-
باران سراسیمه
در پای نگاهت ، من ِ زنجیر ، چنانم باران سراسیمه ، که دلخسته ، روانم افتاده به گیسوی کمندت دل مجبور این جبر قشنگی ست، نخواهم برهانم پیوند من از ، روز ازل با می لبهات بسته است خداوندِ شراب و شریانم افراشته ای قامت ِ رعنا و خرامان در باغ لردگان ِ خیالات ، تو ای سرو چمانم ! سرمست و خراباتی و بیچاره و مجنون افتاده و لنگان و غزلخوان ِ خزانم خاک و خس و خاشاک بیابان همه دیدند مشتاق به هر ردّ عبورت چه... -
diag-img-8f4a
متن آزمایشی شعر و ادبیات. متن آزمایشی شعر و ادبیات. متن آزمایشی شعر و ادبیات. متن آزمایشی شعر و ادبیات. متن آزمایشی شعر و ادبیات. متن آزمایشی شعر و ادبیات. متن آزمایشی شعر و ادبیات. متن آزمایشی شعر و ادبیات. متن آزمایشی شعر و ادبیات. متن آزمایشی شعر و ادبیات. متن آزمایشی شعر و ادبیات. متن آزمایشی شعر و ادبیات. متن آزمایشی شعر و ادبیات. متن آزمایشی شعر و ادبیات. متن آزمایشی شعر و ادبیات. متن آزمایشی شعر و ادبیات. متن آزمایشی شعر و ادبیات. متن آزمایشی شعر و... -
آرامش جان
جانم به خنده چشمان تو وابسته بود، و شیرینی این زندگی در دستان تو قرار داشت. هر آنچه در اعماق دلم جای گرفته بود، سراسر عشق بود، و شرح حال قلبم در چهره خندان تو نمایان میشد. در هجوم غمهای این دوران پر از بلا، امنترین پناهگاه، آغوش تو بود. بر این خلوت معطر از حضور، سایه افکن، زیرا وجودم از تپش ایمان جاری تو سرچشمه میگرفت. بینشان و گمگشته در این دشت فراق بودم، و راهی که به خود یافتم، از لطف و احسان تو بود. قطرهای بودم... -
برای مانا
ببین، در وجود من ارمغانی نیست. آه، با من هیچ نیست، جز شبستانی که از شبنم پریشانیام لبریز است. من در توحش طولانی شاهینها، ببین، با من دلی نیست، جز آنچه با چنگال زهرآگین آکنده شده است. آه، با تو نیز هیچ نیست، مگر ظلمتی از زمزمه شعر. سقوط ستارگان از بستر خاک آشکار است، و میان دو دوست، دو هجای بلند و بیجوانه، دو قرن بلند، در قاموس بیقامتی، بر آسمانمان، بلندتر نگاه کن، دستی است که ذوب شده، هر اخبار فرهنگیان شعر سرودهشده، هر آه کشیدهشده بر... -
صبح بخیر
چشم بگشا تا سحر، پرده از تاریکی برگیرد و صبح، طرحی نو دراندازد. شب، آرامش خواب را از ما ربوده بود، اما اکنون آفتابی تازه با تیغ باور طلوع کرده است. غمها را به خاکستر تبدیل نکن؛ بگذار خاک شعلهور شود و گلی سرخ برویاند. چای دمکرده کنار پنجره این پیام را دارد: حیف است عمر انسان در ناز و تنبلی بگذرد. سرنوشت، مسئول رنجهای ما نیست؛ کوزهگر خالی است و باید خرید لایسنس نود ۳۲ همیار نود ۳۲ خودمان از ساغر منت بکشیم! سایهها از شکوه این لحظه... -
قایقی روشن
در ذهن، نبردی عظیم از احساسات جریان دارد،در دنیایی نامحدود و در عین حال محدود.من که بسترگاهم جادههای شفق بود،چون قایقی نورانی، سرمست و پاک،به دوردستهای خیال میبرد،به دریایی از تصور و تصویر. خورشید،عریانترین شعله هستی،در عمق آینه میرقصید،با نوای بلند بادو ضربههای مداوم و خیس باران.اکنون بر فراز پلههای دودو در فضای گیجکننده شرابی سرخ،گویی عمر منچون سایهای بر حصار شب بیدار میشود. ای تو که اکنون قلبم رابا لحظههای پر تپشدر آستانه زمان بیدار میکنی،بگذار صدای بلندم را(آمیزهای شگفت از خشم، یأس و عشق)در روشنایی سپیدهدم قرنو...
چون زلف توام جانا ، در عین پریشانی – رهی معیری
چون زلف توام جانا ، در عین پریشانی چون بادِ سحرگاهم ، در بی سر و سامانی من خاکم و من گَردم ، من اشکم و من دردم تو مهری وتو...ای چرخ فلک خرابی از کینه تست – خیام نیشابوری
ای چرخ فلک خرابی از کینه تست بیدادگری شیوه دیرینه تست ای خاک اگر سینه تو بشکافند بس گوهر قیمتی که در سینه تست حکیم عمر خیامگفتم صنما لاله رخا دلدارا – ابوسعید ابوالخیر
گفتم صنما لاله رخا دلدارا در خواب نمای چهره باری یارا گفتا که روی به خواب بی ما وانگه خواهی که دگر به خواب بینی ما را ………………………………….. گفتی...برخیز و بیا بتا برای دل ما – خیام نیشابوری
برخیز و بیا بتا برای دل ما حل کن به جمال خویشتن مشکل ما یک کوزه شراب تا بهم نوش کنیم زان پیش که کوزهها کنند از گل ما خیام...جاه دنیا سر بسر نوک سنان و خنجر است – رضی الدین آرتیمانی
جاه دنیا سر بسر نوک سنان و خنجر است پا بدین ره کی نهد آنرا که چشمی بر سر است سر به بالین چون نهد آنرا که دردی در دلست خواب...دریغ است از ولی اما ولی تنهاست بی مردم – علی معلم دامغانی
دریغ است از ولی اما ولی تنهاست بی مردم علی، آری علی، حتی «علی» تنهاست بی مردم برای دفع دیوانی که آغالیدهاید آنک عقیم از مصطفی زادن هبل بالیدهاید آنک کم...از آمدنم نبود گردون را سود – خیام نیشابوری
از آمدنم نبود گردون را سود، وز رفتن من جاه و جلالش نفزود؛ وز هیچکسی نیز دو گوشم نشنود، کاین آمدن و رفتنم از بهر چه بود! خیام نیشابوری ای...شعر شب یلدا از حافظ
بر سر آنم که گر ز دست برآید دست به کاری زنم که غصه سر آید خلوت دل نیست جای صحبت اضداد دیو چو بیرون رود فرشته درآید صحبت حکام ظلمت...در خیابان باغ، فصل بهار – ملک الشعرای بهار
در خیابان باغ، فصل بهار میچمید آن گراز پستشعار بلبلی چند از قفای گراز بر سر شاخ گل مدیحطراز گه به بحر طویل و گاه خفیف میسرودند شعرهای لطیف در قفای...پربازدیدترین مطالب
- هفته
- ماه
- کل
برچسب ها
- عشق (13)
- وحشی بافقی (13)
- شهریار (52)
- اشعار شهریار (10)
- عبید زاکانی (8)
- شعر شهریار (11)
- شعر صائب تبریزی (10)
- سیمین بهبهانی (7)
- سعدی (25)
- اشعار سعدی (20)
- مولانا (23)
- بیدل دهلوی (11)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- شعر سعدی (16)
- اشعار (7)
- صائب تبریزی (10)
- شعر وحشی بافقی (8)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- شعر (10)
- اشعار وحشی بافقی (10)