تاریخ ارسال : ۱۴ اسفند ۱۳۹۹ ارسال دیدگاه
ندانم کان مه نامهربان، یادم کند یا نه؟ – رهی معیری
ندانم کان مه نامهربان، یادم کند یا نه؟
فریبانگیز من، با وعدهای شادم کند یا نه؟
خرابم آنچنان، کز باده هم تسکین نمییابم
لبِ گرمی شود پیدا که آبادم کند یا نه؟
صبا از من پیامی ده، به آن صیاد سنگین دل:
که تا گل در چمن باقی است، آزادم کند یا نه؟
من از یاد عزیزان، یک نفس غافل نیم اما
نمیدانم که بعد از من، کسی یادم کند یا نه؟
رهی، از نالهام خون میچکد، اما نمیدانم
که آن بیدادگر، گوشی به فریادم کند یا نه؟
رهی معیری
بازدید: 2264 بازدید
مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
بزم عنکبوت و بغض مور
بارِ سنگینی به دوشِ مورِ زار آه از آن خورشیدِ سوزانِ دیار رنجِ مورِ خسته و این کارِ خام تا ملخ بنشسته در بازارِ دام وای از آن روزی که قانون...به جهنم که …
پشت فریاد من خدا خواب است که سکوت اش صدا ی در می داد دست گیج ام دریچه را تا بست بختکی روی صورت ام افتاد بختک نا نجیب الفاظ است...شانه های رنج
چه تلخ است؛ آنگاه که آدمی، درد را زندگی کند، به امیدِ روزی که زندگی را زندگی کند. سالها از شانههای رنج بالا برود، بیآنکه به پنجرهای از روشنایی برسد. هر...پربازدیدترین مطالب
- هفته
- ماه
- کل
برچسب ها
- سعدی (25)
- صائب تبریزی (10)
- عبید زاکانی (8)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- شعر سعدی (16)
- شعر شهریار (11)
- شعر صائب تبریزی (10)
- سیمین بهبهانی (7)
- اشعار (7)
- وحشی بافقی (13)
- اشعار شهریار (10)
- شعر وحشی بافقی (8)
- اشعار سعدی (20)
- شعر (10)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- بیدل دهلوی (11)
- عشق (13)
- شهریار (52)
- مولانا (23)
دیدگاهها بسته شدهاند.