به سایت "شعر و ادب" خوش آمدید.
امروز پنج شنبه ۳۱ مرداد ۱۳۹۸

اشعار صائب تبریزی Archives - شعر و ادب

شعر و ادب

۲۲خرداد

66

0

نداد عشق گریبان به دست کس ما را – صائب تبریزی

نداد عشق گریبان به دست کس ما را گرفت این می پرزور، چون عسس ما را به گرد خاطر ما آرزو نمی‌گردید لب تو ریخت به دل، رنگ صد هوس ما را خراب حالی ما لشکری نمی‌خواهد بس است آمدن و رفتن نفس ما را تمام روز ازان همچو شمع خاموشیم که خرج آه سحر می‌شود نفس ما را غریب گشت چنان فکرهای ما صائب که نیست چشم به تحسین […]

۹اردیبهشت

146

0

آنچنان کز رفتن گل خار می‌ماند به جا – صائب تبریزی

آنچنان کز رفتن گل خار می‌ماند به جا از جوانی حسرت بسیار می‌ماند به جا آه افسوس و سرشک گرم و داغ حسرت است آنچه از عمر سبک‌رفتار می‌ماند به جا کامجویی غیر ناکامی ندارد حاصلی در کف گلچین ز گلشن، خار می‌ماند به جا جسم خاکی مانع عمر سبک‌رفتار نیست پیش این سیلاب، کی دیوار می‌ماند به جا؟ هیچ کار از سعی ما چون کوهکن صورت نبست وقت آن […]

۶اردیبهشت

112

0

صبح در خوابِ عدم بود که بیدار شدیم – صائب تبریزی

صبح در خوابِ عدم بود که بیدار شدیم شب سیه، مست فنا بود که هشیار شدیم پای ما نقطه‌صفت در گروِ دامن بود به تماشای تو سرگشته چو پرگار شدیم به شکار آمده بودیم ز معموره‌ی قدس دانه‌ی خال تو دیدیم، گرفتار شدیم خانه‌پردازتر از سیل بهاران بودیم لنگر انداخت خِرَد، خانه‌نگهدار شدیم نرود دیده‌ی شبنم به شکر خواب بهار عبث افسانه‌طراز دل بیدار شدیم عالم بیخبری طرفه بهشتی بوده […]

۱اردیبهشت

132

0

دانسته‌ام غرور خریدار خویش را – صائب تبریزی

دانسته‌ام غرور خریدار خویش را خود همچو زلف می‌شکنم کار خویش را هر گوهری که راحت بی‌قیمتی شناخت شد آب سرد، گرمی بازار خویش را در زیر بار منت پرتو نمی‌رویم دانسته‌ایم قدر شب تار خویش را زندان بود به مردم بیدار، مهد خاک در خواب کن دو دیدهٔ بیدار خویش را هر دم چو تاک بار درختی نمی‌شویم چو سرو بسته‌ایم به دل بار خویش را از بینش بلند، […]

۲۴فروردین

102

0

دل‌ربایانه دگر بر سرِ ناز آمده‌ای – صائب تبریزی

دل‌ربایانه دگر بر سرِ ناز آمده‌ای از دلِ من چه به‌جا مانده که باز آمده‌ای؟ در بغل شیشه و در دست قدح، در بر چنگ چشم بد دور که بسیار بساز آمده‌ای بگذر از ناز و برون آی ز پیراهن شرم که عجب تنگ در آغوش نیاز آمده‌ای می بده، می بستان، دست بزن، پای بکوب! به خرابات نه از بهر نماز آمده‌ای آنقدر باش که من از سر جان […]

۸فروردین

101

0

دل آزاده از طول امل بسیار می پیچد – صائب تبریزی

دل آزاده از طول امل بسیار می پیچد که مصحف بر خود از شیرازه زنار می پیچد کدامین بی ادب زد حلقه بر در این گلستان را؟ که هر شاخ گلی بر خویشتن چون مار می پیچد حجاب آب و گل گردیده سنگ راه یکتایی وگرنه رشته تسبیح بر زتار می پیچد به این بی ناخنی چون می خراشم سینه خود را صدای تیشه فرهاد در کهسار می پیچد نمی […]

۳فروردین

115

0

سیه مست جنونم، وادی و منزل نمی‌دانم – صائب تبریزی

سیه مست جنونم، وادی و منزل نمی‌دانم کنار دشت را از دامن محمل نمی‌دانم شکار لاغرم، مشاطگی از من نمی‌آید نگارین کردن سرپنجهٔ قاتل نمی‌دانم سپندی را به تعلیم دل من نامزد گردان که آداب نشست و خاست در محفل نمی‌دانم! بغیر از عقدهٔ دل کز گشادش عاجزم عاجز دگر هر عقده کید پیش من، مشکل نمی‌دانم من آن سیل سبکسیرم که از هر جا که برخیزم بغیر از بحر […]

۲۸اسفند

93

0

حُسن تو باده ای است که شرم است شیشه اش – صائب تبریزی

حُسن تو باده ای است که شرم است شیشه اش خال تو دانه ای است که دام است ریشه اش روی تو آتشی است که زلف است دود او شیری است غمزه ی تو که دلهاست بیشه اش سروی است قامت تو که از جای می کند در هر دلی که پنجه فرو برد ریشه اش دست از هنر چگونه نشوید کسی به خون؟ فرهاد را ز وای درآورد تیشه […]


پربازدید ترین مطالب
  • ماه
  • فصل
  • کل
پر بحث ترین ها
کلیه حقوق سایت متعلق به شعر و ادب می باشد.
طراحی قالب وردپرس : پرشین تیک