درآمدي بر شيوه­‌ي نوشتاري اشعار شاملو/ بخش سوم


آخرین موضوع ها: --- افتتاح سایت شصت برگ (مجموعه آثار کلاسیک) --- انتشار کتاب کوله بار تنهایی --- این هیولا تو را دوست دارد --- سلسله مقالات «قابلیت های سبک نیمایی» --- بخش نقد آزاد انجمن --- طرح نقد و بررسي آثار --- فراخوان های ادبی --- قوانین انجمن شعر و ادب پارسی ---

ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
درآمدي بر شيوه­‌ي نوشتاري اشعار شاملو/ بخش سوم
06-26-2016, 07:34 PM (آخرین ویرایش در 06-26-2016 10:24 PM توسط Nafiseh.)
ارسال: #1
درآمدي بر شيوه­‌ي نوشتاري اشعار شاملو/ بخش سوم
درآمدي بر شيوه­‌ي نوشتاري اشعار شاملو
آزاده فراهاني – رسول عبدالمحمدي

منبع: سایت رسمی احمد شاملو
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.




19- با ديدگاه سوسور درباره‌ي نشانه اين تصور به دست مي‌آيد كه معناي نشانه غيرارجاعي است. چون دال و مدلول دو روي يك سكه‌اند و مفاهيم جهاني ثابت و مستقلي وجود ندارد كه نشانه به آنها ارجاع داده شود. در حالي كه با نگرش متافيزيك حضوري معناهاي ثابت وجود دارند و دال (واژه) ، «حضور» آنها را تأييد مي‌كند و به آنها ارجاع داده مي‌شود. در بعضي از اشعار شاملو واژه‌ها به مفاهيم مشخص خارجي ارجاع داده شده و در واقع واژه در معناي قاموسي آن به كار برده شده است ولي در اشعاري كه مدنظر ما مي‌باشد و در شماره‌هاي 8 ، 9 ، 11 و 12 اين نوشتار توضيح داده شد نشانه‌ها به مفهوم بيروني مشخص و ثابتي ارجاع نمي‌شوند بلكه مفهوم آنها با توجه به عناصر موجود در همان متن و نظام نشانه شناسيكي كه با آن متن خاص شكل گرفته قابل درك است. در اين حالت نشانه‌ها ريشه در غياب مفاهيم مستقل و ثابت لغت نامه‌اي دارند و از كاركرد قاموسي خويش خارج شده‌اند. يعني نشانه‌ها ارجاعي نبوده با رابطه‌اي تلفيقي با ديگر نشانه‌هاست كه معناي خويش را به دست مي‌آورند.

20- «ژاك دريدا» فيلسوف فرانسوي الجزايري تبار تحت تأثير فيلسوفاني چون «نيچه» ، «هوسرل» و «هيدگر» وبا الهام از نگره‌هاي فردينان روسوسور به طرح مسأله‌ي فاصله در زبان و نظام نشانه شناسيك پرداخت. واژه‌ي «فاصله‌» كه از سوي دريدا مطرح شد همان واژه‌ي difference لاتين نيست بلكه دريدا براي روشن كردن مفهوم مورد نظر خود حروف «e» بعد از «r» را به «a» تغيير داد و واژه‌ي differance را ساخت كه مي‌توان آن را تمايز يا ديگر بودني ناميد. منظور از differance مسيري است كه معناي يك واژه مي‌پيمايد تا با بقيه‌ي اجزاي جمله پيوند يابد. يك واژه را مي‌توان به دو بخش تقسيم كرد كه عبارتند از دال و مدلول. در سنت متافيزيك حضور كه مبناي آن بر دوگانه انگاري سلسله مراتبي با هستي دادن به يك جزء و خنثي يا كم رنگ كردن جزء ديگر است ، دال (واژه) از «حضور» معنا پديد مي‌آيد يعني واژه نمايانگر حضور موضوع است ولي دريدا واژه را نمايانگر غياب موضوع دانست. توضيح اين كه دو ديدگاه را در نظام نشان شناسيك مي‌توان در نظر گرفت كه يكي برآمده از نگرش متافيزيك حضور و ديگري برآمده از نگرش دريدا با الهام از نظريات سوسور مي‌باشد:

الف- نشانه ،‌ ذهن را به حضور موضوع راهنمايي مي‌كند ، يعني واژه (دال) به مفهوم مشخص خارجي (مدلول) ارجاع داده مي‌شود. اين ديدگاه ديدگاهي اين هماني identity است كه با سنت متافيزيك حضور خوانايي دارد و ميان دال و مدلول ارتباطي مستقيم برقرار مي‌كند. در بخشي از اشعار شاملو كه در سطح اين هماني كلاسيك مانده‌اند نشانه‌ها از اين گونه‌اند : مثلاً شعرهاي «شعري كه زندگي است» ، «در رزم زندگي» ]از مجموعه شعر «هواي تازه»[ ، «زن خفته» ، «فريادي…..» ، «كيفر» ]از مجموعه شعر «باغ آينه»[ «براي خون رماتيك» «با چشم ها » ]از مجموعه شعر «مرثيه‌هاي خاك» [ و …

