به سایت "شعر و ادب" خوش آمدید.
امروز چهارشنبه ۲۶ تیر ۱۳۹۸

شعر و ادب

اشعار بزرگان شعر و ادب ایران

ز دریچه های چشمم نظری به ماه داری – شهریار

ز دریچه های چشمم نظری به ماه داری – شهریار

آفرین خدای بر جانت – سعدی

آفرین خدای بر جانت – سعدی

به خاک پای عزیزت که عهد نشکستم – سعدی

به خاک پای عزیزت که عهد نشکستم – سعدی

مولوی و جامی در مدح عطار

مولوی و جامی در مدح عطار

نداد عشق گریبان به دست کس ما را – صائب تبریزی

نداد عشق گریبان به دست کس ما را – صائب تبریزی

شورش بلبلان سحر باشد – سعدی

شورش بلبلان سحر باشد – سعدی
۲۶دی

183

0

شب چو در بستم و مست از می نابش کردم – فرخی یزدی

شب چو در بستم و مست از می نابش کردم ماه اگر حلقه به در کوفت جوابش کردم منزل مردم بیگانه چو شد خانه ی چشم آنقدر گریه نمودم که خرابش کردم شرح داغ دل پروانه چو گفتم با شمع آتشی در دلش افکندم و خوابش کردم غرق خود بود و نمیمرد ز حسرت فرهاد خواندم افسانه ی شیرین و به خوابش کردم زندگی کردن من مردن تدریجی بود آنچه […]

۲۶دی

1567

0

شعر من زنم – سیمین دانشور

من زنم … با دست هایی که دیگر دل خوش به النگو هایی نیست که زرق و برقش شخصیتم باشد من زنم و به همان اندازه از هوا سهم می برم که ریه های تو میدانی ؟ درد آور است من آزاد نباشم که تو به گناه نیفتی قوس های بدنم به چشم هایت بیشتر از تفکرم می آیند . دردم می آید باید لباسم را با میزان ایمان شما […]

۲۶دی

182

0

چه شد آن عهد قدیم و چه شد آن یار ندیم – شهریار

چه شد آن عهد قدیم و چه شد آن یار ندیم خون کند خاطر من خاطره عهد قدیم چه شدن آن طره پیوند دل و جان که دگر دل بشکسته عاشق ننوازد به نسیم آن دل بازتر از دست کریمم یارب چون پسندی که شود تنگتر از چشم لئیم عهد طفلی چو بیاد آرم و دامان پدر بارم از دیده به دامان همه درهای یتیم یاد بگذشته چو آن دور […]

۱۱دی

125

0

ای با تو در آمیخته چون جان تنم امشب – سیمین بهبهانی

سیمین بهبهانی : ای با تو در آمیخته چون جان تنم امشب! لعلت گل مرجان زده بر گردنم امشب مریم صفت از فیض تو ــ ای نخل برومند! آبستن رسوایی فردا منم امشب ای خشکی پرهیز که جانم ز تو فرسود! روشن شودت چشم که تردامنم امشب مهتابی و پاشیده شدی در شب جانم از پرتو لطف تو چنین روشنم امشب آن شمع فروزنده ی عشقم که برد رشک پیراهن […]

۲۹فروردین

88

0

اگر بلاکش بیداد را به داد رسی – شهریار

اگر بلاکش بیداد را به داد رسی خدا کند که به سر منزل مراد رسی سیاهکاری بیداد عرضه دار ای آه شبان تیره که در بارگاه داد رسی جهان ز تیرگی شب بشوی چون خورشید اگر به چشمه نوشین بامداد رسی سواد خیمه جانان جمال کعبه ماست سلام ما برسان گر بر آن سواد رسی به گرد او نرسی جز به همعنانی دل اگر چه جان من از چابکی به […]


پربازدید ترین مطالب
  • ماه
  • فصل
  • کل
آخرین جستجوها
پر بحث ترین ها
کلیه حقوق سایت متعلق به شعر و ادب می باشد.
طراحی قالب وردپرس : پرشین تیک