تاریخ ارسال : ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۰ ارسال دیدگاه
شعر یک شب آتش در نیستانی فتاد از مجذوب تبریزی
یک شب آتش در نیستانی فتاد
سوخت چون عشقی که بر جانی فتاد
شعله تا سرگرم کار خویش شد
هر نیای شمع مزار خویش شد
نی به آتش گفت: کاین آشوب چیست؟
مر تو را زین سوختن مطلوب چیست؟
گفت آتش بیسبب نفروختم
دعوی بیمعنیات را سوختم
زانکه میگفتی نی ام با صد نمود
همچنان در بند خود بودی که بود
با چنین دعوی چرا ای کم عیار
برگ خود می ساختی هر نوبهار
مرد را دردی اگر باشد خوش است
درد بیدردی علاجش آتش است
این شعر اثر مجذوب تبریزی شاعر قرن یازدهم است
یک شب آتش در نیستانی فتاد از کیست یک شب آتش در نیستانی فتاد تفسیر یک شب آتش در نیستانی فتاد دستگاه یک شب آتش در نیستانی فتاد متن یک شب آتش در نیستانی فتاد ناظری یک شب آتش در نیستانی فتاد/ سوخت چون عشقی که بر جانی فتاد
بازدید: 7047 بازدید
مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
برای شاعری که بی خبر رفت
برای شاعری که بی خبر رفت امروز متاسفانه خبری شنیدم که اشکم جاری کرد و روح و روانم را آزرد خبر فوت عزیز شاعری که حکم استادی را داشت و خصوصا...خانه درتاریکی
خانه درتاریکی خانه درتاریکی هواپیماهای غولپیکر با فاصلهای کم از پشتبام خانهشان پرواز میکردند و هر بار، تمام سازهٔ لرزان را به رعشه میانداختند. آرمان روی تختخواب فلزی کهنه دراز کشیده...پلکان هستی
پلکان هستی و چون تیغ گلی بیازاردت؛ حکم هشداری دارد از برای تعمیر مانیتور در تهران تو؛ چونان برخاستن ناگهانی از خوابی گران! می دانی که خار و تیغ را نیز...برچسب ها
- اشعار سعدی (20)
- شعر وحشی بافقی (8)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- شعر (10)
- شهریار (52)
- عبید زاکانی (8)
- سیمین بهبهانی (7)
- بیدل دهلوی (11)
- شعر صائب تبریزی (10)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- شعر سیمین بهبهانی (7)
- صائب تبریزی (10)
- شعر سعدی (16)
- عشق (13)
- وحشی بافقی (13)
- شعر شهریار (11)
- سعدی (25)
- مولانا (23)
- اشعار شهریار (10)
- اشعار وحشی بافقی (10)
دیدگاهها بسته شدهاند.