تاریخ ارسال : ۱۱ دی ۱۳۹۹ ارسال دیدگاه
من از صدای گریه تو به غربت بارون رسیدم – اردلان سرفراز
من از صدای گریه تو
به غربت بارون رسیدم
تو چشات باغ بارون زده دیدم…
چشم تو همرنگ یه باغه
تو غربت غروب پاییز
مثل من از یه درد کهنه لبریز…
با تو بوی کاهگل و خاک
عطر کوچه باغ نمناک
زنده میشه…
با تو بوی خاک و بارون
عطر ترمه و گلابدون
زنده میشه…
تو مثل شهر کوچیک من
هنوز برام خاطره سازی
هنوزم قبله معصوم نمازه…
تو مثل یاد بازی من
تو کوچه های پیر و خاکی
هنوزم برای من عزیز و پاکی…
شعر از : اردلان سرفراز
خواننده : سیاوش
بازدید: 1679 بازدید
مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
خدای ابراهیم
خدای ابراهیم عصر یک روز تابستانی، هنگامی که هنوز بستنیها از درخشش خورشید آب میشدند و سایهها قد کشیده بودند، خلیل به هوای خنک شیرینی فروشی سر کوچه پناه آورد. هنوز...زخمِ انتظار
دوباره حاکمِ تزویر بر قلم جاریست دروغ، نسخهی درمانِ دردِ آدم شد به نامِ عدل، فقیران اسیرِ زر ماندند و خنده بر لبِ دزدانِ حق فراهم شد مُریدِ مذهبِ تزویر خطبه...مسافر کهکشان
مسافر کهکشان مسافر کهکشان همین امروز به سفر دور بی بازگشتی می روم. همین امروز همه لحظه شادی ام و کمی نان دست پخت و یک ساعت شماته دار برمی دارم...آموزش و تمرین شعر
آموزش و تمرین شعر دوستان و همراهان سایت وزین شعر نو یکی از راه های کسب دانش و معرفت در شعر، آموزش مدام، تمرین و مطالعه است. بدون پشتکار نه شعرشناس...«تپش صفر و یک »
«تپش صفر و یک » شب ازنیمه گذشته و جهان در خوابی عمیق فرو رفته بود،امادر اتاق کوچک من، نبردی از جنس کلمات در جریان بود. تنها منبع نور، درخششِ سرد...پربازدیدترین مطالب
- هفته
- ماه
- کل
برچسب ها
- عشق (13)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- اشعار شهریار (10)
- مولانا (23)
- شعر (10)
- اشعار سعدی (20)
- وحشی بافقی (13)
- شعر صائب تبریزی (10)
- سیمین بهبهانی (7)
- شهریار (52)
- شعر وحشی بافقی (8)
- عبید زاکانی (8)
- شعر شهریار (11)
- شعر سعدی (16)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- بیدل دهلوی (11)
- اشعار (7)
- سعدی (25)
- صائب تبریزی (10)
دیدگاهها بسته شدهاند.