از گلستان من ببر ورقی...


آخرین موضوع ها: --- افتتاح سایت شصت برگ (مجموعه آثار کلاسیک) --- انتشار کتاب کوله بار تنهایی --- این هیولا تو را دوست دارد --- سلسله مقالات «قابلیت های سبک نیمایی» --- بخش نقد آزاد انجمن --- طرح نقد و بررسي آثار --- فراخوان های ادبی --- قوانین انجمن شعر و ادب پارسی ---

ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 3 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
از گلستان من ببر ورقی...
09-26-2016, 02:32 AM (آخرین ویرایش در 09-26-2016 02:33 AM توسط arezouhajikhani.)
ارسال: #1041
RE: از گلستان من ببر ورقی...
هوا هوای شکفتن هوای باران است
چقدر در تن تو آرزو فراوان است
 
همیشه می چکم از پلک های تو نم نم
از آن شبی که غزل رسم وراه انسان است
 
از آن شبی که تو رفتی پلنگ وحشی کوه
اسیر سایه ی حیرانی بیابان است
 
عقاب قله نشینی مگر که در دل دشت  
به رغم چشم قشنگت بهار پنهان است
 
عزیز مصر نگاهت بجرم سر پیچی
چه سالهای سیاهی اسیر زندان است
 
قبیله را بتکان تا برای کوچیدن
ببینی آتش این دل چقدر سوزان است
 
برای وصل تو از من عبور باید کرد
همیشه خنده ی جانکاه روبه پایان است
 
غروب آخر ماهی که با تو رقصیدم
هنوز در دل من یک شکوه پنهان است
 
اشاره کن که ببارم میان قحطی ها
هوا هوای شکفتن هوای باران است


جابرترمک


 

دیگر غم اش درون غزل جا نمیشود
دیگر قلم ،شریک شب ما نمیشود
خاتون خاطرات به خون آبه تشنه ام
با اشک های
سرخ من اغوا نمیشود

Reza Rahimi
 
بازدید از وبسایت این کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط لیلا نقشبندی
ارسال پاسخ 


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 3 مهمان