تاریخ ارسال : ۲۸ اسفند ۱۳۹۷ ارسال دیدگاه
حُسن تو باده ای است که شرم است شیشه اش – صائب تبریزی
حُسن تو باده ای است که شرم است شیشه اش
خال تو دانه ای است که دام است ریشه اش
روی تو آتشی است که زلف است دود او
شیری است غمزه ی تو که دلهاست بیشه اش
سروی است قامت تو که از جای می کند
در هر دلی که پنجه فرو برد ریشه اش
دست از هنر چگونه نشوید کسی به خون؟
فرهاد را ز وای درآورد تیشه اش
چون اختیار پیشه و شغل دگر کند؟
که شد ز روز ازل عشق پیشه اش

صائب تبریزی
بازدید: 1751 بازدید
مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
مسافر کهکشان
مسافر کهکشان مسافر کهکشان همین امروز به سفر دور بی بازگشتی می روم. همین امروز همه لحظه شادی ام و کمی نان دست پخت و یک ساعت شماته دار برمی دارم...آموزش و تمرین شعر
آموزش و تمرین شعر دوستان و همراهان سایت وزین شعر نو یکی از راه های کسب دانش و معرفت در شعر، آموزش مدام، تمرین و مطالعه است. بدون پشتکار نه شعرشناس...«تپش صفر و یک »
«تپش صفر و یک » شب ازنیمه گذشته و جهان در خوابی عمیق فرو رفته بود،امادر اتاق کوچک من، نبردی از جنس کلمات در جریان بود. تنها منبع نور، درخششِ سرد...برای شاعری که بی خبر رفت
برای شاعری که بی خبر رفت امروز متاسفانه خبری شنیدم که اشکم جاری کرد و روح و روانم را آزرد خبر فوت عزیز شاعری که حکم استادی را داشت و خصوصا...خانه درتاریکی
خانه درتاریکی خانه درتاریکی هواپیماهای غولپیکر با فاصلهای کم از پشتبام خانهشان پرواز میکردند و هر بار، تمام سازهٔ لرزان را به رعشه میانداختند. آرمان روی تختخواب فلزی کهنه دراز کشیده...برچسب ها
- شعر سعدی (16)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- اشعار سعدی (20)
- سعدی (25)
- شعر وحشی بافقی (8)
- شهریار (52)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- صائب تبریزی (10)
- عشق (13)
- عبید زاکانی (8)
- شعر سیمین بهبهانی (7)
- بیدل دهلوی (11)
- شعر (10)
- مولانا (23)
- سیمین بهبهانی (7)
- وحشی بافقی (13)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- شعر صائب تبریزی (10)
- اشعار شهریار (10)
- شعر شهریار (11)
دیدگاهها بسته شدهاند.