تاریخ ارسال : ۱۹ دی ۱۳۹۹ ارسال دیدگاه
ساقی بده پیمانه ای ز آن می که بی خویشم کند – رهی معیری
ساقی بده پیمانه ای ز آن می که بی خویشم کند
بر حسن شور انگیز تو عاشق تر از پیشم کند
زان می که در شبهای غم بارد فروغ صبحدم
غافل کند از بیش و کم فارغ ز تشویشم کند
نور سحرگاهی دهد فیضی که می خواهی دهد
با مسکنت شاهی دهد سلطان درویشم کند
سوزد مرا سازد مرا در آتش اندازد مرا
وز من رها سازد مرا بیگانه از خویشم کند
بستاند ای سرو سهی سودای هستی از رهی
یغما کند اندیشه را دور از بد اندیشم کند
شاعر : رهی معیری
خواننده : علیرضا افتخاری
بازدید: 1841 بازدید
مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
برای شاعری که بی خبر رفت
برای شاعری که بی خبر رفت امروز متاسفانه خبری شنیدم که اشکم جاری کرد و روح و روانم را آزرد خبر فوت عزیز شاعری که حکم استادی را داشت و خصوصا...خانه درتاریکی
خانه درتاریکی خانه درتاریکی هواپیماهای غولپیکر با فاصلهای کم از پشتبام خانهشان پرواز میکردند و هر بار، تمام سازهٔ لرزان را به رعشه میانداختند. آرمان روی تختخواب فلزی کهنه دراز کشیده...پلکان هستی
پلکان هستی و چون تیغ گلی بیازاردت؛ حکم هشداری دارد از برای تعمیر مانیتور در تهران تو؛ چونان برخاستن ناگهانی از خوابی گران! می دانی که خار و تیغ را نیز...برچسب ها
- صائب تبریزی (10)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- سعدی (25)
- بیدل دهلوی (11)
- شعر شهریار (11)
- عبید زاکانی (8)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- اشعار شهریار (10)
- شعر (10)
- شعر سیمین بهبهانی (7)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- شهریار (52)
- اشعار سعدی (20)
- شعر وحشی بافقی (8)
- وحشی بافقی (13)
- عشق (13)
- مولانا (23)
- شعر سعدی (16)
- سیمین بهبهانی (7)
- شعر صائب تبریزی (10)
دیدگاهها بسته شدهاند.