تاریخ ارسال : ۱۶ آبان ۱۴۰۴ ارسال دیدگاه
غزل مجال کمی بود…
دلم به تیغِ تمنّا، گَزیده شد که بمان…
و از نهادِ من آهی دمیده شد که بمان
تو فکرِ رفتن و خون از خرید بک لینک و رپورتاژ گلویِ بلبل ها،
به برگهای بهاری، چکیده شد که بمان
پرندهها همه آرام گریه میکردند،
و ساقههایِ گیاهان، خمیده شد که بمان
نسیمِ خواهشِ من در میانِ موهایت،
به التماس و تقاضا، وزیده شد که بمان
زمانِ پَر زدنت، “ای فسانه!” قصهی من،
دوباره “قصهی رنگِ پریده” شد که بمان
غزل مجالِ کمی بود، حرف های دلم،
قدم قدم زِ تمنّا، قصیده شد که بمان
ولی نماندی و رفتی، وَ کُنجِ سینهی من،
همین کلامِ مُکرّر شنیده شد، که بمان
تو هرچه گفتی و کردی، نشانِ رفتن داشت
و حرفِ من به همینجا کشیده شد، که بمان
بازدید: 134 بازدید
مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
«تپش صفر و یک »
«تپش صفر و یک » شب ازنیمه گذشته و جهان در خوابی عمیق فرو رفته بود،امادر اتاق کوچک من، نبردی از جنس کلمات در جریان بود. تنها منبع نور، درخششِ سرد...برای شاعری که بی خبر رفت
برای شاعری که بی خبر رفت امروز متاسفانه خبری شنیدم که اشکم جاری کرد و روح و روانم را آزرد خبر فوت عزیز شاعری که حکم استادی را داشت و خصوصا...خانه درتاریکی
خانه درتاریکی خانه درتاریکی هواپیماهای غولپیکر با فاصلهای کم از پشتبام خانهشان پرواز میکردند و هر بار، تمام سازهٔ لرزان را به رعشه میانداختند. آرمان روی تختخواب فلزی کهنه دراز کشیده...پلکان هستی
پلکان هستی و چون تیغ گلی بیازاردت؛ حکم هشداری دارد از برای تعمیر مانیتور در تهران تو؛ چونان برخاستن ناگهانی از خوابی گران! می دانی که خار و تیغ را نیز...برچسب ها
- سیمین بهبهانی (7)
- شعر سیمین بهبهانی (7)
- شعر شهریار (11)
- سعدی (25)
- مولانا (23)
- شعر (10)
- شعر وحشی بافقی (8)
- شهریار (52)
- عشق (13)
- اشعار سعدی (20)
- عبید زاکانی (8)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- بیدل دهلوی (11)
- شعر صائب تبریزی (10)
- شعر سعدی (16)
- اشعار شهریار (10)
- وحشی بافقی (13)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- صائب تبریزی (10)
دیدگاهها بسته شدهاند.