به سایت "شعر و ادب" خوش آمدید.
امروز جمعه ۳۰ فروردین ۱۳۹۸

اینکه گاه می‌خواهم کز تو دست بردارم - حسين منزوی

شعر و ادب

اینکه گاه می‌خواهم کز تو دست بردارم
حرف سردمهری نیست؛ مشکلی دگر دارم

با تو عشق می‌ورزم ای پریچهر و خود نیز
از حضور این دره در میان خبر دارم

عشق من! اگر تقویم بیست سال پس می‌رفت
می‌شد این مزاحم را از میانه بردارم

مشکلم بهار توست در خزان من، آری
آنچه پیش رو داری، من به پشت سر دارم

ورنه خوب می‌دانی ـ بی‌توقف و جاری ـ
دم به دم به سوی تو میل بیشتر دارم

ورنه دوست می‌دارم سوی تو پریدن را…
با تو پرکشیدن را… تا که بال و پر دارم

روی هر چه می‌خواهم، سایه‌ی تو افتاده‌ست
یعنی اینکه یک سودا با هزار سر دارم

سیر انفس و آفاق، نیست جز تماشایت
جاودانه باد این سیر، تا سر سفر دارم

چون تو می‌کنی یاری، فتح با من است؛ آری
ز اهتزاز گیسویت بیرق ظفر دارم

ای ترانه‌ی شیرین در ترنم شعرم
تا نوازمت در خود، نی نه، نی‌شکر دارم

حسين منزوی

ارسال دیدگاه




پربازدید ترین مطالب
  • ماه
  • فصل
  • کل
پر بحث ترین ها
کلیه حقوق سایت متعلق به شعر و ادب می باشد.
طراحی قالب وردپرس : پرشین تیک