ب- نشانه ، از غياب، معنا مي‌گيرد و از ارتباط نشانه‌ها در كل نظام زبان شناسيك موجود مستقل و ثابتي در جهان خارج وجود ندارد كه نشانه بدان ارجاع داده شود. اين تفكر كه به نقض سنت متافيزيك حضور مي‌انجامد ريشه در ”اين نه آني“ دارد. در بعضي از اشعار شاملو نشانه‌ها از اين گونه‌اند يعني نمي‌توان آنها را به موضوع خاص و مشخصي در جهان خارج از متن نسبت داد. چون نظام نشانه شناسيك متن به گونه‌اي است كه واژه را در خود نگه مي‌دارد : يعني معناي هر واژه با توجه به معناي كل متن درك مي‌شود. در اين گونه اشعار «شاملو» با دور هر منوتيكي پديد آمده از واژه‌ها و متن مي‌توان معناي واژه‌ها را درك كرد. مفهوم «دور هرمنوتيكي» از مفاهيم پركاربرد در دانش هرمنوتيك مي‌باشد و به بررسي فرايند فهم از زاويه‌ي اثر جزء و كل در تكميل مفهوم يكديگر مي‌پردازد؛ بدينگونه كه براي فهم اجزاء (مثلاً واژه‌هاي يك جمله) بايد كل را (مثلاً خود جمله) فهميد و بالعكس .

با اين پيش زمينه‌ي ذهني است كه بحث دريدا درباره‌ي گفتار و نوشتار قابل فهم مي‌شود و شيوه‌ي نگرش او به پديده‌ي «نوشتار» و اهميتي كه برخلاف فلسفه‌ي كلام محور به نوشتارمي‌دهد خود را آشكار مي‌سازد.

21- ديديم كه با نگرش افلاطوني در فرايند هرمنوتيكي انتقال مفهوم ، گفتار مقدم بر نوشتار قرار مي‌گيرد و سهم نوشتار در حد بايگاني و ضبط گفتار جهت مبارزه با فراموشي تقليل داده مي‌شود. با اين ديدگاه هيچ عامل مفهومي نيست كه در نوشتار قابل عرضه باشد ولي در گفتار نه. و با اين ديدگاه شيوه‌ي نوشتاري شعر و از جمله شعر شاملو هيچ تأثيري در تحقق كاركرد شعر نمي‌تواند داشته باشد، بلكه همه چيز در همان گفتار و به طور مستقل از نوشتار قابل بيان است. با اين ديدگاه كه ديدگاهي ”اين هماني“ مي‌باشد هر واژه به مفهومي مستقل در بيرون از خود ارجاع داده مي‌شود و متن به خودي خود موجودي بي‌جان مي‌باشد. اما دريدا هيچ يك از نظريات مبني بر برتري گفتار بر نوشتار را نپذيرفت و به انكار سنت متافيزيك حضور دوگانه انگاري سلسله مراتبي و اين هماني پرداخت. بنا به باور دريدا، فاصله ، تمايز يا ديگربودگي diffferance در ذات نظام نشانه شناسي نهفته است. گفتار هم به عنوان نشانه با موضوع فاصله دارد و ريشه در غياب دارد نه حضور. پس گفتار و نوشتار هر دو نشانه‌اي از موضوعي مي‌شوند كه در تمايز با آنها قرار دارد. به نظر دريدا ريشه و اصل نخستين هم در گفتار و هم در نوشتار «غيبت» است و «حضور» هرگز نياز به سخن گفتن را ايجاب نمي‌كند. هر گاه واژه‌اي به كار برده مي‌شود يعني موضوع غايب است و در اين مورد ميان نوشتار و گفتار تفاوتي نيست. او حتي نظريه‌ي «لوي استروس» مبني بر فاقد نوشتار بودن بعضي جوامع ابتدايي را رد كرد و كار را تا بدانجا پيش برد كه درست بالعكس ديدگاه كلام محور فلاسفه‌ي پيشين ، نوشتار را بر گفتار ارجح دانست. به نظر او نوشتار به صورت مستقيم و رها از واسطه‌اي به نام گفتار با حقيقت ارتباط برقرار مي‌كند. پس در روند فراچنگ آوري مفاهيم برتر نوشتار مي‌تواند پيش از گفتار و كاملاً مستقل از آن به ايفاي نقش بپردازد.

