تاریخ ارسال : ۶ اردیبهشت ۱۳۹۸ ارسال دیدگاه
صبح در خوابِ عدم بود که بیدار شدیم – صائب تبریزی
صبح در خوابِ عدم بود که بیدار شدیم
شب سیه، مست فنا بود که هشیار شدیم
پای ما نقطهصفت در گروِ دامن بود
به تماشای تو سرگشته چو پرگار شدیم
به شکار آمده بودیم ز معمورهی قدس
دانهی خال تو دیدیم، گرفتار شدیم
خانهپردازتر از سیل بهاران بودیم
لنگر انداخت خِرَد، خانهنگهدار شدیم
نرود دیدهی شبنم به شکر خواب بهار
عبث افسانهطراز دل بیدار شدیم
عالم بیخبری طرفه بهشتی بوده است
حیف و صد حیف که ما دیر خبردار شدیم
صائب از کاسهی دریوزهی ما ریزد نور
تا گدای در شه قاسم انوار شدیم
“صائب تبریزی”

بازدید: 2532 بازدید
مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
ماجرای حسین
عرش الهی در غم حسین (ع) ماتمزده است و زمین در عزای او اشک میریزد. قلب زمین از ندای «هل من ناصر ینصرنی» او شکست و آسمان وفایی بهتر از وفای...بزم عنکبوت و بغض مور
بارِ سنگینی به دوشِ مورِ زار آه از آن خورشیدِ سوزانِ دیار رنجِ مورِ خسته و این کارِ خام تا ملخ بنشسته در بازارِ دام وای از آن روزی که قانون...به جهنم که …
پشت فریاد من خدا خواب است که سکوت اش صدا ی در می داد دست گیج ام دریچه را تا بست بختکی روی صورت ام افتاد بختک نا نجیب الفاظ است...پربازدیدترین مطالب
- هفته
- ماه
- کل
برچسب ها
- وحشی بافقی (13)
- شعر صائب تبریزی (10)
- شعر (10)
- اشعار (7)
- سعدی (25)
- شهریار (52)
- عبید زاکانی (8)
- صائب تبریزی (10)
- اشعار سعدی (20)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- شعر سعدی (16)
- شعر شهریار (11)
- شعر وحشی بافقی (8)
- اشعار شهریار (10)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- سیمین بهبهانی (7)
- مولانا (23)
- عشق (13)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- بیدل دهلوی (11)
دیدگاهها بسته شدهاند.