به سایت "شعر و ادب" خوش آمدید.
امروز پنج شنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۸

شعر و ادب

اشعار بزرگان شعر و ادب ایران

شهریار در اشعار دیگر شعرا

شهریار در اشعار دیگر شعرا

یک روز به شیدایی در زلف تو آویزم – سعدی

یک روز به شیدایی در زلف تو آویزم – سعدی

تا به کی ای شکر چو تن بی‌دل و جان فغان کنم – مولانا

تا به کی ای شکر چو تن بی‌دل و جان فغان کنم – مولانا

صلح و دوستی در اشعار و نثرهای سعدی

صلح و دوستی در اشعار و نثرهای سعدی

دوبیتی های باباطاهر – سری اول

دوبیتی های باباطاهر – سری اول

با همه مهر و با منش کینست – سعدی

با همه مهر و با منش کینست – سعدی
۵بهمن

160

0

امشب به قصه ی دل من گوش میکنی – هوشنگ ابتهاج

امشب به قصه ی دل من گوش میکنی فردا مرا چو قصه فراموش میکنی دستم نمیرسد که در آغوش گیرمت ای ماه با که دست در آغوش میکنی؟ در ساغر تو چیست که با جرعه ی نخست هشیار و مست را همه مدهوش میکنی گر گوش میکنی سخنی خوش بگویمت بهتر ز گوهری که تو در گوش میکنی جام جهان ز خون دل عاشقان پر است حرمت نگاهدار اگر نوش […]

۵بهمن

111

0

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت – مهدی اخوان ثالث

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت سرها در گریبان است کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را نگه جز پیش پا را دید ، نتواند که ره تاریک و لغزان است وگر دست محبت سوی کسی یازی به کراه آورد دست از بغل بیرون  که سرما سخت سوزان است نفس ، کز گرمگاه سینه می اید برون ، ابری شود تاریک  چو دیدار ایستد در پیش […]

۴بهمن

110

0

شیعیان دیگر هوای کربلا دارد حسین – استاد شهریار

شیعیان دیگر هوای کربلا دارد حسین روی دل با کاروان کربلا دارد حسین از حریم کعبه جدش به اشکی شست چشم مروه پشت سر نهاد٬ اما صفا دارد حسین می برد در کربلا هفتاد و دو ذبح عظیم بیش از اینها٬ حرمت کوی منا دارد حسین… بس که محمل ها رود منزل به منزل با شتاب کس نمی داند عروسی یا عزا دارد حسین رخت دیبای حرم چون گل به […]

۳بهمن

150

0

زندگی در صدف خویش گهر ساختن است – اقبال لاهوری

زندگی در صدف خویش گهر ساختن است در دل شعله فرو رفتن و نگداختن است عشق ازین گنبد در بسته برون تاختن است شیشه ماه ز طاق فلک انداختن است سلطنت نقد دل و دین ز کف انداختن است به یکی داد جهان بردن و جان باختن است حکمت و فلسفه را همت مردی باید تیغ اندیشه بروی دو جهان آختن است مذهب زنده دلان خواب پریشانی نیست از همین […]

۲بهمن

119

0

باز این چه شورش است که در خلق عالم است – محتشم کاشانی

محتشم کاشانی باز این چه شورش است که در خلق عالم است باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است این صبح تیره باز دمید از کجا کزو کار جهان و خلق جهان جمله در هم است گویا طلوع می‌کند از مغرب آفتاب کاشوب در تمامی ذرات عالم است گر خوانمش […]

۱بهمن

130

0

ریختم با نوجوانی باز طرح زندگانی – شهریار

ریختم با نوجوانی باز طرح زندگانی تا مگر پیرانه سر از سر بگیرم نوجوانی آری آری نوجوانی می توان از سرگرفتن گر توان با نوجوانان ریخت طرح زندگانی گرچه دانم آسمان کردت بلای جان ولیکن من به جان خواهم ترا عشق ای بلای آسمانی ناله نای دلم گوش سیه چشمان نوازد کاین پریشان موغزالان را بسی کردم شبانی گوش بر زنگ صدای کودکانم تا چه باشد کاروان گم کرده را […]

۳۰دی

122

0

بگذار که درحسرت دیدار بمیرم – سیمین بهبهانی

بگذار که درحسرت دیدار بمیرم درحسرت دیدار تو بگذار بمیرم دشوار بود مردن و روی تو ندیدن بگذار به دلخواه تو دشوار بمیرم بگذار که چون ناله ی مرغان شباهنگ در وحشت و اندوه شب تار بمیرم بگذارکه چون شمع کنم پیکر خود آب در بستر اشک افتم و ناچار بمیرم می میرم از این درد که جان دگرم نیست تا از غم عشق تو دگر بار بمیرم تا بوده […]

۲۹دی

120

0

بعد هزار انتظار این فلک بی وفا – محتشم کاشانی

محتشم کاشانی بعد هزار انتظار این فلک بی وفا شهد وصالم چشاند زهر فراق از قفا وه که ز کین می‌کند هر بدو روزم سپهر با تو به زحمت قرین وز تو به حسرت جدا رفتی و می‌آورد جذبهٔ شوقت ز پی خاک مرا عنقریب همره باد صبا با تو بگویم که هجر با من بی دل چه کرد روزی من گر شود وصل تو روز جزا شد همه جا […]

۲۹دی

126

0

یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم – شهریار

یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم تو جگر گوشه هم از شیر بریدی و هنوز من بیچاره همان عاشق خونین جگرم خون دل میخورم و چشم نظر بازم جام جرمم این است که صاحبدل و صاحبنظرم منکه با عشق نراندم به جوانی هوسی هوس عشق و جوانیست به پیرانه سرم پدرت گوهر خود تا به رز و سیم فروخت […]

۲۸دی

168

0

آنچه هر شب بگذرد از چرخ ، فریاد من است – محتشم کاشانی

آنچه هر شب بگذرد از چرخ ، فریاد من است وآنچه آن مَه را به خاطر نگذرد یاد من است آنچه بر من کارها را سخت می‌سازد مدام بی‌ثباتی‌های صبرِ سست ‌بنیاد من است می‌گریزد صید از صیاد ؛ یا رب ! از چه رو دائم از من می‌گریزد آن که صیاد من است ؟! من ز در بیرون و اهل بزم اندر پیچ و تاب کان پری را چشم […]


پربازدید ترین مطالب
  • ماه
  • فصل
  • کل
پر بحث ترین ها
کلیه حقوق سایت متعلق به شعر و ادب می باشد.
طراحی قالب وردپرس : پرشین تیک