محبس خویشتن منم ، از این حصار خسته ام – اردلان سرفراز
محبس خویشتن منم ، از این حصار خسته ام من همه تن انا اللحقم ، کجاست دار ، خسته ام در همه جای این زمین ، همنفسم کسی نبود زمین دیار...عشق به شکل پرواز پرندست – اردلان سرفراز
عشق به شکل پرواز پرندست عشق خواب یک آهوی روندست من زائری تشنه زیر باران عشق چشمه آبی اما کشندست من میمرم از این آب مسموم اما اونکه از مرده عشق...سکوتت را ندانستم، نگاهم را نفهمیدی – اردلان سرفراز
سکوتت را ندانستم، نگاهم را نفهمیدی نگفتم گفتنیها رو، تو هم هرگز نپرسیدی شبی که شام آخر بود، به دست دوست خنجر بود میان عشق و آینه یه جنگ نابرابر بود...وقتی میای صدای پات از همه جاده ها میاد – اردلان سرفراز
وقتی میای صدای پات از همه جاده ها میاد انگار نه از یه شهر دور که از همه دنیا میاد تا وقتی که در وا میشه لحظه ی دیدن می رسه...توی یک دیوار سنگی دو تا پنجره اسیرن – اردلان سرفراز
توی یک دیوار سنگی دو تا پنجره اسیرن دو تا خسته دو تا تنها یكیشون تو یكیشون من دیوار از سنگه سیاهه سنگ سرد و سخت خارا زده قفل بی صدایی...شب من پنجره ای بی فردا روز من قصه ی تنهایی ها – اردلان سرفراز
شب من پنجره ای بی فردا روز من قصه ی تنهایی ها مانده بر خاک و اسیر ساحل ماهی ام ، ماهی دور از دریا پای من خسته از این رفتن...به دادم برس ای اشک – اردلان سرفراز
به دادم برس ای اشک دلم خیلی گرفته نگو از دوری کی نپرس از چی گرفته منو دریغ یک خوب به ویرونی کشونده عزیزمه تا وقتی نفس تو سینه مونده تو...بوي موهات زير بارون – اردلان سرفراز
بوي موهات زير بارون بوي گندم زار نمناك بوي سبزه زار خيس بوي خيس تن خاك جاده هاي مهربوني رگاي آبي دستات غم بارون غروب ته چشمات تو صدات قلب تو...دستِ تو یاسِ نوازش – اردلان سرفراز
دستِ تو یاسِ نوازش در سحرگاهِ بهاری ای همه آرامش از تو در سَر انگشتت چه داری؟ در کتابِ قصهء من معنیِ هر دل سپردن خود شکستن ، بود و مردن...برچسب ها
- بیدل دهلوی (11)
- مولانا (23)
- عشق (13)
- شعر سیمین بهبهانی (7)
- سیمین بهبهانی (7)
- صائب تبریزی (10)
- شعر صائب تبریزی (10)
- شهریار (52)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- شعر وحشی بافقی (8)
- سعدی (25)
- شعر سعدی (16)
- اشعار سعدی (20)
- اشعار شهریار (10)
- شعر (10)
- شعر شهریار (11)
- وحشی بافقی (13)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- عبید زاکانی (8)