تاریخ ارسال : ۱ اردیبهشت ۱۳۹۸ ارسال دیدگاه
دانستهام غرور خریدار خویش را – صائب تبریزی
دانستهام غرور خریدار خویش را
خود همچو زلف میشکنم کار خویش را
هر گوهری که راحت بیقیمتی شناخت
شد آب سرد، گرمی بازار خویش را
در زیر بار منت پرتو نمیرویم
دانستهایم قدر شب تار خویش را
زندان بود به مردم بیدار، مهد خاک
در خواب کن دو دیدهٔ بیدار خویش را
هر دم چو تاک بار درختی نمیشویم
چو سرو بستهایم به دل بار خویش را
از بینش بلند، به پستی رهاندهایم
صائب ز سیل حادثه دیوار خویش را
صائب تبریزی

بازدید: 2065 بازدید
مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
بزم عنکبوت و بغض مور
بارِ سنگینی به دوشِ مورِ زار آه از آن خورشیدِ سوزانِ دیار رنجِ مورِ خسته و این کارِ خام تا ملخ بنشسته در بازارِ دام وای از آن روزی که قانون...به جهنم که …
پشت فریاد من خدا خواب است که سکوت اش صدا ی در می داد دست گیج ام دریچه را تا بست بختکی روی صورت ام افتاد بختک نا نجیب الفاظ است...شانه های رنج
چه تلخ است؛ آنگاه که آدمی، درد را زندگی کند، به امیدِ روزی که زندگی را زندگی کند. سالها از شانههای رنج بالا برود، بیآنکه به پنجرهای از روشنایی برسد. هر...پربازدیدترین مطالب
- هفته
- ماه
- کل
برچسب ها
- اشعار صائب تبریزی (10)
- وحشی بافقی (13)
- سیمین بهبهانی (7)
- اشعار (7)
- مولانا (23)
- شعر وحشی بافقی (8)
- شعر (10)
- عشق (13)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- شعر سعدی (16)
- شعر شهریار (11)
- اشعار شهریار (10)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- عبید زاکانی (8)
- شهریار (52)
- سعدی (25)
- شعر صائب تبریزی (10)
- بیدل دهلوی (11)
- اشعار سعدی (20)
- صائب تبریزی (10)
دیدگاهها بسته شدهاند.