تاریخ ارسال : ۶ دی ۱۳۹۹ ارسال دیدگاه
منم غریب دیار تو، ای غریبنواز دمی به حال غریب دیار خود پرداز – اوحدی مراغه ای
منم غریب دیار تو، ای غریبنواز
دمی به حال غریب دیار خود پرداز
بهر کمند که خواهی بگیر و بازم بند
به شرط آنکه ز کارم نظر نگیری باز
گرم چو خاک زمین خوار میکنی سهلست
چو خاک میکن و بر خاک سایه میانداز
درون سینه دلم چون کبوتران بتپد
چه آتشست که در جان من نهادی باز؟
هوای قد بلند تو میکند دل من
تو دست کوته من بین و آرزوی دراز!
بر آستین خیالت همی دهم بوسه
بر آستان وصالت مرا چو نیست جواز
هزار دیده به روی تو ناظرند و تو خود
نظر به روی کسی بر نمیکنی از ناز
اگر بسوزدت، ای دل، ز درد ناله مکن
دم از محبت او میزنی، بسوز و بساز
حدیث درد من، ای مدعی، نه امروزست
که اوحدی ز ازل بود رند و شاهد باز
اوحدی
بازدید: 1596 بازدید
مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
جدایی و دلتنگی
با وجود آنکه دشمن جانم شدهای، هنوز هم در قلب منی. ای باغ آرزوهایم که اکنون در برابر چشمانم قرار داری، ما دست رد به سینه بیگانگان میزنیم، اما تو هر...بارش اشکهای عاشقانه
ای که حضورت ساخت بنر تبلیغاتی در دلم غوغایی برپا کرده، تا کجا از من دور شدهای؟ رد پایت در هر سو نمایان است و دریای غم تو مرا در خود...مسمط «حس مهر» با تضمین غزل سعدی
#مسمط- شماره ۲۳ بسمه اللطیف حس مهر تضمین غزل شماره ۱۷۰ دیوان سعدی شیرازی ۱ سحرگاهان خورشید قصد آسمان میکند و طلوع مهر از شکوه و جلال جان نشان میدهد. در...پربازدیدترین مطالب
- هفته
- ماه
- کل
برچسب ها
- شعر صائب تبریزی (10)
- عبید زاکانی (8)
- سیمین بهبهانی (7)
- اشعار شهریار (10)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- وحشی بافقی (13)
- مولانا (23)
- شهریار (52)
- بیدل دهلوی (11)
- اشعار سعدی (20)
- شعر وحشی بافقی (8)
- شعر (10)
- عشق (13)
- اشعار (7)
- صائب تبریزی (10)
- شعر شهریار (11)
- سعدی (25)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- شعر سعدی (16)
دیدگاهها بسته شدهاند.