تاریخ ارسال : ۱۱ دی ۱۳۹۹ ارسال دیدگاه
من از صدای گریه تو به غربت بارون رسیدم – اردلان سرفراز
من از صدای گریه تو
به غربت بارون رسیدم
تو چشات باغ بارون زده دیدم…
چشم تو همرنگ یه باغه
تو غربت غروب پاییز
مثل من از یه درد کهنه لبریز…
با تو بوی کاهگل و خاک
عطر کوچه باغ نمناک
زنده میشه…
با تو بوی خاک و بارون
عطر ترمه و گلابدون
زنده میشه…
تو مثل شهر کوچیک من
هنوز برام خاطره سازی
هنوزم قبله معصوم نمازه…
تو مثل یاد بازی من
تو کوچه های پیر و خاکی
هنوزم برای من عزیز و پاکی…
شعر از : اردلان سرفراز
خواننده : سیاوش
بازدید: 1696 بازدید
مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
صدای خانه (روایتی از نبض پنهان خانواده)
صدای خانه (روایتی از نبض پنهان خانواده) آیا تا کنون به صدای خانهتان گوش دادهاید؟ نه صدای تلویزیون یا ماشین لباسشویی، بلکه صدای واقعی انسانها. آهنگی که فرزندتان زیر لب زمزمه...خط شکن (سیزدهم تا شانزدهم)
خط شکن (سیزدهم تا شانزدهم) روز سیزدهم (رقابت فلاکت) تقریبا همه ما در یک نقطه یا برهههایی از زندگیمان این احساس را داشتهایم که در بدترین حالت زندگیخود که از قضا...چگونه باور ساخته می شود؟
چگونه باور ساخته می شود؟ چگونه باور ساخته میشود؟ ذهن، روایت و معماری معنا در بهار سال ۱۸۴۸، در روستای هایدزویل در ایالت نیویورک، دو خواهر نوجوان به نامهای مارگارت و...در محضر خداوند متعال
در محضر خداوند متعال در محضر خداوند متعال **حضور و آرامش** ناراحتید؟ احساس دلتنگی میکنید؟ من فقط به اندازهی یک دعا با شما فاصله دارم؛ با من حرف بزنید… خدا در...اتاق بینهایت (بخش۱)
اتاق بینهایت (بخش۱) دخترک بار دیگر چشمهایش را بست و زیر لب همین چند جمله را نجوا کرد: ((چشمهایم را بستم شاید طور دیگری در خواب دیده باشم گوشهایم را شستم...پربازدیدترین مطالب
- هفته
- ماه
- کل
برچسب ها
- اشعار شهریار (10)
- اشعار (7)
- عبید زاکانی (8)
- شعر (10)
- صائب تبریزی (10)
- شعر سعدی (16)
- شعر شهریار (11)
- سعدی (25)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- مولانا (23)
- شهریار (52)
- وحشی بافقی (13)
- شعر صائب تبریزی (10)
- سیمین بهبهانی (7)
- عشق (13)
- اشعار سعدی (20)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- شعر وحشی بافقی (8)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- بیدل دهلوی (11)
دیدگاهها بسته شدهاند.