تاریخ ارسال : ۳ فروردین ۱۳۹۸ ارسال دیدگاه
سیه مست جنونم، وادی و منزل نمیدانم – صائب تبریزی

سیه مست جنونم، وادی و منزل نمیدانم
کنار دشت را از دامن محمل نمیدانم
شکار لاغرم، مشاطگی از من نمیآید
نگارین کردن سرپنجهٔ قاتل نمیدانم
سپندی را به تعلیم دل من نامزد گردان
که آداب نشست و خاست در محفل نمیدانم!
بغیر از عقدهٔ دل کز گشادش عاجزم عاجز
دگر هر عقده کید پیش من، مشکل نمیدانم
من آن سیل سبکسیرم که از هر جا که برخیزم
بغیر از بحر بیپایان دگر منزل نمیدانم
اگر سحر این بود صائب که از کلک تو میریزد
تکلف بر طرف، من سحر را باطل نمیدانم!
صائب
بازدید: 2003 بازدید
مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
بزم عنکبوت و بغض مور
بارِ سنگینی به دوشِ مورِ زار آه از آن خورشیدِ سوزانِ دیار رنجِ مورِ خسته و این کارِ خام تا ملخ بنشسته در بازارِ دام وای از آن روزی که قانون...به جهنم که …
پشت فریاد من خدا خواب است که سکوت اش صدا ی در می داد دست گیج ام دریچه را تا بست بختکی روی صورت ام افتاد بختک نا نجیب الفاظ است...شانه های رنج
چه تلخ است؛ آنگاه که آدمی، درد را زندگی کند، به امیدِ روزی که زندگی را زندگی کند. سالها از شانههای رنج بالا برود، بیآنکه به پنجرهای از روشنایی برسد. هر...پربازدیدترین مطالب
- هفته
- ماه
- کل
برچسب ها
- سیمین بهبهانی (7)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- اشعار شهریار (10)
- شعر (10)
- مولانا (23)
- شعر صائب تبریزی (10)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- سعدی (25)
- شهریار (52)
- شعر سعدی (16)
- شعر شهریار (11)
- عبید زاکانی (8)
- وحشی بافقی (13)
- اشعار سعدی (20)
- صائب تبریزی (10)
- عشق (13)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- اشعار (7)
- بیدل دهلوی (11)
- شعر وحشی بافقی (8)
دیدگاهها بسته شدهاند.