بیشمار ولی خرید بک لینک دائمی در آنجا، انسانیت همچون طلا کمیاب بود
ما به دست یار دادیم اختیار خویش را – همام تبریزی
ما به دست یار دادیم اختیار خویش را حاصلی زین به ندانستیم کار خویش را بر امید آن که روزی کار ما گیرد قرار سال ها کردیم ضایع روزگار خویش را...ای ساربان ای کاروان، لیلای من کجا میبری – رهی معیری
ای ساربان ای کاروان، لیلای من کجا میبری با بردن لیلای من، جان و دل مرا میبری ای ساربان کجا می روی ، لیلای من چرا می بری در بستن پیمان...نه زمین خاکِ قدیمی نه هوا همون هواست – اردلان سرفراز
نه زمین خاکِ قدیمی نه هوا همون هواست تاچشام کار میکنه هرچی که مونده نا بجاست داره از قبیله ما یکی یکی کم میشه هرچی دوست داشتمو دارم راهی عدم می...ندانم کان مه نامهربان، یادم کند یا نه؟ – رهی معیری
ندانم کان مه نامهربان، یادم کند یا نه؟ فریبانگیز من، با وعدهای شادم کند یا نه؟ خرابم آنچنان، کز باده هم تسکین نمییابم لبِ گرمی شود پیدا که آبادم کند یا...گفتی ازعشقم حذرکن چه بَد کردم نکردم – اردلان سرفراز
گفتی ازعشقم حذرکن چه بَد کردم نکردم یادمو ازسر بَدر کن چه بَد کردم نکردم روزاول گفته بودی ولی ازتو نشنیدم توی آینهء دیروز کاشکی فردارو میدیدم باتوعشق آمدو گُم شد...گل ناز پرپر من ، آخرین همسفر من – اردلان سرفراز
گل ناز پرپر من ، آخرین همسفر من جای لب های قشنگت ، مونده روی دفتر من ای که شعر تلخ اشکات ، قصه ی غربت من بود عینهو نفس کشیدن...من دوستدار روی خوش و موی دلکشم – حافظ شیرازی
من دوستدار روی خوش و موی دلکشم مدهوش چشم مست و می صاف بیغشم گفتی ز سر عهد ازل یک سخن بگو آن گه بگویمت که دو پیمانه درکشم من آدم...در پیش بی دردان چرا فریاد بی حاصل کنم – رهی معیری
در پیش بی دردان چرا فریاد بی حاصل کنم گر شکوه ای دارم ز دل با یار صاحبدل کنم در پرده سوزم همچو گل در سینه جوشم همچو مل من شمع...چون سحر از بوی گل گشت معطر هوا – همام تبریزی
چون سحر از بوی گل گشت معطر هوا از نفس یار ما داد نشانی صبا نه چه سخن باشداین چیست صبا تاکنم نسبت بوی خوشش با نفس یار ما کرد طلوع...پربازدیدترین مطالب
- هفته
- ماه
- کل
برچسب ها
- شعر (10)
- عبید زاکانی (8)
- اشعار سعدی (20)
- شعر سعدی (16)
- وحشی بافقی (13)
- شعر شهریار (11)
- شعر صائب تبریزی (10)
- سیمین بهبهانی (7)
- اشعار شهریار (10)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- عشق (13)
- مولانا (23)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- صائب تبریزی (10)
- بیدل دهلوی (11)
- شهریار (52)
- شعر وحشی بافقی (8)
- اشعار (7)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- سعدی (25)