22- دريدا در پرداختن به تقابل گفتار و نوشتار در واقع به ساختارزدايي reconstruction انديشه‌هاي فيلسوفي چون افلاطون پرداخت. منظور او از ساختار زدايي را نمي‌توان به صورت خيلي شفاف و روشن توضيح داد ولي با نگاهي كلي مي‌توان گفت كه منظور دريدا از ساختار زدايي بررسي دوباره‌ي تك تك آجرهاي ساختمان بنا شده توسط نظام فلسفي ، سنت يا فرهنگي خاصي براي واكاوي و تحليل دوباره‌ي بنيادهاي آن مي‌باشد؛ يعني ساختارزدايي شيوه‌اي است كه با آن پايه‌هاي اصلي و اساسي يك نظام فكري به هم ريخته از نو ساخته مي‌شود و در اين راستا عناصر حاشيه‌اي مورد توجه قرار گرفته وارد متن اصلي مي‌شوند و مفاهيم گذشته با درشت و برجسته كردن مواردي كه در حاشيه قرار داشته‌اند ، بازسازي مي‌شوند. مثلاً دريدا در برخورد با فلسفه‌ي افلاطون ضمن ايجاد چالش در اصل دوگانه انگاري سلسله مراتبي بحث تقابل گفتار و نوشتار را به متن اصلي آورد و در برخورد با آراي نيچه به شيوه‌ي نگرش نيچه به ”زن“ پرداخت. همانگونه كه در شماره‌ي 1 توضيح داده شد ما نيز در بخشهاي قبلي اين نوشتار ضمن ساختارزدايي اشعار شاملو مختصه‌اي را كه تاكنون در حاشيه‌ي نقد شعر قرار داشته - شيوه‌ي نوشتاري شعر - به متن اصلي نقد آورده بر اساس آن به نقد اشعار شاملو پرداختيم.

پانوشت‌ها

1- عواملي كه مستقيماً در تحقق كاركرد اصلي شعر مؤثرند را ابزار اصلي و عواملي كه به صورت غيرمستقيم و در سايه‌ي عوامل اصلي خود را نشان مي‌دهند ، ابزار فرعي مي‌ناميم. مثلاً در نگرش كلاسيك ، وزن عروضي به عنوان ابزار اصلي شعر قلمداد مي‌شده است ولي از ديدگاه نيما ابزاري فرعي است.

2- منظور از «ساختارزدايي» در شماره‌ي 22 آورده شده است.

3- منظور از مطالعات زبان شناسيك در اين نوشتار بخشي از نظريات مطرح شده توسط «فردينان روسوسور» مي‌باشد كه در شماره‌ي 18 مختصراً توضيح داده شده. براي درك كامل اين مطالب مطالعه‌ي كتابهاي «دوره‌ي زبان‌شناسي عمومي» و «فردينان دوسوسور» ترجمه‌ي «كورش صغوي» پيشنهاد مي‌شود.

4- جلد دوم مجموعه آثار افلاطون - رساله‌ي سوفيست - ترجمه‌ي دكتر محمدحسن لطفي

5- جلد چهارم مجموعه آثار افلاطون - ترجمه‌ي محمدحسن لطفي - كتاب سوم

6- بخشي از شعر «شبانه (اگر كه بيهده زيباست شب) «از مجموعه شعر» ابراهيم در آتش

7- منظور از «تقطيع تنفسي» تقطيعي است كه به صورت طبيعي وقتي جمله‌اي تمام شد يا تصويري به پايان رسيد يا واحدي از وزن و موسيقي كلام كامل شد يا نفس بند آمد. به سطر بعد رفته بقيه‌ي كلام را مي‌نويسيم و هميشه در پايان سطر مكثي را هنگام خواندن شعر خواهيم داشت.

8- بخشي از شعر «عشق عمومي» از مجموعه شعر «هواي تازه»

9- بخشي از شعري بي اسم از مجموعه شعر «در آستانه» (البته در فهرست كتاب به نام «قفس اين قفس» آورده شده.

10- بخشي از شعر «شبانه (مرا تو بي‌سببي نيستي) از مجموعه شعر «ابراهيم در آتش»

11- بخشي از شعر «هنوز در فكر آن كلاغم» از مجموعه شعر «دشنه در درديس»

12- مفهوم «دور هر منوتيكي» در انتهاي شماره‌ي 20 به صورت خيلي مختصر توضيح داده شده است.

13- بخشي از شعر «وحسرتي» از مجموعه شعر «مرثيه‌هاي خاك»

14- بخشي از شعر «طرح» از مجموعه شعر «باغ آينه»

15- جلد دوم دوره‌ي آثار افلاطون - ترجمه محمدحسن لطفي

16- اين عبارت تاكنون به شكل‌هاي مختلفي از جمله «ساختار زدايي» ، «شالوده شكني» ، «بنيان فكني» و ... ترجمه شده است.




.



بگذشت یار از من و از پی نرفتمش
آری نمی‌توان ز پی عمر ِ رفته، رفت...


میرزا ابوالقاسم شیرازی
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال پاسخ 


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان