تاریخ ارسال : ۱۱ دی ۱۳۹۹ ارسال دیدگاه
من از صدای گریه تو به غربت بارون رسیدم – اردلان سرفراز
من از صدای گریه تو
به غربت بارون رسیدم
تو چشات باغ بارون زده دیدم…
چشم تو همرنگ یه باغه
تو غربت غروب پاییز
مثل من از یه درد کهنه لبریز…
با تو بوی کاهگل و خاک
عطر کوچه باغ نمناک
زنده میشه…
با تو بوی خاک و بارون
عطر ترمه و گلابدون
زنده میشه…
تو مثل شهر کوچیک من
هنوز برام خاطره سازی
هنوزم قبله معصوم نمازه…
تو مثل یاد بازی من
تو کوچه های پیر و خاکی
هنوزم برای من عزیز و پاکی…
شعر از : اردلان سرفراز
خواننده : سیاوش
بازدید: 1643 بازدید
مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
مسافر کهکشان
مسافر کهکشان مسافر کهکشان همین امروز به سفر دور بی بازگشتی می روم. همین امروز همه لحظه شادی ام و کمی نان دست پخت و یک ساعت شماته دار برمی دارم...آموزش و تمرین شعر
آموزش و تمرین شعر دوستان و همراهان سایت وزین شعر نو یکی از راه های کسب دانش و معرفت در شعر، آموزش مدام، تمرین و مطالعه است. بدون پشتکار نه شعرشناس...«تپش صفر و یک »
«تپش صفر و یک » شب ازنیمه گذشته و جهان در خوابی عمیق فرو رفته بود،امادر اتاق کوچک من، نبردی از جنس کلمات در جریان بود. تنها منبع نور، درخششِ سرد...برای شاعری که بی خبر رفت
برای شاعری که بی خبر رفت امروز متاسفانه خبری شنیدم که اشکم جاری کرد و روح و روانم را آزرد خبر فوت عزیز شاعری که حکم استادی را داشت و خصوصا...خانه درتاریکی
خانه درتاریکی خانه درتاریکی هواپیماهای غولپیکر با فاصلهای کم از پشتبام خانهشان پرواز میکردند و هر بار، تمام سازهٔ لرزان را به رعشه میانداختند. آرمان روی تختخواب فلزی کهنه دراز کشیده...برچسب ها
- مولانا (23)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- شعر شهریار (11)
- سیمین بهبهانی (7)
- عشق (13)
- اشعار شهریار (10)
- اشعار سعدی (20)
- سعدی (25)
- صائب تبریزی (10)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- شعر صائب تبریزی (10)
- وحشی بافقی (13)
- شعر وحشی بافقی (8)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- شهریار (52)
- شعر سعدی (16)
- عبید زاکانی (8)
- شعر سیمین بهبهانی (7)
- بیدل دهلوی (11)
- شعر (10)
دیدگاهها بسته شدهاند.